"اعتـراضات ۱٤۰۱ کە بعد از کشتە شدن ژینا امینی سراسر ایران را در برگرفت بە چالشی بزرگ برای حاکمیت جمهوری اسلامی تبدیل شد کە گستـرە و دامنە آن آنسوی مرزهای ایران را نیز درنوردید, چالشی کە از بدو حاکمیت جمهوری اسلامی در نوع خود کم نظیر بود. در دورەهای مختلف سردمداری رژیم جمهوری اسلامی همـوارە طیفهای مختلف جامعە ایرانی برای احقاق حق و استقرار دموکراسی با حکـومت مبارزە کردەاند کە در این راە بسیاری جان خود را از دست دادەاند و یا خسارات و صدمات زیادی را متحمل شدەاند.
در اواخـر شهریور ۱٤۰۱ سرکوبگران گشت ارشاد جمهوری اسلامی در تهران بە شیوەایی بە دور از عرفهای انسانی, ژینا امینی را دستگیر کردند و با برخورد و ضرب و شتم, ژینا امینی را قربانی سیاست متحجرانە خود کردند, بە دنبال آن اعتراضات وسیع و دامنە داری سراسر ایران را در برگفت و در پاسخ بە این اعتراضات, مأموران سرکوبگر جمهوری اسلامی با خشونتی بی سابقە با معترضان مقابلە کردند کە در انجام آن صدها معترض جان باختند و هزاران تن نیز مصدوم و مجروح و یا دستـگیر شدند و دهها تن نیز با اتهامات محاربە و .. . بە اعدام محکوم شدند و اعدام چند تن از آنان نیز تاکنون اجـراء شدە است."
چندی پیش در گفتگویی کە با یـکی از مصدومان اعتراضات یا به روایتی جنبش: زن زندگی آزادی داشـتم, ایشان وقایعی را بازگو کردند کە حجم سبوعیت و خشونت سرکوبگران جمهوری اسلامی را بە روشنی نشان می دهد.
محمود عـبدی اهل شهرستان بوکان, متأهل پدر دختری دوازدە سالە, از فعالین مدنی شهر بوکان از ابتدای خیزش مردمی آن دیار کە همچون بسیاری از شهرهای ایران بە اعتراضات سراسری پیوستە بودند بە صورت خود جوش و با همیاری چندی از دوستانش در جریان خیزش مردم معترض بوکان در خیابانهای بوکان بە یاری صدمە دیدگان و مجروحانی مشغول بود کە از سوی مأموران سرکوبگر جمهوری اسلامی با شلیک مستقیم ساچمە و گلولەهای جنگی مجروح می شدند و با تیمار زخمهای آنان و انتقال بە مراکز بهداشتی و بیمارستان, همراە جنبش شدە بود.
محمود عبدی و یارانش هر چند نفر در خیابان و یا منطقەایی پخش شدە بودند و بە صورت خودجوش بە یاری مصدومان می شتافتند, به گفـتە محمود عبدی در آبانماە سال ۱٤۰۱ کە اعتراضات مردمی در بوکان بە اوج خود رسیـدە بود و خیابانهای بوکان همچون منطقەایی جنگ زدە درآمدە بود با چند تن از دوستانش همچون روزهای قبلتر مشغـول خدمت رسانی بە مصدومان بودند کە در شامگاە مورخە ۲٨ آبانماە ۱٤۰۱ زمانی کە از یاری رساندن بە چند تن از مجروحان بە خانە بازمی گشتند در خیابان مسـجد حضرت حمزە بوکان از سوی مأموران سپاه پاسداران کە سوار بر ماشین بودند بە آنان حملەور می شوند کە با تیراندازی مأموران سپاهی متفرق شدند اما ماشین بە طرف محمود عبدی حرکت کرد و مأموران سرکوبگر سوار بر ماشین بە سوی او تیراندازی کردند و چند ساچمە بە آرنج دست چپ او اصابت می کند کە بە دلیل آزار و درد ناشی از شکستە شدن استخوان آرنج دست و همچنین ساچمەهایی کە بە پشت وی اصابت کردە بود توان و یارای دویدن را نداشتە بود و نقش بر زمین می افتد, زمانی کە بر روی زمین افتادە بود انتظار این را داشتە بود کە مأموران او را دستگیر کنند و با خودشان ببرند اما یکی از مأموران مسلح کە جلوی ماشین و نزد رانندە نشستە بود بە وی تیراندازی می کند کە مقادیر زیادی ساچمە بە ناحیە شکم و دست راست او اصابت می کند. سپس مأمور مسلح از ماشین پیادە می شود و با قنداق تفنگش بە سر و شانەاش می زند و از فاصلە نزدیک چند گلوله ساچمەایی دیگر بە شکمش شلیک می کند و زمانی کە مأمور سپاهی احساس میکند دیـگر جانی در بدن محمود عبدی نماندە است و او را کشتە است سوار ماشین می شود و آنجا را ترک می کند، زمانی کە مأموران سرکوبگر رفتند, دوست او بە نام اسماعیل کرامتی کە او نیـز همراە او بە یاری مصدومان آمدە بود محمود عبدی را بە بیمارستان بوکان منتقل می کند و با شجاعت و وفاداری بە نسبت دوست مجروحش او را از مرگ حتمی نجات می دهد و در بیمارستان بوکان با مداوا و درمان محمود عبدی، جان دوبارە می یابد.
محمود عبدی ایـنگونە ادامە می دهد کە زمانی کە در بخش آی سی یوی بیمارستان بوکان بستری شدە بود تعداد زیادی مصدوم و مجروح را دیدە است کە برای مداوا بە آنجا آوردە شدە بودند.



تصویر اول : محمود عبدی روی تخت بیمارستان در حال مدوا . تصویر دوم : عکس برداری داخل شکم و مقادیر انبوە ساچمە در بدن وی و تصویر پایین عکس برداری ناحیە آرنج شکستە شدە محمود عبدی.
بە دلیل تعقیب و گریز و امکان دستگیری محمود عبدی از سوی مأمورین اطلاعاتی و بە خواست خود او و در حالیـکە درمان و تیمار او هنـوز بە اتمام نرسیدە بود و مقادیر زیادی گلولە ساچمەای در بدن او وجود داشت از بیمارستان ترخیصش می کنند.
بعد از مدتی کە اعتراضات زن زندگی آزادی فروکش کرد, ایـنبار نوبت بە تعقیب و گریز و دستگیری مخالفان و مجروحین و معترضان از سوی مأمورین امنیتی و لباس شخصی رژیم می شود کە هر روز خبر دستگیری آنان شنیدە می شد و همین موج دستگیری باعث شد کە بە ناچار محمود عبدی کە هنوز مقادیر زیادی ساچمە در بدن او وجود داشت بە همـراە دوست وفادارش اسماعیل کرامتی خانە و کاشانە و خانوادە خود در بوکان را ترک کنند و بە آنسوی مرزها کوچ می کنند . لازم بە ذکر است کە اسماعیل کرامتی نیز مورد تعقیب و گریز مأموران اطلاعاتی سپاە پاسداران قرار گرفتە است . ایشان نیز فعال مدنی, متأهل و دختری دو و نیم سالە دارد.
"محمود عبدی همـراە دوست وفادارش اسماعیل کرامتی"
روایت بالا, روایتی تلخ بود کە بر سر دو فعال مدنی آمدە است و این بخشی است از هزاران روایت تلخ و جانکاهی کە در جریان اعتراضات ۱٤۰۱ بر سر معترضان در جای جای ایران آمدە است . خانوادەهای زیادی داغدار شدەاند, تعداد زیادی بینایی چشمانشان یا یک چشم خود را از دست دادەاند هنوز هم عدە بیشماری در زندانهای جمهوری اسلامی دستگیر شدەاند اما سرکوب و آمار دستگیری مخالفان و منتقدان رژیم جمهوری اسلامی نە تنها کم نشدە است بلکە روزانە شاهد سرکوب و دستگیری آزادیخواهان و مخالفان جمهوری اسلامی هستـیم ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر