۱۳۹۵ خرداد ۱۰, دوشنبه
۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه
بازداشت مجدد رسول بداقی
مأموران اطلاعاتی و امنیتی، رسول بداقی را که برای ملاقات با زندانی سیاسی محمود بهشتی لنگرودی به بیمارستان هزار تخت خوابی رفته بود، مورد ضرب و شتم قرار داده و بازداشت و به زندان اوین منتقل کردند.
رسول بداقی فعال صنفی معلمان که بعد از تحمل هفت سال زندان، نهم اردیبهشت آزاد شده بود، روز یکشنبه 19اردیبهشت هنگام ملاقات با زندانی سیاسی اعتصابغذا کننده محمود بهشتی لنگرودی در بیمارستان، دستگیر شد. وی روز دوشنبه 20اردیبهشت در بازپرسی زندان اوین حاضر و با وثیقه 70میلیون تومانی مواجه شد.
لازم به یادآوری است: محمود بهشتی لنگرودی، معلم زندانی که در اعتصابغذای خشک بهسر میبرد، از صبح روز یکشنبه 19 اردیبهشت درپی وخامت حالش از زندان اوین به بیمارستان منتقل شدهاست.
معلم زندانی سابق رسول بداقی توسط مأموران وزارت اطلاعات در بیمارستان ۱۰۰۰ تخت خوابی تهران مورد ضرب و شتم وحشیانه قرار گرفت. علت این وحشیگری تلاش رسول بداقی برای ملاقات با زندانی سیاسی محمود بهشتی لنگرودی بود که بر اثر اعتصابغذای خشک حالش به وخامت گراییده است.
بنابه گفته شاهدان مأموران شقاوتپیشه وزارت اطلاعات به طرز وحشیانهای به رسول بداقی یورش بردند و او را آماج ضربات مشت و لگد خود قرار دادند ضرب و شتم وی به حدی شدید بود که گفته میشود ایشان دچار جراحات و خونریزی گردید. این اقدام در بیمارستان و مقابل چشمان بهتزده بیماران و کادر پزشکی بیمارستان صورت گرفت که موجب اعتراض و نفرت عموم از این عمل وحشیانه مأموران وزارت اطلاعات شد.
رسول بداقی فعال صنفی معلمان که بعد از تحمل هفت سال زندان، نهم اردیبهشت آزاد شده بود، روز یکشنبه 19اردیبهشت هنگام ملاقات با زندانی سیاسی اعتصابغذا کننده محمود بهشتی لنگرودی در بیمارستان، دستگیر شد. وی روز دوشنبه 20اردیبهشت در بازپرسی زندان اوین حاضر و با وثیقه 70میلیون تومانی مواجه شد.
لازم به یادآوری است: محمود بهشتی لنگرودی، معلم زندانی که در اعتصابغذای خشک بهسر میبرد، از صبح روز یکشنبه 19 اردیبهشت درپی وخامت حالش از زندان اوین به بیمارستان منتقل شدهاست.
معلم زندانی سابق رسول بداقی توسط مأموران وزارت اطلاعات در بیمارستان ۱۰۰۰ تخت خوابی تهران مورد ضرب و شتم وحشیانه قرار گرفت. علت این وحشیگری تلاش رسول بداقی برای ملاقات با زندانی سیاسی محمود بهشتی لنگرودی بود که بر اثر اعتصابغذای خشک حالش به وخامت گراییده است.
بنابه گفته شاهدان مأموران شقاوتپیشه وزارت اطلاعات به طرز وحشیانهای به رسول بداقی یورش بردند و او را آماج ضربات مشت و لگد خود قرار دادند ضرب و شتم وی به حدی شدید بود که گفته میشود ایشان دچار جراحات و خونریزی گردید. این اقدام در بیمارستان و مقابل چشمان بهتزده بیماران و کادر پزشکی بیمارستان صورت گرفت که موجب اعتراض و نفرت عموم از این عمل وحشیانه مأموران وزارت اطلاعات شد.
۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۴, سهشنبه
بمباران شیمیایی کردها؛ تاکتیک یا استراتژی؟/ شاهد علوی
خط صلح
شاهد علوی
درباره یکشنبهی سیاه سردشت، یکشنبه صبحگاه بادکنکهای رنگی بر فراز شهر و عصرگاه جنگندههای سیاه در آسمان شهر، دربارهی روز مرگ با طعم لیمو و بادام تلخ کم نوشتهایم و کم خواندهایم و کم دیدهایم، امروز ۲۹ سال پس از فاجعه جز اینکه میدانیم که سردشت نخستین شهر قربانی بمباران شیمیایی در دنیا است و نتیجهاش جان باختن ۱۱۰ انسان و مصدوم شدن ۸۰۰۰ انسان دیگر بود، چه چیز دیگری از این فاجعه میدانیم؟
چرا سردشت؟ چرا هزاران نفر از مصدومان شیمایی سردشت هنوز هیچ گونه خدمات حمایتی/درمانی دریافت نمیکنند؟ چرا پروندهی بمباران شیمیایی سردشت در دادگاههای بین المللی طرح نشده است؟ چرا شرکتهای اروپایی تامین کنندهی مواد اولیهی سلاحهای شیمیایی عراق تحت تعقیب قضایی قرار نگرفتهاند؟ چرا حتی “اول شدن در فاجعه” نیز هیچ تغییری در سرنوشت و روایت رنجهای تمام ناشدنی زندگی ما ایجاد نمیکند؟
چرا ما دربارهی سردشت این قدر کم میدانیم؟ نه! این پرسش درست طرح نشده است. باید پرسید ما دربارهی بمباران شیمیایی مناطق غیر نظامی و شهروندان غیرنظامی در ایران چقدر میدانیم؟ گفته میشود عراق در طول جنگ با ایران بارها از سلاح شیمیایی علیه ایران استفاده کرد. و این “بارها” هر بار با عدد متفاوتی تعبیر میشود. چون هیچ آمار دقیقی از دفعات استفاده از سلاحهای شیمیایی از سوی عراق در جنگ با ایران در دسترس نیست. همچون تمام حوزههای دیگر زندگی سیاسی و اجتماعی در ایران، بیاهمیتترین دادهها همان آمارهایی هستند که قرار است نسبت کمی ما با واقعیت را عیان کنند، نسبتی که شاید بتوان از رهگذر تحلیل آن، نتایج کیفی گرفت. هیچ آمار قابل استنادی وجود ندارد، و این یعنی اینکه دربارهی یک رویداد که کمتر از سی سال از آن میگذرد هنوز نمیتوان یک عدد دقیق ارائه داد.
اما همین عددهای ارائه شده هم اگر پرسش از سردشت مسئله ما باشد، میتواند ما را به پرسش بزرگتری رهنمون شود. بنا بر ارقام ارائه شده، در طی ۸ سال جنگ ایران و عراق، ارتش عراق بیش از ۳۰۰ بار از سلاحهای شیمیایی علیه ایران استفاده کرده است. گفته شده است در ۲۹ مورد، استفاده از سلاحهای شیمیایی از سوی عراق را میتوان استفادهی موثر نامید.
از این ۲۹ مورد، در ۶ مورد، در جریان پاتک به عملیاتهای والفجر ۲، والفجر ۴، والفجر۸، کربلای ۸، خیبر و بدر، عراق با بمبها و یا توپخانهی شیمیایی، نیروهای نظامی ایران را هدف گرفته است. اما در ۲۳ مورد دیگر، هدف بمباران شیمایی مناطق مسکونی و شهروندان غیرنظامی بودند: شهرهای سردشت، نودشه، سومار، اشنویه و روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاهمار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، قهلاجی، نی، دزلی و سهر نژمار از توابع شهرستان مریوان، آلوت، باینجان، قلاسوته و چومان از توابع شهرستان بانه، زرده و باباجانی از توابع شهرستان دالاهو، ملاشیخ و بازیله از توابع شهرستان سردشت، کلال و دودان از توابع شهرستان پاوه و شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی.
اما اهمیت این نامها در چیست؟ چه چیزی این روستاها یا شهرها را که کمتر کسی از شیمیایی شدنشان، به جز سردشت، اطلاع دارد و یا حتی نامشان را شنیده است به هم پیوند میدهد؟ همهی مردمانی که در این شهرها و روستاها، از سومار در جنوب کرمانشاه تا اشنویه در غرب آذربایجان غربی زندگی میکنند و در جریان جنگی که جنگ آنان نبود هدف سلاحهای شیمیایی قرار گرفتند، کرد هستند. به این ترتیب، به صورت “کاملاً تصادفی” در هر ۲۳ موردی که عراق مناطق غیر نظامی و شهروندان مدنی را هدف بمباران شیمیایی خود قرار داده است، مناطق کردنشین ایران و شهروندان کرد هدف قرار گرفتهاند.
کردهایی با آئینها و باورهای دینی و مذهبی متفاوت. برای نمونه مردم روستای زرده از توابع شهرستان دالاهو در استان کرمانشاه پیرو آیین یارسان هستند. زرده روستایی مهم برای یارسانیها است چرا که زیارتگاه شخصیتهای مقدس یارسان همچون بابایادگار، حضرت داوود، سید درویش، هانیتا و چشمهی مقدس غسلان در کنار این روستا قرار دارند. روستایی که به خاطر وجود زیارتگاههایش میزبان یکی از جشنهای مذهبی مهم یارسانیها است. جشنی که در سال ۱۳۶۷ و چند روز پس از اعلام رسمی آتشبسی که گویا شامل کردها نمیشود با بمباران شیمیایی عراق به خون نشست، بیش از ۲۷۵ نفر جان میبازند و بیش از ۱۱۰۰ نفر هم مصدوم میشوند.
چرا آتشبس شامل حال کردها نمیشود؟ در همان روز بمباران روستای زرده، در همان روزهای آتشبس، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلانغرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، کلال و دودان از توابع شهرستان پاوه و باباجانی از توابع شهرستان دالاهو نیز مورد حملهی شیمیایی مشابهی قرار گرفتند و علاوه بر اینکه نزدیک به ۱۰۰ نفر جان باخته، هزاران نفر هم برای همیشه مصدوم شدند. بیست روز پس از آتش بس هم، منطقهی شیخ عثمان در حومهی اشنویه مورد حملهی شیمیایی گسترده قرار میگیرد، بیش از ۵۰ نفر جان میبازند و بیش از ۲۸۰۰ نفر هم مصدوم میشوند.
چرا در هر ۲۳ مورد حملهی شیمیایی به مناطق غیر جنگی در ایران، مناطق کردنشین هدف قرار میگیرند؟ فارغ از اینکه همهی مناطق هم مرز عراق کردنشین نیستند، شاید بتوان این حملات را به سهولت دسترسی هواپیماهای عراقی به مناطق مرزی کردنشین و ضعف پدافند هوایی در این مناطق ارجاع داد. اما این گمان، پرسش ما و سایر احتمالات در پاسخ به آن را نامعتبر نمیسازد. چرا ارتش عراق پس از اعلام آتشبس و ترک مخاصمه با ایران، اهداف غیرنظامی فاقد هر نوع اهمیت استراتژیک و یا اهمیت سمبلیک را هدف بمباران شیمیایی قرار میدهد؟
عراق در سال ۱۳۶۶ با بمباران سردشت و بعدتر حلبچه و پیشتر با بمباران برخی مناطق غیرنظامی و اهداف نظامی مختلف در ایران، انواع سلاحهای شیمیایی خود را آزمایش کرده بود و پس از اعلام آتشبس هم دیگر دلیلی برای تحمیل هزینهی اضافی به خود نداشت. با توجه به صدور دو قطعنامه توسط شورای امنیت سازمان ملل در اردیبهشت ۶۶ و اردیبهشت ۶۷ در محکومیت استفاده از سلاحهای شیمیایی از سوی طرفین درگیر در جنگ، عراق قاعدتاً نمیبایست با بمباران شیمیایی مناطق غیرنظامی به دنیا نشان دهد که ناقض اصلی پروتکل ژنو و عامل اصلی حملات شیمیایی این کشور بوده است.
هدف عراق و البته ایران از حملات هوایی، موشکی و یا توپخانهای به شهرها و مناطق مسکونی غیرنظامی، یا آنچه جنگ شهرها خوانده میشد، بالا بردن هزینهی جنگ و در هم شکستن روحیهی مردمی در کشور مقابل بود. حملات شیمیایی اما با توجه به پیوستن عراق به پروتکل ژنو در ممنوعیت استفاده از سلاحهای شیمیایی و میکروبی هزینهی زیادی داشت و عراق هیچگاه مسئولیت انجام حملات شیمیایی را نپذیرفت. به این ترتیب، پس از پذیرش قطعنامهی ۵۹۸ از سوی ایران و اعلام آتشبسی که عراق سالها منتظر آن بود، انجام حملهی شیمیایی به مناطق مسکونی از سوی عراق خیلی عجیب مینماید.
به نظر میرسد هدف گرفتن کردها با سلاحهای شیمیایی از سوی عراق پیش از اعلام آتشبس و پس از اعلام آن، ناظر به دو پیام متفاوت برای مخاطبانی متفاوت بود. پیش از اعلام آتشبس، هدف گرفتن کردها در شهرها و روستاهای کردنشین با سلاحهای شیمیایی، جدای از آزمایش عملی درجه موثر بودن این سلاحها روی هدفهای انسانی بیدفاع با “کمترین هزینهی سیاسی ممکن”، واجد انتقال “کم دردسر” این پیام به مقامات جمهوری اسلامی هم بود که عراق در صورت احساس خطر و یا نگرانی از شکست در جنگ نظامی، ابایی از بمباران شیمیایی مناطق غیرنظامی ایران ندارد.
کردها اینجا هم آزمایشگاه بمبهای شیمیایی عراق بودند و هم درس عبرتی که باید به ایران داده میشد. شهروندانی درجه دوم که دیدن سرنوشتشان قرار بود مایهی عبرت و ترس شهروندان درجه اول شود. ختم شدن تمام اقدامات سیاسی و دیپلماتیک ایران برای متوقف کردن این حملات به نامه نگاریهای کلیشهای مقامات ایرانی به دبیرکل سازمان ملل دربارهی آنها، راوی کم هزینه و کم دردسر بودن کشتن کسانی بود که از نظر جمهوری اسلامی هم چندان آشنا و خودی محسوب نمیشدند.
به یقین، بمباران شیمیایی شهرها و یا روستاهای غیر کردنشینی که فرزندانشان در مقام بسیجی در جبهههای جنگ درگیر بودند و بزرگانشان از مقامات سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی در سطوح مختلف محلی و یا کشوری بودند، هزینهی سیاسی و دیپلماتیک بیشتری متوجه عراق میکرد و جز تقویت حس وطن دوستی و دشمن ستیزی و جلب نیروهای بیشتر برای بسیج مردمی حاصلی برای عراق نداشت. اینجا اما با کشتن دردناک “دیگری”، ترسی در دل دشمنی ایجاد میشد که به جای “شهید” شدن، با مرگ در دردناکترین چهرهاش مواجه شده و لاجرم هراسناک میشد.
اما پس از اعلام آتشبس، تداوم بمباران شیمیایی مناطق کردنشین جدای از دهن کجی به مقامات ایرانی و اطمینان از هزینهی کمی که کشتن شهروندان درجهی دوم ایرانی به دنبال داشت، بازتاب ارضای میل به کشتن از ملتی بود که مقاومتش چند سالی بود سخت صدام حسین را آزرده بود و انفال و حلبچه هم از پایش نینداخته بود. این بمبارانها، متضمن انتقال پیامی مستقیم و ترسناک برای کردها بود. با پایان جنگ با ایران کار صدام با کردها تازه شروع میشد. کردها با هر مذهب و باورهای دینی از نظر صدام دشمنی خطرناک به حساب میآمدند و کشتنشان در هر شرایطی و به هر شیوهای مجاز بود. کشتن ۱۸۸ هزار کرد در عملیات انفال و ۵۰۰۰ نفر در بمباران حلبچه، با کشتار کردها ولو در خاک کشور دیگری و بیارتباط با مقاومتی که در عراق جریان داشت، با سلاح شیمیایی ادامه مییافت.
اینکه در هر ۲۳ مورد بمباران شیمیایی مناطق غیر نظامی و شهروندان مدنی در ایران، کردها و مناطق کردنشین هدف بمباران شیمیایی عراق قرار گرفتهاند نه صرفاً یک تصادف یا انتخابی مبتنی ضروریات نظامی و جنگی که مبتنی بر برنامهای دقیق و برای نیل به اهدافی خاص و البته متفاوت در جریان جنگ و پس از اعلام آتشبس بوده است و فارغ از جنبهی نمادین، خبر از برنامهریزی بلند مدتی میداد که برآوردهای غلط و گامهای نادرست بعدی صدام در ارتباط با کویت و سپس تعامل با امریکا و سقوطش، خوشبختانه فرصت عملی کردن آنها را از او گرفت.
جدول مرکز اسناد حقوق بشر ایران از اعدامهای انجام شده توسط جمهوری اسلامی ایران – ۱۳۹۵
مرکز اسناد حقوق بشر ایران
این جدول، اعدامهای صورت گرفته توسط جمهوری اسلامی ایران از اول فروردین ۱۳۹۵ تا کنون را مستند می کند. در این جدول، منابع رسمی، نیمه رسمی و غیر رسمی ذکر شدهاند اما از آنجا که دولت ایران بسیاری از اعدامها را اعلان نمی کند، لذا دسترسی به آمار دقیق اعدامها آسان نیست. بنابراین مرکز اسناد حقوق بشر ایران قادر به تایید منابع غیر رسمی نمی باشد، با این حال لینکی از پی دی اف تمام منابع در دسترس، ارائه داده است. این جدول بطور منظم به روز می شود.
| تاریخ | نام | اتهام طبق منبع | استان | زندان اجراء | ملاء عام | لینک ثابت | منبع |
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| 1395/02/09 | مهدی باقر زاده | مواد مخدر | البرز | کرج (مرکزی) | خیر | سازمان حقوق بشر ایران | غیر رسمی |
| 1395/02/09 | اسماعیل طنابی | مواد مخدر | البرز | کرج (مرکزی) | خیر | سازمان حقوق بشر ایران | غیر رسمی |
| 1395/02/08 | سید کاظم سلیمی | قتل | البرز | کرج (رجایی شهر) | خیر | جام جم آنلاین | نیمه رسمی |
| 1395/02/08 | محمد نظری | قتل | البرز | کرج (رجایی شهر) | خیر | جام جم آنلاین | نیمه رسمی |
| 1395/02/08 | جمشید نوری پور | قتل | البرز | کرج (رجایی شهر) | خیر | جام جم آنلاین | نیمه رسمی |
| 1395/02/08 | میلاد مستخدمی | قتل | البرز | کرج (رجایی شهر) | خیر | جام جم آنلاین | نیمه رسمی |
| 1395/02/08 | نامشخص | قتل | البرز | کرج (رجایی شهر) | خیر | جام جم آنلاین | نیمه رسمی |
| 1395/02/08 | نامشخص | قتل | البرز | کرج (رجایی شهر) | خیر | جام جم آنلاین | نیمه رسمی |
| 1395/02/07 | نامشخص | قتل | قزوین | قزوین (چوبیندر) | خیر | دادگستری استان قزوین | رسمی |
| 1395/02/07 | جمشید دهواری | قتل | سیستان و بلوچستان | زاهدان | خیر | هرانا | غیر رسمی |
۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه
واقعیت نمایش انتخابات در ایران
بعد از انقلاب سال 57 در ایران تقریبا هر سال انتخاباتی فرمایشی در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی ایران برگزار می شود ،چرا که نگرش و باور حاکمیت در ایران بر این است که این نوع عملکرد نمایش قدرت و حمایت مردم از حکومت و مشروعیت بخشیدن به حاکمیتشان در سطح جهان بوده و به همین دلیل تقلای زیادی می کنند تا مردم را پای صندوقهای رای بکشانند ، حال به هر روش و ترفندی که باشد و تنها چیزی که برایشان مهم نیست تعداد و نوع آراء می باشد چرا که در نهایت بر اساس سناریویی که از پیش نوشته شده است فرد مورد نظر خودشان یا آرای مشخص و مهندسی شده معرفی خواهد شد و در کل همه این سیاه بازیها فقط برای ثابت کردن حضور چند میلیونی مردم در صف انتخابات است و بس ...
در کشوری که احزاب وجود خارجی ندارند و سیستم به شیوه تک قطبی اداره می شود تعدادی بنا به صلاحدید رهبر و تعدادی به صورت متفرقه در انتخابات ثبت نام می کنند که گاه مجموع انها به عدد چند صدی یا هزاری میرسد که نمونه آن را به غیر از ایران در هیچ جای دنیا نمی توان یافت.
در مورد انتخابات مجلس نیز قضیه تا حدی فرق میکند اگر چه در کل همه انتخابات فرمایش و نمایشی است، ولی انتخابات مجلس در ایران رنگ و بوی قومیت گرایی ، طایفه گرایی و ... دارد ، بر همین مبنا مردم بیشتر به خاطر چشم و هم چشمی و برتری بر فلان قومیت یا فلان طایفه در انتخابات حضور پیدا میکنند چرا که خود مردم میفهمند که شخص کاندید انتخاباتی هیچ گونه نقشی و یا حداقل نقش کم رنگی در مجلس خواهد داشت ( البته این بی نقشی و کم نقشی بیشتر شامل کاندیداهای حوزه قومیتها و اقلیت واقع در کشور میباشند ) هم چنان که میدانیم در ایران قومیتهای فرهنگی و اقلیتهای مذهبی گوناگون زندگی می کنند که در طول سالیان مورد تبعیض حکومت مرکزی بوده اند اگر چه این تبعیض در سایه حکومت مذهبی ایران بیشتر چشم نواز بوده است ، در نقاط زیادی از ایران قومیتهایی با مذاهب مختلف و گویشها و فرهنگهای متفاوت زندگی مسالمت امیزی دارند ،ولی این زندگی مسالمت امیز گاه گاه رنگ و لعاب اختلافات و پرخاش و حتی درگیری این اقوام را در پی دارد ، و به خصوص در مورد انتخابات مجلس این اختلافات به اوج میرسد ، هم چنان که در بالا اشاره گردید این درگیریها و نزاع تنها به خاطر راهیابی فرد مورد نظرشان و این نکته کاذب را شایع میکنند که اگر مثلا فرد مورد نظرشان به مجلس راه یافت این را ثابت میکند که این شخص که نمایندگی فلان قومیت و یا مذهب را دارد در ان منطقه صاحب اکثریت از لحاظ بافت جمعیتی یا جغرافیایی را دارد! که این نیز فقط و فقط تفرقه کن و حکومت کن را تداعی میکند که اساس و بنیاد سیاست و تسلط بر جامعه حاکمان جمهوری اسلامی را بر همگان اشکار میسازد .
امید است که جامعه و قومیتها و ملیتهای ایران بیش از این فریب دسیسه و خدعه رژیمی را که برای بقای خود دست به هر گونه ترفندی میزند را نخورند و باورشان این باشد که در کشوری که حتی یادگار بنیان گذارش رد صلاحیت میشود دیگر از دست فلان شخص و یا فلان قومیت هیچ کاری ساخته نیست که اینگونه برای راهیابی کاندیدای منتخبتان به مجلس سر و دست می شکنید .
اشتراک در:
نظرات (Atom)




