نظام جمهوری اسلامی با کارنامەایی لبریز از سرکوب و ظلم وستم وارد چهل و چهارمین سال به قدرت رسیدنش شد!
در ۱۲ بهمن ماه سال ۱۳۵۷ شمسی و بعد از خیزش سراسری مردم ایران در ضدیت با نظام پادشاهی که در طی چند سال تداوم پیدا کرده بود نظام جمهوری اسلامی با آمدن خمینی از فرانسه پایەهای حکومتش را بنیان نهاد و بعد از مدت کوتاهی حکومتی اسلامی با سردمداری یک عدە آخوند و آدم مذهبی و در رأس آنان شخص خمینی حکومتی مذهبی با محوریت مذهب شیعی را در ایران بر مردم تحمیل کردند!
رژیم پادشاهی پهلوی همچون آخرین دوره شاهنشاهی در ایران برچیده شد و در برچیده شدنش اگر نقش مردم به پا خواسته را در بخشی از نابودیش قرار دهیم نقش چشمگیر برچیده شدنش پشت خالی کردن از سوی کشورهای غربی و در رأس آنان آمریکا و انگلستان بود که شاه را حمایت نکردند و بستری را فراهم کردند که آخوندها در ایران به حاکمیت برسند!
ضعف در مدیریت جامعه سنتی آنزمان ایران و نبود احـزاب مستقل از نظام پادشاهی که خواسته اکثریت ملیتهای ایران بود و سرکوب مخالفان از عمده عواملی بود که مخالفین حکومتی با سازمان دهی و شکل گیری، جامعه را به مخالفت با شاه برانگیختند و به مرور دامنه این اعتراضات آنچنان گسترده شد که کنترل کردنش برای حکومت پادشاهی پهلوی عملأ میسـر نبود و آن شد که شاه آنچه را که در توان داشت به کار گرفت ولی دیگر هیچگونه رفورم و تغییری در سیاستهای شاهنشاهی تأثیر گذار نبود و اگرچه در این میان عده زیادی از معترضین که از طیفهای گوناگون سیاسی بودند سرکوب شدند و قربانی حفظ حاکمیت شاهنشاهی شدند.
در انقلاب سال ۱۳۵۷ طیفهای وسیعی در سراسر ایران در صفوف معترضین قرار داشتند و با سازماندهی باعث شکل گیری اعتراضاتی شده بودند که عاقبت به سرنگونی نظام پادشاهی منجر شد از جمله احزاب سوسیالیست و حزب توده و سازمان مجاهدین خلق که شاخه عملیات مسلحانه را در اعتراضات بر ضد نظام پادشاهی بر عهده داشت و همچنین در نقاط مختلف ایران همچون کردستان که حزب دمکرات رهبری جنبش آزادیخواهی را بر عهده داشت . سازمانهای چریک فدایی خلق و ...
اما در نهایت این حزب جمهوری اسلامی بود که بر اریکه قدرت نشست و همه احزابی را که نقشی عظیم در انقلاب ایفا کرده بودند یکی یکی از سر راه برداشت و همه را سرکوب کرد و همچون دشمن داخلی با آنان برخورد نمود و اعضاء و هواداران این احزاب را دستگیر،زندانی و با خشونت زیاد تعداد زیادی از آنان را به پای چوبه دار روانه ساخت و اعدام کرد!
حاظر نشد که به خواستەها و مطالبات آنان گوش فرا دهد و آنان را در اداره کشور سهیم کند و آن شد که تا اکنون نیز آن احزاب و سازمانهایی که هنوز وجود دارند همچون مخالفان این حکومت با رژیم ایران در مبارزه باشند و همچنین: احزاب، سازمان و گروههای زیادی تأسیس شده اند که به مخالفت با سیستم دیکتاتوری نظام ایران درصدد شکل گیری نظامی بر پایه دموکراسی و آزادی خلقها آمدەاند و همچنین با توجه به نوع حکومت و تبعیض طبقاتی و آیینی و ملیتی در کف جامعه ایران مردم عادی نیز از هر فرصتی برای مبارزه و اعتراض استفاده کردەاند کە با سرکوب خشن حکومت روبرو شدەاند و تاریخ چهل و چهار سالە این حکومت گواهی این را میدهد کە کشتن و سرکوب مخالفان را در سرلوحە اهداف تداوم حاکمیتش قرار دادە است.
از جزئیات حاکمیت چهل و چهار ساله این حکومت اگر بگذریم به کلیتی اشاره باید کرد که این حکومت برای حفظ و بقایش از هیچگونه ترفند و خدعەایی پرهیز نمی کند و چه بسیار شخصیتهای مهمی که در صدر این حکومت بودەاند و آنان را حذف فیزیکی کردەاند همچون منتظری که زمانی جانشین خمینی برای رهبری نظام اسلامی بود . همچون هاشمی رفسنجانی که دلیل اصلی رهبریت خامنەایی بعد از مرگ خمینی بود.
در برهەایی از حکومت و بە دلیل فشار بین المللی اصلاحات را علم کرد تا همچون سوپاپی برای حفظ نظام عمل کند و گفتگوی تمدنها را مطرح کردند، تا جایی پیش رفتند که با مقامات آمریکایی که شیطان بزرگ می نامیدنش مذاکره کردند و در این بین مخالفان داخلیش را سرکوب می کرد.!
سرکوب مخالفان در زمان اصلاحات آنزمان شدت گرفت که ترور شخصیتهای مخالف سیاسی رژیم ایران در خارج از مرزهای ایران آنچنان زیاد شده بود که استقلال سیاسی کشورهای اروپایی در برخورد با مقامات رژیم ایران را به مخاطره انداخته بود! که این امر باعث شد، رژیم زاویه سرکوب و کشتارها را بار دیگر به داخل ایران برگرداند.
در طول این چهل و چهار سال اتفاقهای زیادی در ایران رخ داده است که مهمترین آن جنگی بود که بنا بر اصرار حاکمیون ایرانی هشت سال با حکومت بعث عراق به طول انجامید و در حالی که این جنگ در همان سال اول حمله نظامی عراق و پسگیری شهرهای اشغال شده که عراق آن را تصرف کرده بود میتوانست خاتمه یابد اما اصرار خمینی و حاکمیت آخوندی که راه قدس را از کربلا می دانستند هشت سال به طول انجامید که عواقب خانماسوزی را با خود به همراه داشت و عاقبت آن شد که خمینی جام زهر را سرکشید و با صلح و خاتمه جنگ با عراق موافقت کرد.
حضور و دخالت در کشورهای مختلف دنیا به بهانه صدور انقلاب که از سیاستهای اولیه رژیم اسلامی ایران بود تا کنون ادامه دارد و در حالیکه ثروت و سامان کشور باید برای آبادانی و رفاه جامعه ایرانی مصرف شود برای اهداف سیاسی در کشورهای لبنان و سوریه و یمن و عراق و... صرف می شود همچون تهدیدی منطقه ایی حضور نظامی خود را در آنسوی مرزها و به بهانه دفاع از خلقهای ستمدیده و همچنین ترویج هلال شیعی گسترده کرده است.
با توسعه انرژی اتمی درصدد ساخت بمب اتمی است که این رویه را نیز به اهرم فشاری بر غرب تحمیل کرده است و دهها سال است که با این شیوه از کشورهای غربی باج می گیرد و وقت را می کشد و هنوز به انجامی که غرب را مطمئن سازد که به دنبال ساخت بمب اتمی نیست نرسیده است.!
در این میان و نقش اپوزیسیون مخالف حکومت نیز آنچنان نقشی نبوده است که کشورهای جهان و بویژه غربی را به این قناعت برساند که جایگزینی برای بعد از سقوط احتمالی این رژیم وجود دارد که از آن حمایت کنند و به غیر از کردستان که احزاب مخالف رژیم ایران، حضوری پررنگ در شکل گیری و سازماندهی جامعه دارند در سایر نقاط ایران آنچنان که انتظار می رود اپوزیسیون مخالف حکومت خوب عمل نکرده است و جامعه را با خود همراه نساخته است و در بسیاری از موارد باعث شکست بسیاری از خیزشهای سراسری نیز شده است همچون خیزش سراسری ۱۴۰۱ که به انقلاب ژینا نام گرفت که انعکاس خوبی نیز به همراه داشت و نگاه جامعه جهانی به اخبار اعتراضات ایران دوخته شد تا آنجایی که با حمایت زیادی از سوی آن کشورها از اعتراضات داخل ایران منجـر گشت و اگرچه تعداد زیادی از معترضین نیز کشته شدند و با دستگیری بسیاری، حکومت خواسته است که از ادامه این اعتراضات جلوگیری کند اما آنچه که تداوم اعتراضات ۱۴۰۱ را در این مقطع کم رنگ کرده است عدم همفکری سازمانهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی است و نمونه بارزش سخنان رضا پهلوی در این بازده زمانی است و همچنین طرفداری عده ایی خاص با شعار من به رضا شاه وکالت می دهم!!!! باعث گشته است که مردم معترض جامعه ایرانی بخصوص ملیتهای مختلف ایرانی تا حد زیادی صف خود را از مرکزگراها جدا کنند چون رضا پهلوی در حالی که آنچنان پایگاه اجتماعی نیز ندارد بدنبال خط و نشان کشیدن است و با تجزیه طلب نامیدن ملیتهای مختلف همچون کردها و بلوچها از حالا هشدار سرکوب می دهد! درست سیاستی که از سوی حاکمیون و با تهمت و افترا می خواهد که انسجام این چند ماه گذشته ملیتهای مختلف ایرانی را برهم بزند که اگرچه موفق نبوده است اما شخصی همچون رضا پهلوی و اطرافیان و همفکرانش همچون بازوی جمهوری اسلامی خواسته یا ناخواسته عمل کردند و دامنه این اعتراضات را به سمتی کشاندند که حال همه شاهدش هستیم!!
این نقطه ضعفها که از سیاست فریب و نیرنگ حاکمیون ایرانی سرچشمه گرفته است از روز اول بر سرکار آمدن این رژیم اسلامی در قاموس سیاست حاکمیون جای گرفته است و این وظیفه مخالفان این نظام سرکوب گر را بیشتر می کند که با وحدت کلمه و همدلی در حال حاظر همه اهداف خود را برای برچیده شدن ظلم و ستم که در نهاد جمهوری اسلامی قرار دارد معطوف کنند که اگر موفق شدند آنگاه با برقراری دموکراسی و حق آزادی بیان این مردم هستند که در چگونگی اداره کشور تصمیم نهایی را خواهند گرفت در غیر اینصورت باید شاهد ادامه بقای این نظام دیکتاتور باشیم!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر