۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۱, شنبه

روز جهانی کارگر

روز جهانی کارگر یادمان شورش کارگران آمریکائی در اول ماه مه ۱۸۸۶ در شیکاگو است که هر سال در بسیاری از کشورهای جهان جشن گرفته می‌شود.
حزب‌های کمونیست و سوسیالیست و اتحادیه‌های کارگری در بسیاری از کشورهای جهان این روز را با برگزاری تظاهرات وراهپیمائی‌های خیابانی برگزار می‌کنند.
دهها سال است که به این مناسبت در این روز، در کشورهای مختلف (به استثنای ایالات متحده، کانادا و چند کشور کوچک) مراسم ویژه برگزار می‌شود. ایالات متحده و کانادا نخستین دوشنبه هر سپتامبر (شهریور ماه) را به عنوان «روزکارگر» برگزار می‌کنند.
مناسبت اول مه به عنوان روز کارگر به این لحاظ بوده است که در چهارم ماه مه سال ۱۸۸۶، و در چهارمین روز اعتصاب و تجمع کارگران آمریکایی در شهر شیکاگو، پلیس به روی آنان آتش گشود که شماری کشته، عده‌ای مجروح و بعداً چهارتن نیز اعدام شدند. کارگران اعتصابی خواستار تعدیل شرایط کار و کاهش ساعات روزانه کار از ده ساعت به ۸ ساعت بودند. قرار بود که اول ماه مه۱۸۸۶ در آمریکا (ایالات متحده)، کاهش ساعات کار به هشت ساعت در روز، به اجرا درآید که چنین نشد و در نتیجه، کارگران در گوشه و کنار این کشور دست به تظاهرات زدند و در یک‌هزار و دویست کارخانه و کارگاه، اعتصاب صورت گرفت. شمار کارگران معترض شهر شیکاگو بیش از سایر شهرها و حدود ۹۰ هزار تن بود. در چهارمین روز تظاهرات شیکاگو، کارگران اعتصابی و هوادارانشان در «میدان بیده = Haymarket» جمع شده و از اینجا به حرکت درآمده بودند. سخنرانان آنان بر یک گاری بزرگ سوار بودند و شعار می‌دادند. پس از طی مسافتی، پلیس اطراف این گاری (چهارچرخه) را گرفت و خواست که تظاهرکنندگان متفرق شوند که ناگهان انفجاری صورت گرفت، یک مامور پلیس کشته شد و چند کارگر و پلیس نیز مجروح شدند. این حادثه سبب شد که پلیس دست به تیراندازی به سوی جمعیت بزند و کشتار صورت گیرد. آمار کشته‌شدگان اعلام نشده‌است ولی اسامی انبوه مجروحان در دست است. پلیس با اعمال خشونت موفق شد جمعیت را پراکنده سازد. در پی این حادثه، هشت تن به عنوان مسبّب دستگیر شدند که پنج نفر از آنان کارگر مهاجر آلمانی و یکی هم آلمانی تبعه آمریکا بود. دادگاه یکی از این دستگیرشدگان را به ۱۵ سال حبس محکوم کرد و بقیه محکوم به اعدام شدند که فرماندار ایالت مجازات دو تن از آنان را به حبس ابد تخفیف داد. یکی از محکومان به اعدام، پیش از اجرای حکم خودکشی کرد و چهار نفر دیگر به دار آویخته شدند.
با رسیدن اخبار مربوط به این تظاهرات، کشتار و اعدام به سایر کشورها، در گوشه و کنار جهان مراسم یادبود برگزار و هر سال هم تکرار شد که به تدریج اول ماه مه، روز جهانی کارگر عنوان گرفت. چون اعدام‌شدگان شیکاگو عمدتاً آلمانی بودند، در سال۱۹۳۳ حزب نازی آلمان روز اول ماه مه را روز ملی و تعطیل عمومی اعلام کرد.
خاطر نشان میشود که در ایران نیز هر ساله در این روز تجمعاتی برگزار میشود اگر چه سایه وحشت امنیتی همواره بر اینگونه تجمعات سایه افکنده است لازم به ذکر است که در حال حاظر نیز تعداد زیادی از فعالان حقوق کارگری در زندانهای رژیم تحت حاکمیت جمهوری اسلامی بسر میبرند ...


۱۳۹۵ اردیبهشت ۹, پنجشنبه

جبر و انتخاب من


کانون مدافعان حقوق بشر

نرگس محمدي


ارديبهشت چهل و چهار سال پیش متولد شدم. اردیبهشت سال ۸۵ باردار شدم. زنی اردیبهشتی بودم و بار مادرانه‌ام را اردیبهشت ماه، ماه زایش و رویش، برگرفتم. گمان نمیکنم این دو واقعه، یعنی پا به جهان گذاشتن من و پای دو انسان را به عرصهٔ هستی و وجود کشاندنم تصادفی باشد. چنانچه تصور نمی‌کنم زن بودنم نیز امری اتفاقی است.
پیشتر می‌آیم تا آن زمان را به یاد بیاورم که دانشجوی رشتهٔ فیزیک دانشگاه بین‌المللی شدم. در دانشگاه فعالیت‌های مدنی و سیاسی را در پیش گرفتم و بازداشت‌های دوره دانشجویی و بازجویی‌های وزارت اطلاعات و حراست دانشگاه مانع فعالیتم نشد. این بار "شدنِ" من امری کاملا اختیاری و انتخابی بود. تصمیم داشتم به آنچه که تعریف زورگویانه از "حدّ" آزادی و عدالت در جامعه است، اعتراض و نقد کنم؛ هرچند بارها از سوی خانواده‌ام منع شدم، چرا که خانواده مادری و بخشی از خانواده پدری‌ام در این مسیر تاوان سختی پرداخته بودند. آیا من برخلاف خواست و میل خانواده‌ام بویژه پدر و مادرم "حقِ" چنین "شدنی" و چنین "انتخابی" را داشتم؟
در مسیر فعالیتم با تقی آشنا شدم. او را به همسری خود "انتخاب" کردم. تقی پس از تحمل یازده سال حبس آزاد شده بود و بیدرنگ فعالیت‌های سیاسی ــــ اجتماعی را از سر گرفته بود و من همسر "شدن" با مردی را انتخاب کردم که یقین داشتم بار بلا بر سرم خواهد ریخت، و اولین بازداشت تقی را در نوعروسی‌ام تجربه کردم. باردار "شدم" و زاییدم. مادر "شدن" را برگزیدم.
حال آیا من، من مادر، حق داشتم "مادر شدن" و "فعال حقوق بشر شدن" را با هم بپذیرم، یا می‌بایست یکی را به نفع آن دیگری به مصلحت کنار میگذاشتم؟
زمانی که متولد شدم، برای به دنیا آمدنم اختیاری از خود نداشتم. زن خلق شدم، اما انتخاب دیگری در پیش رو نداشتم (هرچند تصادفی نمیدانم)، اما به زمان بلوغ و جوانی‌ام، "فعال حقوق بشر شدن"، "همسر یک فعال سیاسی و زندانی شدن" و "مادر شدن" را آگاهانه برگزیدم و پذیرفتم.
مبارزه، زنانگی و مادری را به هم پیوند دادم و در جریان زندگی، و نه متوقف کردن آن، در کشاکش خواست‌ها و تمایلات بشری و "حد"های تعریف شدهٔ مصنوعی و کاذب برای "انسان در جامعه"، "زن در خانواده" و "مادر بودن"، مسیری سخت و سنگلاخی اما مسئولانه و رضایت‌بخش را برگزیدم. من هم مادرم را دوست دارم، اما عشق به مادرم مانع رفتن من در مسیر فعالیت‌هایم نشد، چرا که نرفتن را عافیت‌طلبی با توجیه رفتارِ به ظاهر انسانی و اخلاقی در قبال پدر و مادر، و رفتن را مسئولیت‌پذیری میدانستم، و مسئولیت‌پذیری را به جای عافیت‌طلبی درپیش گرفتم.
روزی رسید که خود مادر شدم و این بار قضیه به صورتی دیگر اما با همان دشواری برایم مطرح شد. با خود فکر کردم حال من یک مادرم؛ آیا باید توقف احساس مسئولیت را اعلام کرد و دغدغه‌های روح و ذهن را افسار زد و با حفظ مقام به ظاهر والای مادری در منزل نشست تا وظیفهٔ قرن‌ها مشخص شدهٔ مادری را به جا آورد، چرا که بهشت زیر پای مادری خواهد بود که به فرمودهٔ فرمایش‌دهندگان چنین و چنان باشد؟
اما همزمان در معرض هجوم افکاری بودم که می‌پرسید آیا باید نقد کردن یا حتی تاختن به جامعهٔ برزخی‌ای که بی‌عدالتی را در اعدام، زندان، حصر، سلولهای انفرادی، شکنجه و فقر، فساد، اختلاس و فحشا و دروغ، بیکاری و افسردگی جوانان و تبعیض علیه زنان عیان ساخته بود، وانهاد تا یک روز، تنها به حرمت زاییدن، به بهشت اتوپیاییِ وعده داده شده درآمد؟
به راستی مفهوم مادری چیست؟ که هر آن کس را که مزین به این صفت عاشقانه می‌نماید، همواره در زندگی شخصی، خانوادگی و اجتماعی با تردیدهای جدی مواجه می‌سازد. آیا مادر فقط چون ماشین تولیدکنندهٔ نوع بشر، انسان تولید می‌کند و با بهره‌گیری از تکنیک‌های مدرن، محصولش را به‌روز می‌کند؟ یا در کنار تصور یافتن انسان در رحم زن و حتی برتر از آن نفخهٔ روح در زهدان زن، رحمانیت و عشق را در بطن خود، همراه با امر خلق و زایش انسان، به بشریت می‌نمایاند؟
مهر مادر، مهری است که نه فقط فرزند نضج‌یافته در بطن و رحم خود، بلکه جامعه و بشریت را فراگیرد، وگرنه این مهر نه تنها مایهٔ نزدیکی انسانها به یکدیگر و تحقق صلح جهانی و پایدار نخواهد شد، بلکه با تخصیص مهر هر مادر به فرزند خویش و بی‌اعتنایی به وضع زندگی انسان، شرایط جامعه و جهان متعلق به آن دیگری، به خودخواهی و تفرق و حتی جنگ منجر خواهد شد. بنابراین مادر بودن باید جنبه نقاد به خود بگیرد و همواره به یاد داشته باشد مسئولیت فرزند، مسئولیت نسل پیش رو ست.
من نتوانستم و نخواستم به دلیل وجود علی جان و کیانای عزیزم، از دیدن کودکان کار که قدشان کوتاهتر از سپر ماشین‌های مردم شهر بود، از دیدن صورت‌های اسیدپاشی شدهٔ زنان توسط متعصبان و فریب‌خوردگان که حتی یک نفرشان هم محاکمه نشدند، و از عدم برخورداری هموطنان کُردم از دادرسی عادلانه که پای چوبه دار
رفتند... چشم بپوشم و به "به ظاهر" آزاد بودنم، مادر بودنم، در کنار فرزند بودنم در جامعه‌ای که به سوی خاکسترنشینی می‌رفت، قانع باشم و آزادی را آن سان تا مرز هلاکتش تنزل دهم که فقط بودن من در کنار مادرم و در کنار فرزندانم، اوج آزادی تعبیر شود در حالیکه به عکس، حدی نامعلوم از اسارت است.
و امسال، اول اردیبهشت روز تولد من و روز محاکمه من است. محاکمه‌ای با اتهامات روشنی چون دفاع از حقوق بشر و فعالیت‌های فمنیستی، مخالفت با اعدام، ملاقات با خانم اشتون، و درخواست آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر از رهبران جنبش سبز و اصرار بر تحقق جامعه مدنی و ...
این "هم‌زمانی" برای من در سن چهل و چهار سالگی یک پیام دارد و آن دلیلِ "بودن" و روشن کنندهٔ "سِیرِ شدنِ" من است. همان "همسر، مادر، فعال حقوق بشر، و اکنون زندانی شدنِ" من است.
من دلخوش و سرمستم از این شدن‌های رضایت‌بخش، هرچند با تحمل رنج و درد بسیار. و این تجلی قدرت زن، مادر، همسر، فعال حقوق بشر در سرزمینی به نام ایران است. میخواهم با مهر و عشقی مادرانه و با تمام ویژگی‌های زنانه‌ام یک فعال حقوق بشر بمانم. هرچند پیوند این سه به یکدیگر در وجودِ منِ حقیر و ناتوان، خون از دلم میچکاند و اشک‌هایی چون ابرهای پربار بهار از دیدگانم.
دلیل واقعهٔ صبحدم یک اردیبهشت چهل و چهار سال پیش، امروز برای من اینگونه است. من مادری دلتنگ از فراق دو تن‌پاره‌هایم و زنی وفادار برای همسرم و دختری مهربان برای مادرم هستم که به حقوق بشر و صلح ایمانی راسخ و متعهدانه دارم و لحظه‌ای از فعالیت برای تحقق آن در سرزمینم کنار نخواهم کشید، حتی اگر هر سال روز تولدم، روز محاکمه‌ام باشد. محاکمهٔ متولد شدنم. محاکمهٔ زن بودنم، مادر بودنم، فعال حقوق بشر بودنم.

۱۳۹۵ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه


ساعت 4 بعد بامداد 10 فروردین 1326، در میدان «چوراچرای» مهاباد، که پس از انقلاب 57 مردم نام آن را به میدان قاضی محمد تغییر دادند، قاضی محمد، محمدحسین سیف قاضی(وزیر دفاع حکومت ملی کردستان) و ابوالقاسم صدر قاضی(نماینده مهاباد در دوره 14 مجلس و رجل سیاسی برجسته و ملی کردستان) توسط ارتش شاهنشاهی به دار آویخته شدند.

دربار سلطنتی با قتل و اعدام صدها پیشمرگه دمکرات حکومت ملی کردستان، گمان برده بود، آزادی و اراده مردم کردستان برای دراختیار گرفتن سرنوشت خویش را برای همیشه سرکوب کرده است و دیگر خلق کرد از زیر بار این ضربه کمر راست نخواهد کرد. خیالی چنان باطل که نشانه های زنده بودن آن را در پی چند دهه همچنان در ایران و منطقه شاهدیم.

قاضی محمد چهره ای درخشان نه تنها برای کردهای ایران، بلکه برای کردهای منطقه بود. دمکراتی انقلابی و دانشمند پژوهنده که راه رهایی کردها از ستم مضاعف را بدرستی شناخت و با تاسیس نخستین حکومت خودگران منطقه ای، در چارچوب ایران واحد یگانه راه حل را از خود به یادگار گذاشت.

او سخنوری توانا بود و در آخرین خطابه خود، در میدان "چواچرای" مهاباد گفت:

«امروز یک قاضی محمد اعدام می شود. شک نداشته باشید که فردا هزاران قاضی محمد در کردستان بپا خواهند خواست.»

رژیم شاهنشاهی به جنگ واقعیات تاریخ کردستان و تحریف آن رفت. تاریخ و واقعیات باقی ماند و آن رژیم رفت.

ارتشبد فردوست در خاطرات خود، پیرامون سفر شاه، پس از به خاک و خون کشیدن دو حکومت خودمختار آذربایجان و کردستان به این دو منطقه می نویسد:

«چندي بعد محمد رضا به آذربايجان شرقي و غربي مسافرت كرد. برخي سران ايلات كه به شاه وفادار بودند استقبال شاياني نمودند گويا به او گفته بودند كه در مهاباد بعلت اعدام قاضي محمد مردم آماده استقبال نيستند .روزي بمن گفت « سوار شو » كنار او قرار گرفتم و بدون راننده و اسكورت كيلومترها راند و وارد مهاباد شد… در شهر از خودرو پياده شديم و خيابان و كوچه هاي شهر را دو تايي پيموديم هيچ فردي ، حتي فرماندار به استقبال نيامد … سپس به سربازخانه شهر كه در انتهاي يكي از خيابان ها بود واردشديم …در مراجعت در يك ميدان كوچك و خالي ديديم كه داري به زمين فرو كرده اند محمد رضا به من گفت ديدي در آمدن دار نبود ولي در مراجعت هست پس اين همان محلي است كه قاضي محمدبه دار آويخته شده ! پس از تحقيق معلوم شد صحيح است و تعدادي مهابادي در اين چند دقيقه اين كار را كردند، اين وضعيت استقبال از محمد رضا بود»

مهاباد، بعنوان پایتخت حکومت خودمختار کردستان در قلب مردم کردستان به پایتخت همیشگی کردستان تبدیل شد، چنان که امروز نیز قلب سیاست و مبارزه برای خودمختاری در کردستان ایران، همچنان در مهاباد تندتر از هر شهر و منطقه کردستان ایران می تپد. رمز احترام عمیق ملی کردها به قاضی محمد و پیشمرگان دوران قاضی محم، که شاید هنوز انگشت شماری از آنها در قید حیات باشند را باید در آرمان های بزرگ و انسانی قاضی محمد و آن حکومت خودگردانی دانست که قاضی محمد در راس آن قرار داشت. صداقت و پشتکار، وطن دوستی و آبادانی کردستان خمیرمایه آن حکومت بود.

در سالگرد اعدام قاضی محمد، یادآوریم نام هائی چون علی شیرزاده، احمد فاروقی، حمید مازرجی، عبدالله روشنفکر، سلیمان معینی، ملاآواره، اسماعیل شریف زاده، عزیز یوسفی، غنی بلوریان و ده ها مبارز دیگر حکومت خودمختار کردستان ایران را که یا با قاضی محمد هم سرنوشت شدند و یا در گوشه زندان های شاه عمری را پشت سر گذاشتند.


۱۳۹۵ اردیبهشت ۶, دوشنبه

10سال حکم برای یک نه گفتن...

امید کوکبی (زاده ۱۳۶۱ در گنبد کاووس)، برگزیده المپیاد و دانشجوی دکترای فیزیک اتمی با گرایش لیزر در دانشگاه تگزاس آمریکا است که در بهمن ماه سال ۸۹ به ایران سفر کرده و هنگام خروج از ایران در فرودگاه بازداشت و زندانی شد.او توسط قاضی صلواتی به ده سال زندان محکوم شد و هم اکنون زندانی است.
در سپتامبر سال ۲۰۱۳، انجمن فیزیک آمریکا جایزه آندره ساخاروف را به دلیل (شجاعت وی در رد همکاری برای استفاده از دانشش در پروژه‌هایی که به زعم وی برای بشریت زیان آور است، علی‌رغم فشار شدید جسمی و روانی) به طور مشترک با دکتر بوریس آلت شولر فیزیکدان روسی به امید کوکبی اهدا کرد.
در نوامبر ۲۰۱۳، سازمان عفو بین‌الملل طی بیانیه‌ای عمومی امید کوکبی را «زندانی عقیده» اعلام کرد که «تنها به دلیل رد همکاری در پروژه‌های نظامی در ایران و بر اساس اتهامات بی‌پایه در ارتباط با روابط مشروع و معمول علمی با نهادهای دانشگاهی خارج از ایران» زندانی شده است. در آن بیانیه این سازمان خواهان آزادی فوری و بی قید  کوکبی شده است.
در سال ۲۰۱۴ از سوی انجمن غیردولتی پیشبرد علوم آمریکا، به دلیل «موضع و اراده شجاعانه وی برای تحمل زندان به جای زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی اش یعنی استفاده نکردن از تخصص علمی برای مقاصد مخرب و همچنین تلاش‌های وی برای ایجاد امید و ارایهٔ آموزش به دیگر زندانیان» به عنوان برنده جایزه آزادی و مسئولیت‌پذیری علمی انتخاب شد.
امید کوکبی و همبندی اش مهدی خدایی (فعال حقوق بشر) ترجمه کتاب «اطلس حقوق بشر»نوشته آندرو فاگان را به زبان فارسی در سال ۲۰۱۵ منتشر کردند.
وی در دوران تحصیل خود چندین بار برای دیدار با خانواده خود به ایران سفر کرده بود اما در آخرین سفر در بهمن سال ۸۹، هنگام برگشت به آمریکا در فرودگاه امام خمینی بازداشت شد. او به اتهام ارتباط با دولت متخاصم و کسب درآمد نامشروع یک ماه دربازداشتگاه ۲۰۹ زندان اوین در انفرادی، واز آن زمان به بعد در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می‌برد. وی ترکمن و از اهل سنت است و هیچ گونه سابقه فعالیت سیاسی نداشته است.
پس از گذشت بیش از دو سال از حبس کوکبی، وی در نامه‌ای به دوست قدیمی‌اش می‌نویسد:
«بنده از سال ۱۳۸۴ در نوبت‌های مختلف برای مدیریت و کار در پروژه‌های فنی مراکز امنیتی-نظامی دعوت شده‌ام که دوستان و مدارک موثقی وجود دارد که این امر را تصدیق نمایند. به عنوان مثال دعوت به کار در مرکز تحقیقات دانشگاه مالک اشتر اصفهان، ارائه بورس تحصیلی دکتری از طرف سازمان انرژی اتمی ایران و پیشنهادنامه‌های پروژه‌های سازمان صنایع دفاعی. در آخرین نمونه آن، صبح روزی که دیرتر در نیمه شب آن روز بازداشت شدم، بنده به سازمان انرژی اتمی ایران دعوت شدم و پس از پیگیری‌های مکرر آن‌ها بالاخره مجبور شدم در آنجا حضور پیدا کنم تا در دفتر معاون سازمان جلسه‌ای برای گفتگو برگزار شود که بنده نیز صحبت‌ها و پاسخ همیشگی خود را دادم که خوشبختانه کپی برگه ملاقات آن روز نیز موجود است.»
وی می‌افزاید: «این حکم ۱۰ ساله حبس نه برای خطای رفته از کسی بلکه تنبیهی است برای کسی که حاضر نشده به خاطر اعتقادش به «آزادی انتخاب شخصی برای برگزیدن مسیر زندگی‌اش،» در داخل سیستم امنیتی و نظامی، علی‌رغم ارائه انگیزه‌های مالی و فنی فراوان آن، مشغول به کار شود.»
در دوران بازجویی کوکبی است که از وی سؤال شده چرا دولت آمریکا به تو ویزا می‌دهد؟ وی پاسخ داده چون من دانشجوی آنجا هستم. پرسیده‌اند که هنگام درخواست ویزا در سفارت آمریکا چه چیزی بیان کرده است؟ وی پاسخ داده از دلیل من برای ادامه تحصیل در آنجا سؤال کرده‌اند که من گفته‌ام به دلیل علاقه‌ام به این رشته و کبود امکانات این رشته در ایران بوده است، بر اساس این پاسخ‌ها وزارت اطلاعات کوکبی را به «ارتباط با دولت متخاصم» متهم کرده است. همچنین در بازجویی‌ها از وی پرسیده شده چرا دانشگاه هزینه سفرهای تو به ایران را می‌دهد که وی پاسخ داده، این یک عرف است که هزینه‌های سفرها و کنفرانس‌های چهره‌های علمی را می‌پردازند که بنا بر این پاسخ به وی اتهام «کسب درآمد نامشروع» تفهیم شده است.
او که در بند ۳۵۰ اوین محبوس است در گفتگویی که در زندان انجام داد، با تأکید بر اینکه مشغولیت‌های علمی و دانشگاهی هیچ‌گاه به او فرصت فعالیت‌های سیاسی را نداده است، در پاسخ به این سؤال که چرا با وجود بی گناهی، در زندان ماندگار شده است می‌گوید: این سؤالی است که هر روز از خودم می‌پرسم. در کل دوره بازجویی هم هیچ سند و مدرکی مبنی بر جاسوسی ارائه نشد.
او همچنین در دیداری که همراه با سایر نخبگان المپیادی با علی خامنه‌ای داشت مورد تقدیر قرار گرفته بود.
او در دی ۱۳۹۰ در نامه‌ای به صادق لاریجانی، نوشت: «امروز که این نامه را تحریر می‌کنم حدود ۱۰ ماه است بدون هر گونه دلیل و مدرکی (و شاید در اثر یک سوء تفاهم) در بازداشت به سر می‌برم. پس از چند بار تفهیم اتهام متفاوت از جمله شرکت در تجمعات غیرقانونی و اخلال در نظم و امنیت، نهایتاً اتهاماتی واهی و بی‌اساس که روحم را آزرده کرده است با عنوان «ارتباط با دولت متخاصم و کسب درآمد نامشروع» را به من تفهیم کردند که یقیناً این اتهامات با توجه درخواست‌ها و عملکرد مسئولین امر کاملاً منافات دارد و با هیچ منطق و عقل سلیمی همخوانی ندارد. چگونه می‌شود به کسی که متهم به جاسوسی یا ارتباط با اجانب است اطمینان کرد و او را به محرمانه‌ترین و سرّی‌ترین بخش اسرار نظام دعوت کرده و از او درخواست همکاری نمود؟ دعوت‌های مکرر مسئولین امنیتی و اطلاعاتی و تحت فشار قرار دادن خانواده‌ام جهت متقاعد کردن من به همکاری و نشان دادن در باغ سبز و وعده حمایت‌های مختلف همچون آزادی و ادامه تحصیل در همان دانشگاه قبلی خودم (دانشگاه آستین تگزاس) برای کسی که تاکنون هیچ فعالیتی خارج از دانشگاه و محافل علمی دنیا نداشته و با عالم سیاست بیگانه است چه معنا و مفهومی را تداعی می‌کند؟ و در پشت این اتهام زنی‌ها و فشارها چه هدفی نهفته است؟ اگر چه من به عنوان یک ایرانی حاضر به همه گونه خدمت و جانفشانی برای کشورم هستم لیکن بنده همیشه این استدلال و پاسخ را به بازجویان و نمایندگان اعزامی از نهادهای مختلف داشته و دارم که: امروز که هیچ خطایی نکرده‌ام و هیچ اطلاعی از موضوعات و فعالیت‌های محرمانه نظام ندارم با من اینگونه رفتار می‌شود و تمام زندگی و خانواده‌ام را به واقع گروگان گرفته‌اند. در آینده اگر راضی به همکاری شوم و به سبب آن از این اطلاعات و اسرار مطلع شوم با من چه رفتاری خواهد شد؟ و چه چیزی را برای حصول اطمینان و اعتمادشان از من به گروگان خواهند گرفت؟
وی با اعتراض به برخوردهای صورت گرفته با خود، ضمن بیان اینکه «قاضی‌ای که به متهم بدون هیچ دلیل موجهی توهین و تحقیر و پرخاش نماید دیگر بی‌طرف نیست و طبق قانون هم صلاحیت رسیدگی به پرونده را ندارد»، خاطرنشان می‌کند: (اکنون به عنوان عکس العمل طبیعی یک زندانی که به حرمت و حقوق اولیه انسانی او توهین شده است اعلام می‌کنم که بعد از این حاضر نیستم در این دادگاه حضور یافته و از خود دفاعی بکنم و اگر هم اجباراً مرا به دادگاه ببرند قطعاً سکوت کرده و دفاعی نخواهم کرد تا ایشان با فراغ بال به آنچه که از قبل برای من تجویز کرده‌اند حکم دهد)
منبع :ویکی پدیا