درباره جامعه مدنى و مفهوم جامعه مدنی : جامعه مدنى مرادف با مدنیت است. یعنى در طول تاریخ هر زمان و هرجا كه جامعه هاى داراى روابط اقتصادى و سیاسى خاص خویش ظهور و بروز پیدا كند، جامعه مدنى تشكیل شده است. "ماركس" (کارل مارکس آلمانی که از او به عنوان بنیانگذار مارکسیسم یاد می شود از جمله فلاسفه معاصر غرب است که تاثیر شگرفی در شکل گیری و تحول جامعه مدنی غرب داشته است. نظریات وی ترکیبی از سه سنت اقتصاد سیاسی انگلیسی، سوسیالیسم تخیلی فرانسوی و آرمانگرایی آلمانی است.) و "انگلس" در «ایدئولوژى آلمانى» به این معنى از جامعه مدنى نظر دارند. از نظر آنها جامعه مدنى، خاستگاه و صحنه حقیقى تمام تاریخ است. بدین معنى كه توضیح رویدادهاى سیاسى، تغییرات قانونى و توسعه فرهنگى را باید در نشو و نماى ساختار جامعه مدنى جستجو كرد.
تعریف زیر از جامعه مدنى براساس این تلقى شكل گرفته است:
«فرایافت جامعه مدنى، سلوكهاى نظرى تغییر یابندهاى را نشان می دهد كه در قبال روابط اقتصاد، جامعه و دولت وجود دارد.»
این معنى از جامعه مدنى مورد توجه ما نمی باشد. زیرا هیچ توصیه هایى را در بر ندارد. این كه هر جامعهاى مدنیت خاص خویش را دارد و تاریخ، بستر شكوفایى جوامع مدنى متنوع بوده است هیچ پیام و توصیهاى را به دنبال ندارد؛ مگر آن كه «جامعه مدنى» را اشاره به مدنیت خاصى بگیریم، نظیر آنچه متفكر اسكاتلندى "آدام فرگوسن" (1767) مرتكب می شود و در كتاب «تاریخ جامعه متمدن» حكومتهاى غربى را به خاطر اعتنا به مالكیت خصوصى و آزادیهاى فردى مبتنى بر آن، متمدن می نامد و حكومتهاى شرقى را به علت ماندن در مالكیت مشاع و اعمال سلطنت مطلق حكام، «جامعه بربر» توصیف می كند. بنابراین «جامعه مدنى» را می توان عنوانى براى مدنیت و تمدن معاصر غرب كه ریشه در رنسانس و حوادث و تحولات پس از آن دارد، در نظر گرفت و در این صورت، دعوت به جامعه مدنى، دعوت به مدرنیسم و الگوبردارى از نحوه معیشت و مدنیت معاصر غربى تلقى خواهد شد.
رویكرد به سمت جامعه مدنى و برهم زدن وضع طبیعى، در واقع تلاش براى برهم زدن این مناسبات، و پی ى جامعهاى است كه در آن انسانها از حیث دخالت در امور جامعه، داراى حقوق برابر باشند و شبكه روابط اجتماعى در عرصه سیاست و اقتصاد و فرهنگ و حقوق را براساس منافع فردى و صنفى خویش رقم بزنند؛ بدون آن كه سنت و مذهب و امتیازات ویژه برخى افراد و طبقات در آن نقشى داشته باشد.


