۱۳۹۴ آذر ۱۸, چهارشنبه

تاریخ سانسور روزنامه نگاری در ایران

نخستین فرمان رسمی سانسور در ایران، با توجیه حفظ سلامت اخلاقی کودکان، در رجب سال ۱۲۸۰ ه.ق. از سوی ناصرالدین شاهخطاب به صنیع‌الملک (برادر کمال‌الملک) صادر شد. در این دستور، شاه نگرانی خود را پیرامون مطالبی که «گوشزد اطفال» می‌شود، چنین اظهار داشته‌است:
خاصه اطفال که از مبادی احوال به خواندن این حکایات نامربوط می‌شدند و این روایات منطبعه غیرمستحسنه در جبلت ایشان کالنقشی فی الحجر مرکوز... می‌گردید و... در گردآب هواجس نفسانی و وسواس شیطانی غوطه‌ور می‌گشتند...
ولی اعمال اولین سانسور در تاریخ روزنامه نگاری ایران، در قالب توقیف یک نشریه، توقیف روزنامه وطن در سال ۱۲۹۳ (قمری)(۱۸۷۵ میلادی) بود که تنها یک شماره از آن چاپ شد. اولین مقررات هم در دوره ناصرالدین شاهی رخ داد و در در ربیع‌الثانی ۱۳۰۲ (۱۸۸۴میلادی) به دستور شاه اداره سانسور با هدف نظارت مستقیم بر کتابهای فارسی‌ای که در ایران چاپ می‌شدند یا اینکه از خارج وارد می‌شدند، تأسیس شد. این اداره زیر نظر وزارت انطباعات مشغول به کار بود. زمینهٔ ایجاد این اداره زمانی رخ داد که یک کتاب به زبان فارسی را نزد شاه بردند و و ناصرالدین شاه از دیدن اهانت‌هایی که در آن نسبت به رجال، مقامات و علمای ایرانی شده بود ناراحت شد و سپس با کمک و یاری محمدحسن صنیع‌الدوله(اعتمادالسلطنه) اداره سانسور را تشکیل داد.


۱۳۹۴ آذر ۱۳, جمعه

سالگرد مرگ ماندلا




نِلسون رولیهلاهلا ماندِلا (زاده ۲۶ تیر ۱۲۹۷ برابر با ۱۸ ژوئیه ۱۹۱۸- درگذشته در ۱۴ آذر ۱۳۹۲ برابر با ۵ دسامبر ۲۰۱۳) نخستین رئیس جمهور آفریقای جنوبی است که در انتخابات دموکراتیک عمومی برگزیده شد. وی پیش از ریاست جمهوری از فعالان برجستهٔ مخالف آپارتاید در آفریقای جنوبی و رهبر کنگره ملی آفریقا بود. او به خاطر دخالت در فعالیت‌های مقاومت مسلحانه مخفی محاکمه و زندانی شد. مبارزه مسلحانه، برای ماندلا، آخرین راه چاره بود؛ او همواره پایبند به عدم توسل به خشونت بود.
نلسون ماندلا در زمان دستگیری خود، در سال ۱۹۶۲، عضو برجسته کمیته مرکزی حزب کمونیست آفریقای جنوبی بود. فقط پس از درگذشت او بود که حزب کمونیست همزمان با کنگره ملی آفریقا این حقیقت تاریخی را اعلام کردند.
ماندلا در طول ۲۷ سال زندان، که بیشتر آن را در یک سلول درجزیره روبن سپری کرد، مشهورترین چهرهٔ مبارزه علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی شد. گرچه رژیم آپارتاید و ملت‌های طرفدار آن وی و کنگره ملی آفریقا را کمونیست و تروریست می‌دانستند، مبارزه مسلحانه بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه علیه آپارتاید بود. ماندلا پس از آزادی از زندان در سال ۱۹۹۰، سیاست صلح‌طلبی را در پیش گرفت، و این امر منجر به انتقال آفریقای جنوبی به سمت دموکراسی‌ای شد که نماینده تمامی قشرها مردم باشد.
ماندلا پس از دریافت جوایزی در طول چهار دهه، یک چهره سرشناس دولتی بود که تا اواخر عمر خود در مورد مسائل مهم عقاید خود را ابراز می‌کرد. او را در آفریقای جنوبی اغلب تحت عنوان  می‌شناسند، این عنوان افتخاری را بزرگان خاندان ماندلا به وی داده‌اند. این عنوان دیگر مترادف با نام نلسون ماندلا است. بسیاری از مردم آفریقای جنوبی نیز به نشانه احترام وی را (پدربزرگ) صدا می‌زنند. وی بنیان‌گذار بنیاد ریش‌سفیدان می‌باشد.

۱۳۹۴ آبان ۲۷, چهارشنبه

درگذشت یک فعال کارگری محبوس در زندان بر اثر سکته قلبی

صبح روز پنج‌شنبه 14 آبان‌ماه، کوروش بخشنده فعال کارگری سرشناس سنندجی، بر اثر ایست قلبی در زادگاهش جان سپرد. این فعال کارگری از اعضای «کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری» و عضو هیات اجرایی «کمیته دفاع از فعالین کارگری مهاباد» در حالی دچار ایست قلبی شده که پیش‌تر در بیمارستان رجایی تهران تحت عمل جراحی قلب قرار گرفته بود. پزشک معالج او را از انجام برخی فعالیت‌های روزانه منع کرده بود و قرار گرفتن در شرایط استرس‌آور را برای سلامتی وی مضر دانسته بود. این فعال کارگری در 16 اسفندماه 1393، از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شده و پس از گذشت دو ماه در 16 اردیبهشت‌ماه 1394، با قرار وثیقه 100 میلیون تومانی آزاد شده بود.

وی سپس در 28 مهرماه 1394، از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی شهرستان سنندج به اتهام عضویت در «کومله»، شرکت در مراسم‌ها و راهپیمایی‌های اعتراضی و همچنین عضویت در کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری برابر با ماده 499 قانون مجازات اسلامی به تحمل 2 سال حبس تعزیری محکوم شد.

حکم صادره علیه این فعال کارگری به دلیل “بیماری و کهولت سن” و همچنین برابر با ماده 38 قانون مجازات اسلامی، به 3 ماه و 1روز حبس تعزیری کاهش پیدا کرد.

کوروش بخشنده در جلسه دادگاهی خود در 20 مهرماه 1394، “تمامی اتهامات امنیتی و وابستگی به احزاب اپوزیسیون خارج از کشور را تکذیب و فعالیت‌های کارگری خود در کمیته هماهنگی را غیر قانونی ندانسته و از آن دفاع کرده بود.


منبع: هرانا







۱۳۹۴ آبان ۱۸, دوشنبه

بازداشت دو روزنامه نگار و فعال سیاسی توسط وزارت اطلاعات


دوشنبه 11 آبان ماه ، عیسی سحرخیز و احسان مازندرانی، دو تن از روزنامه نگاران و فعالین سیاسی، توسط ماموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بازداشت شدند.

به گفته مهدی سحرخیز، پسر این فعال سیاسی، دوشنبه 11 آبان ، ساعت هفت صبح، شش مرد از سپاه پاسداران و یک زن با حکم بازداشت به خانه آنها رفتنه، او را دستگیر و وسایلش را نیز ضبط کردند. ایشان همچنین اذعان داشت که پدرش به اتهام تبلیغ علیه نظام، توهین به رهبر جمهوری اسلامی و تبانی برای تجمع بازداشت شده‌ است. فرزند عیسی سحرخیز این خبر را برای اولین بار در حساب کاربری شخصی توییتر خود اعلام کرد و گفت پدرش از زمان دستگیری دست به اعتصاب غذای تر زده است.

عیسی سحرخیز پیش از این در تیرماه سال 88 به دلیل اعتراضات گسترده خود به انتخابات بازداشت و به اتهامات امنیتی به سه سال زندان محکوم شد. این حکم در سال 90، زمانی که او در زندان بود، به پنج سال زندان افزایش یافت.

همچنین احسان مازندرانی، خبرنگار سابق پارلمانی و مدیرمسئول روزنامه فرهیختگان نیز صبح امروز، دوشنبه 11 آبان بازداشت شد.

وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی پیش از این یک بار در دوم اسفند 1391 وی را در دفتر روزنامه اعتماد بازداشت کرده بود که با سپردن وثیقه در 21 اسفند همان سال از بند 209 زندان اوین آزاد شد.

دو سال پیش هنگامی که احسان مازندرانی مدیرمسئول روزنامه فرهیختگان، وابسته به دانشگاه آزاد اسلامی شد، رسانه‌های تندرو انتصاب او را مورد انتقاد قرار دادند و مازندرانی را از «عوامل فتنه» در رویدادهای سال 1388 دانستند.

منبع :هرانا



۱۳۹۴ آبان ۱۶, شنبه

بخشی از جهاد خمینی علیه مردم بیگناه کردستان



قارنا روستايي کردنشين در پنج کيلومتري شهرستان نقده، واقع در کردستان ايران (به‌ لحاظ تقسيمات جغرافيايی بخش کردنشين استان "آذربايجان غربی") ميباشد. قارنا روستايي کردنشين در پنج کيلومتري شهرستان نقده، واقع در کردستان ايران (به‌ لحاظ تقسيمات جغرافيايی بخش کردنشين استان "آذربايجان غربی") ميباشد. نقده ـ چون مابقی کردستان ـ از اوايل انقلاب شاهد تنشهايی بين مردم و جنبش کردستان از سويی و جانبداران حکومت اسلامی از سويی ديگر بود. جنگ 1358 در نقده که با عامليت و آمريت و ابزار حکومتيان چون ملا حسني (نماينده وقت خميني و کنونی خامنه‌ای در استان و امام جمعه اروميه) بوقوع پيوست، سر آغاز درگيريهاي خونيني شد که اکنون نيز آثار آن بر اين شهر مانده است. جنگ نقده‌ و جنايات بيشمار ملا حسنی و مراد قطاری آذری‌زبان در کردستان، نه‌ جنگ بين شيعه‌ و سنی بود و نه‌ جنگی بين کرد و آذری، بلکه‌ نزاعی بود که‌ از سويی حکومت اسلامی ايران قرار گرفته‌ بود و از سويی ديگر مردم و جنبش ملی ـ دمکراتيک کردستان. کشتار دسته‌جمعی روستای قارنا نيز جنايت حکومت و حکومتيان بود و نه‌ مردم آذری بر عليه‌ مردم کردستان. به‌ همين جهت نيز با وجود اين همه‌ جنايات معجوناتی چون ملا حسنی در کردستان، نيروهای دمکراتيک جنبش کردستان هيچگاه‌ دست به‌ مقابله‌ به‌ مثل بر عليه‌ مردم آذری نزدند و تنها خشم و رزم انسانی خود را بر عليه‌ رژيم افزايش دادند. اکنون نيز بر همه‌ی ما ايرانيان مبارز است که‌ اجازه‌ ندهيم اين همه‌ جنايت به‌ فراموشی سپرده‌ شود. شايسته‌ است که‌ حکومت اسلامی ايران در مجامع بين‌المللی بخاطر جنايت عليه‌ بشريت محکوم و تقبيح شود. فراموش نکنيم همانهايی که‌ اکنون در تهران سکان قدرت سياسی را در دست دارند، بخشا همانهايی هستند که‌ ديروز در کردستان جنايتها آفريدند و همين جنايات نيز لوحه‌ تقدير و ترفيع مقام آنها در نظام سراپا جنايت اسلامی ايران شد.

شرح جنايت

ساعت يك بعدازظهر يازدهم شهريور ماه سال 1358، در يك يورش فجيع سه ساعته به روستاي قارنا 47 نفر از مردم بي‌گناه و بي‌دفاع که‌ جملگی غيرنظامی بودند، كشته شدند. آری، مقتولين زن و مرد و پير و جوان و حتي بعضي از كودكاني بودند كه هنوز سنشان به پنج سالگي هم نرسيده بود. اگرچه منابع مربوطه تعداد کشته‌ها را 47 نفر ذکر کرده‌اند ولي طبق گفته‌هاي اهالي روستا و مطلعين تعداد کشته‌هاي اين حادثه به 68 نفر رسيده است. در اين ميان برخي از خانواده‌ها تا شش نفر از اعضايشان را از دست دادند.


تنها دليلي که اکثر منابع حکومتی براي حادثه قارنا نوشته‌اند و صرفاً ميتوان به چشم توجيه به آن نگريست اين است که در چند روز قبل از حادثه قارنا در يک درگيري مسلحانه در منطقه دوآب (که نزديک به 15 کيلومتر از قارنا و 20 کيلومتر از نقده فاصله دارد) بين هواداران حزب دمکرات کردستان و تعدادي از آذريهاي حکومتی ساکن نقده که به آنها "مجاهدين انقلاب اسلامی" ميگفتند 12 تن (و به گفته عده‌اي 18 تن) از آذريهاي مسلح کشته ميشوند. با انتقال کشته‌ها به نقده و برافروزي آتش انتقام عده‌اي از مردم مسلح آذري نقده با حمله به مردم قارنا (قبلا ذکر شد که حادثه در نزديکي دوآب و در يک درگيري مسلحانه روي داد) که بي خبر از اين وقايع در زمينهاي کشاورزي خود مشغول بودند افراد بيگناه و غير مسلح را وحشيانه به قتل ميرسانند.
برخي اخبار اين طور حکايت ميکنند که: "نيروهاي مهاجم وابسته به رژيم به فرماندهي حاجي معبودي و مراد قناري در راه رسيدن به قارنا در برخورد با هر کردي او را ميکشتند و بدين ترتيب تا رسيدن به روستا 6 نفر را که 3 نفر از آنان خردسال بودند به قتل مي رسانند. بعد از رسيدن به قارنا مردم را جمع کرده و به سوي آنان حمله ور شده و پير و جوان و زن و مرد را ابتدا با سرنيزه از پا در ميآورند و سپس با گلوله به زندگي پر از مظلوميتشان پايان مي‌دهند. در اين ميان حتي قرآن هم که مبناي حکومتشان مي‌باشد مورد بي احترامي قرار مي دهند و پيشنماز قارنا را که گمان مي‌کرد آنان به قرآن و خدا باور دارند، قرآن بدست از آنان تقاضا کرد تا خون بيگناهان را نريزند. ولي مگر مي شود فرمان ولايت فقيه را بخاطر فرمان خدا اجرا نکرد؟!! قرآن در خون جاري از سر از تن جدا شده ايشان رنگي تازه برخود مي گيرد. در اين جنايت 68 نفر از مردم بي گناه و مدني قارنا غرق خون مي‌شوند.

در باره اين فاجعه از زبان اهالي قارنا در روزنامه " اطلاعات 16/9/1358 " ميخوانيم :

"كمتر كسي مي تواند با بازماندگان فاجعه «قارنا» به صحبت بنشيند و از گزارش انچه در مدت سه ساعت بر اين مردم بيگناه گذشت، متأثرنشود. مردم قارنا درباره اين فاجعه، خبر صريح و روشن دارند. حمزه شريفي 15 ساله دانش اموز سال سوم راهنمائي درباره انچه ساعت يك بعدازظهر روز 11 شهريور امسال در قارنا گذشت سندي غير قابل انكار ارائه مي دهد. يك نسخه از اين مدرك را تقريباً همه بازماندگان كشتار دهكده قارنا در دست دارند. سند، نامه‌ايست از شخصي بنام حاج عظيم معبودي كه براي خليل خسروي كدخدا و چندتن از محترمين ده نوشته است. نامه روي كاغذ ماركدار تجارتخانه‌ی معبودي كه عامل فروش تراكتورهاي انيور سال در شهرهاي نقده و پيرانشهر و اشنويه و حومه است، نوشته شده، و مردم قارنا مي گويند: او از فئودالهاي وابسته به رژيم است. نامه يك روز قبل از فاجعه نوشته شده و متن ان چنين است:
جناب اقاي بهلول گلستان و عزيز بازدار و خليل خسروي. پي از سلام خواهشمندم براي :مد و رفت شهر براي خاربار (خواربار) ده‌ قارنا هم خودتان و هم برادران ديگرده قارنا آمد و رفت داشته باشيد. هركسي كوچكترين ناراحتي براي شماها و برادران كرد ديگر ايجاد نمايد فوري به انتظامات يا خود بنده مراجعه فرماييد تا باسم ضد انقلاب ان كس را گرفته و به مقامات دولتي تحويل دهم. خلاصه هيچگونه وحشت و ناراحت نباشيد، ما هم برادر هستيم.
با تقديم احترام
حاج عظيم معبودي
امضاء
‌‌‌10/6/1358

محاصره‌ی روستا
از نامه اينطور پيداست كه مردم ده دلواپسي‏هائي داشتند و هدف نويسنده نامه اين بوده است كه مردم ده را آرام كند و ظاهراً موفق هم شد. حمزه مي‌گويد:
- روز 11 شهريور، تمام اطراف ده را با تانك و توپ محاصره كرده بودند، و ساعت يك بعدازظهر عده‌اي حدود صد نفر بهمراه شخصي به‌ اسم قادري، بشكل مجاهدين پاسدار، بخانه‏ها ريختند و هر كسي را دم دستشان ديدند، كشتند و سر بريدند. روحاني ده، با يك جلد قران، نزد انها رفت و قسم خورد كه مردم اين ده هيچ تقصير و گناهي ندارند. مهاجمين روحاني ده را فوراً كشتند و سرش را بريدند و با خود بردند و هنوز سر روحاني ده پيدا نشده است.
زني كه دو فرزند 15 و 18 ساله‌اش را در اين كشتار از دست داده است مي گويد:
- آنها به هيچكس رحم نكردند. اينهمه بيرحمي را ما هيچ جا نشنيده بوديم. انها كه حالا زنده اند در ان ساعت يا در ده در خانه‌شان نبودند يا توانستند به طريقي خود را مخفي كنند.
پيرمردي بنام سيداحمد درباره نوع اسلحه‌اي كه بكار برده شده بود، مي‌گويد:
- بعضيها را با تفنگ كشتند بعضيهارا با چاقو و كارد سر بريدند، بعضيها را هم مخصوصاً كودكان را زير لگد و پوتين خفه كردند.
سيد احمد كه 9 نفر از اعضاي خانواده‌اش را از دست داده است درباره چگونگي زنده ماندن خود مي گويد:
- من انروز در نقده بودم و غروب، وقتي وارد قارنا شدم، جهنم را جلوي چشم خود ديدم. ......"
(اطلاعات16/9/1358)

از اين نوشته روزنامه اطلاعات بر مي‌آيد که سند و مدرکي براي شناسايي و مجازات عاملين اين جنايت در دست بوده، ولي دولت درحاليکه بيش از 3 ماه از اين جنايت گذشته بود، هيچ اقدامي در اين مورد انجام نداده و تا هيات حسن نيت (با همراهي داريوش فروهر) به کردستان نيامد کسي از مسئولين حتي فرياد مظلوميت هاي قارنا را نشنيد.

به گفته‌هاي بعضي سران آن وقت حکومت در منطقه در باره جنايت قارنا ميپردازيم تا فتنه‌انگيزيهاي آنان براي تحريک مردم و پنهان ساختن واقعيات و کوچک شمردن فاجعه معلوم شود.
ملا حسني (نماينده‌ی تام‌الاختيار خمينی آن زمان و خامنه‌ای امروز) در پاسخ به گزارشگري که در مورد نقش وي درحادثه قارنا و قلاتان سوال مي‌کند مي‌گويد:
"... نه نبودم. اگر بودم هيچ ترسي نداشتم و مي گفتم بودم. ولي زماني كه در انجا درگيري بود من در بند و ترور كه مورد حمله مهاجمين قرارگرفته بود مشغول جنگ بودم و اينكه گروهها مرا متهم مي كنند افترا و دروغ مي گويند و اين مسئله كذب محض بوده و من حتي قارتا و قالاتان را نمي شناسم."
از وی پرسيده‌ می‌شود: "آيا كساني كه به قارتا و قالاتان حمله كردند مقصر هستند يا نه‌؟" وی پاسخ می‌دهد:
"در مورد قارتا مسئله اين است كه 18 نفر از مجاهدين را در آنجا به شهادت مي‌رسانند و عده‌اي نيز مجروح مي‌كنند. خانواده‌هاي شهدا به محل حادثه رفتند و هفت نفر قاتل مجاهدين و پاسداران در يك درگيري كشته مي‌شوند. بعدا گروههاي مسلح براي اين كه جمهوري اسلامي را متهم كنند خودشان در كارها دست به كشتار مي زنند در مورد قالاتان چون اخيرا اتفاق افتاده است من هنوز تحقيقي نكرده ام ...."

اين جنايت در نوع خود اولين حادثه بعد از روي کار آمدن دولت ولايت فقيه بود. ولي آخرين نبود و کردها در ادامه‌ي اين سياست‌ها چندين بار ديگر در روستاهاي قلاتان ، ايندرقاش ، کاني مام سيدان ، سه وزي ، سروکاني و... شاهد اين کشتارهاي وحشيانه‌ بوده‌اند.

با وجود هولناکي اين فاجعه در قارنا و روستاهاي ديگر کردستان هرگز شاهد بازتاب آن، نه در رسانه‌هاي داخلي و نه در رسانه‌هاي خارجي، نبوديم. در داخل کشور مي توان علت اين سکوت را ناشي از ستيز دولت و نيروهاي مخالف کرد و پنهان شدن اخبار قارنا در زير خاکستر آن، شروع جنگ با ايران و عراق، فضاي سياسي حاکم و نبود ابزارهاي ارتباطي بی‌طرف و مستقل دانست و در خارج از کشور به علت وجود حلقه‌ي حکومتهاي اشغالگر کردستان و تکتازي ايران در منطقه و کم کاري سازمان هاي مدافع حقوق بشر برمبناي منافعشان و عدم وجود هم پيمان استراتژيک براي کردها اين جنايت شايد حتي در حد تيتر يک خبر هم نمايان نشد.

اين درحاليست که رسانه‌هاي داخلي بعد از کشتار 37 تن از مردم قانا توسط اسرائيل در سال 2006 که نامش بي شباهت به قارنا نيست چنان در بوق و کرناي خود دميدند که گويي خود در اين موارد معصوميت الهي داشته و وحشتناک تر از اين جنايت را هرگز نديده‌اند.

تاريخ نشان داده وآينده نيز شاهد خواهد بود که جناياتي مانند قارنا، قلاتان، ايندرقاش، کاني مام سيدان، سه وزي، سروکاني و...، جناياتي سازماندهي شده از سوي حکومت ايران و بواسطه ابزارهاي سرکوب مهاجرت داده شده به کردستان وبراي خفه کردن فرياد حق خواهي کردها و آسيميلاسيون و ژينوسايد اين ملت ظلم کشيده ميباشد.در اثبات اين مدعا:
1- اين جنايت بعد از فرمان جهاد خميني عليه ملت کرد و در راستاي عمل کردن به اين فرمان "نماينده‌ی خدا و امام زمان" انجام گرفت.
2- عاملان اين جنايت نه تنها مستقل وجدا از حکومت نبودند، بلکه نيروهاي رسمي دولت سرپرستي آنها را برعهده داشتند.
3- جنايتکاران حادثه قارنا نه تنها مورد بازجويي قرار نگرفتند، بلکه پاداشهايي نيز از جانب حکومت براي آنان در نظر گرفته شد، تعدادی از آنها امروز پستهای بسيار بالای حکومتی چون وزير و سفير دارند. کافی است به‌ سابقه‌ی سفير جمهوری اسلامی در آلمان نظری بياندازيم که‌ چگونه‌ کشتار مردم کردستان نردبان ترقی‌اش شد.
4- هيچکدام ازسران حکومت اين جنايت را مستقيماً محکوم نکردند و سعي ميکردند بار آنرا بر دوش کردها بياندازند.
5- اين جنايت در روستاهاي ديگر کردستان تکرار شد، بدون آنکه حکومت از وقوع آن جلوگيري کند.
6- کشتار کردها به شيوه‌هاي ديگر ادامه يافت؛ از حمله نيروهاي حکومتي گرفته تا حکم اعدام دستگيرشدگان توسط امثال خلخالي از همان اوايل انقلاب که اکنون نيز شاهد اين اعدام ها هستيم.

اينکه آيا کشتار قارنا بر اساس قوانين بين المللي (1984) ژينوسايد محسوب مي شود، را با نگاهي به ماده‌ي دوم قانون ممنوعيت ژينوسايد بررسي مي کنيم. بر اساس اين ماده هر نوع کشتار دسته جمعي قومي، مذهبي، اخلاقي، نژادي و نيز تلاش براي از بين بردن زبان و فرهنگ يک گروه و فشار با هدف از بين بردن گروهي از مردم و کوچ اجباري با اهداف مذکور نمونه‌هايي از ژينوسايد يک گروه ميباشند و تعداد قربانينان تنها شناسه ژينوسايد نمي باشد.
با توجه با اين ماده کشتار قارنا ژينوسايد حکومت مرکزي عليه ملت کرد ميباشد که در همين راستا مرکز "چاک" روز 11 شهريورماه مصادف با 2 سپتامبر را به عنوان روز ژنوسايد ملت کرد در کردستان ايران نامگذاري کرده است و آن را حاصل سياستهاي مخرب و جنگ‌طلبانه‌ي جمهوري اسلامي، از بدو انقلاب به مثابه يک نظام ضدبشري و ضدارزشهاي انساني ميداند.




در پايان اسامي جان‌باختگان جنايت قارنا و قلاتان را که در دسترس مي باشند، مشاهده‌ می‌کنيد:

قربانيان قارنا:
1- ملامحمود بهترزاده 2- سيدرحمان طاهري 3- سيدمحمدطاهري 4 - سيداسماعيل طاهري 5 - حاج سيدعلي طاهري 6 - سيدکريم اروندي 7 - امينه شريفي اذر 8 - حاجي رحمان شريفي اذر 9 - عثمان شريفي اذر 10- مصطفي عزيزي 11 – محمدعزيزي 12 - محي الدين ابروشن 13 - حاج شريف ابروشن 14 - رحمان ابزن 15 - رحمان سليماني 16 - رحيم سليماني 17 - كريم سليماني 18- قادرسليماني 19 - عبدالله احمدپور 20 - عمرباسي 21 – جعفرباسي 22 - مصطفي باسي 23 - محمدشيرو 24 - سليمان حمزه پور 25- ابراهم پويا 26 - ابراهيم رسولي 27 - علي( چوپان روستا) 28 - حسن( نوجوان 13 ساله اهل روستا مجور علي آباد ) 29 - زينب رامين 30 - خانم خاتوزين رامين 31- کريم رامين 32- احمدرامين 33 - رحمان رامين 34- خسروافشين 35 - رسول خسروي 36 - رحمان خسروي 37 - سعيدخسروي 38 - عبدالله خسروي 39 - مرادخسروي 40 - مصطفي خسروي 41- ابوبكرشيشمان 42 - جعفرشيشمان 43 - علي شيشمان 44 - عزيزمرزنگ 45 - احمد سعادتپور

قربانيان قلاتان:
1-رمضان پنهار 11 ساله 2- حاجي سيد حسن قدمي 70 ساله 3- حاج محمد بايزيدي 75 ساله 4- حاج رسول عبدالله 60 ساله5- عبدالله قربان 50 ساله 6- عثمان درويش سليم 60 ساله 7- محمد كردي 50 ساله 8- عثمان اماني 30 ساله،‌محمد امين عباسي 30 ساله 9- حسن حمزه كوكه 22 ساله 10- احمد گلابي 21 ساله 11- جلال بيدوخ 18 ساله 12- عبدالله آه لياني 19 ساله 13- اسمعيل حميدي 15 ساله 14- قادر كورستمي 35 ساله 15- رحمان مينه مورك 35 ساله.


منبع : سایت کردانه

۱۳۹۴ مهر ۲۲, چهارشنبه

جامعه مدنى مترادف با مدنیت


درباره جامعه مدنى و مفهوم جامعه مدنی :                   جامعه مدنى مرادف با مدنیت است. یعنى در طول تاریخ هر زمان و هرجا كه جامعه هاى داراى روابط اقتصادى و سیاسى خاص خویش ظهور و بروز پیدا كند، جامعه مدنى تشكیل شده است. "ماركس" (کارل مارکس آلمانی که از او به عنوان بنیانگذار مارکسیسم یاد می شود از جمله فلاسفه معاصر غرب است که تاثیر شگرفی در شکل گیری و تحول جامعه مدنی غرب داشته است. نظریات وی ترکیبی از سه سنت اقتصاد سیاسی انگلیسی، سوسیالیسم تخیلی فرانسوی و آرمانگرایی آلمانی است.) و "انگلس" در «ایدئولوژى آلمانى‏» به این معنى از جامعه مدنى نظر دارند. از نظر آنها جامعه مدنى، خاستگاه و صحنه حقیقى تمام تاریخ است. بدین معنى كه توضیح رویدادهاى سیاسى، تغییرات قانونى و توسعه فرهنگى را باید در نشو و نماى ساختار جامعه مدنى جستجو كرد.

تعریف زیر از جامعه مدنى براساس این تلقى شكل گرفته است:

«فرایافت جامعه مدنى، سلوكهاى نظرى تغییر یابنده‏اى را نشان می دهد كه در قبال روابط اقتصاد، جامعه و دولت وجود دارد.»



این معنى از جامعه مدنى مورد توجه ما نمی ‏باشد. زیرا هیچ توصیه هایى را در بر ندارد. این كه هر جامعه‏اى مدنیت‏ خاص خویش را دارد و تاریخ، بستر شكوفایى جوامع مدنى متنوع بوده است هیچ پیام و توصیه‏اى را به دنبال ندارد؛ مگر آن كه «جامعه مدنى‏» را اشاره به مدنیت‏ خاصى بگیریم، نظیر آنچه متفكر اسكاتلندى "آدام فرگوسن" (1767) مرتكب می شود و در كتاب «تاریخ ‏جامعه متمدن‏» حكومتهاى غربى را به خاطر اعتنا به مالكیت‏ خصوصى و آزادیهاى فردى مبتنى بر آن، متمدن می نامد و حكومتهاى شرقى را به علت ماندن در مالكیت مشاع و اعمال سلطنت مطلق حكام، «جامعه بربر» توصیف می ‏كند. بنابراین «جامعه مدنى‏» را می ‏توان عنوانى براى مدنیت و تمدن معاصر غرب كه ریشه در رنسانس و حوادث و تحولات پس از آن دارد، در نظر گرفت و در این صورت، دعوت به جامعه مدنى، دعوت به مدرنیسم و الگوبردارى از نحوه معیشت و مدنیت معاصر غربى تلقى خواهد شد.

رویكرد به سمت جامعه مدنى و برهم زدن وضع طبیعى، در واقع تلاش براى برهم زدن این مناسبات، و پی ى جامعه‏اى است كه در آن انسانها از حیث دخالت در امور جامعه، داراى حقوق برابر باشند و شبكه روابط اجتماعى در عرصه سیاست و اقتصاد و فرهنگ و حقوق را براساس منافع فردى و صنفى خویش رقم بزنند؛ بدون آن كه سنت و مذهب و امتیازات ویژه برخى افراد و طبقات در آن نقشى داشته باشد.


۱۳۹۴ مهر ۱۹, یکشنبه

ترور میکونوس...

در ماجرای  که در رستورانی به همین نام واقع دربرلین، آلمان و در تاریخ ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲ رخ داد، دکتر صادق شرفکندی دبیرکل وقت حزب دمکرات کردستان ایران به همراه سه تن از یارانش توسط عوامل ترور رژیم تروریست جمهوری اسلامی ایران به شهادت رسیدند. این ترور تأثیر زیادی بر روی روابط بین ایران و کشورهای اروپایی داشت.
یک سال بعد از حادثه رستوران میکونوس یک ایرانی به نام کاظم دارابی کازرونی که مشکوک به عضویت در سپاه پاسداران و سازمان امنیت ایران بود و ۴ لبنانی به نامهای یوسف امین، محمد اتریس، عطاالله عیاد و عباس رحیل توسط پلیس آلمان دستگیر شدند و محاکمه متهمان در ششم آبانماه سال ۱۳۷۲ در آلمان آغاز شد. دادگاه میکونوس حدود ۵ سال و ۲۴۷ جلسه طول کشید و حدود ۹ میلیون فرانک هزینه در برداشت. در جلسات این دادگاه بیش از ۱۷۰ نفر در دادگاه حاضر شده و در مورد حادثه ترور گواهی دادند. دادستان دادگاه برونو یوست و قاضی آن فریچوف کوبش بودند. حکم دادگاه میکونوس در بیست و یکم فروردین ماه سال ۱۳۷۶ صادر شد و طی آن کاظم دارابی از اتباع ایرانی و عباس رحیل تبعه لبنانی به حبس ابد و یوسف امین و محمداتریس هر دو نفر از اتباع لبنان به ترتیب به ۱۱ و ۵ سال زندان محکوم شدند. در این حکم متهم دیگر نیز به نام عطاالله ایاد تبرئه شد. همچنین از آنجا که در جلسات دادگاه مفهومی به نام وظایف ویژه مطرح شده بود که سران رژیم ایران تصمیم گیرندگان اصلی آن کمیته بودند، مسئولان وقت جمهوری اسلامی ایران یعنی هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت ایران، علی فلاحیان وزیر اطلاعات وقت، علی‌اکبر ولایتی وزیر امور خارجه وقت و سید علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران متهم به زمینه سازی ماجرای میکونوس شدند. این افراد هنوز هم تحت تعقیب اینترپل هستند و نمی توانند از ایران خارج شوند.

۱۳۹۴ مهر ۱۷, جمعه

بازداشت یک روزنامه نگار کرد در مهاباد



بازداشت یک روزنامه نگار کُرد در مهاباد
آژانس خبری موکریان گزارش کرده که نیروهای امنیتی شهر مهاباد روز چهارشنبه ۱۵ مهر، "دکتر حسن شیخ آقایی" روزنامه نگار، کاریکاتوریست و مدیر مسئول سایت خبری- تحلیل "روانگه" را در محل کار خود بازداشت و به مکان نامشخصی منتقل کرده اند.



این گزارش می افزاید که حکم بازداشت این روزنامه نگار کُرد توسط شعبه اول دادگاه مهاباد صادر شده است.

همزمان با بازداشت حسن شیخ آقایی، یکی دیگر از اعضای تحریریه روانگه به نام "یونس قربانی" توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود که پس از چند ساعت آزاد شده بود.

هیات تحریریه سایت خبری-تحلیلی روانگه روز چهارشنبه اعلام کرده بود که کنترل سایت روانگه در دست آنها نمانده و هیچ مسئولیتی را در قبال مطالب منتشر شده در این سایت را برعهده نخواهند گرفت.

تا لحظه انتشار این خبر هیچ اطلاعی از محل نگهداری مدیر مسئول سایت روانگه در دست نیست.

در حال حاضر علاوه بر این روزنامه نگار کُرد چهار روزنامه نگار دیگر کُرد به نام های "محمد صدیق کبودوند، خسرو و مسعود کُردپور و عدنان حسن پور" در زندان های جمهوری اسلامی در حال سپری کردن دوران محکومیت خود هستند.
     
منبع: اژانس خبری موکریان

۱۳۹۴ شهریور ۲۱, شنبه

ترور میکونوس ...

در ماجرای  که در رستورانی به همین نام واقع دربرلین، آلمان و در تاریخ ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲ رخ داد، چهار نفر از فعالین کرد مخالف جمهوری اسلامی به قتل رسیدند. این ترور تأثیر زیادی بر روی روابط بین ایران و کشورهای اروپایی داشت.یک سال بعد از حادثه رستوران میکونوس یک ایرانی به نام کاظم دارابی کازرونی که مشکوک به عضویت در سپاه پاسداران و سازمان امنیت ایران بود و ۴ لبنانی به نامهای یوسف امین، محمد اتریس، عطاالله عیاد و عباس رحیل توسط پلیس آلمان دستگیر شدند و محاکمه متهمان در ششم آبانماه سال ۱۳۷۲ در آلمان آغاز شد. دادگاه میکونوس حدود ۵ سال و ۲۴۷ جلسه طول کشید و حدود ۹ میلیون فرانک هزینه در برداشت. در جلسات این دادگاه بیش از ۱۷۰ نفر در دادگاه حاضر شده و در مورد حادثه ترور گواهی دادند. دادستان دادگاه برونو یوست و قاضی آن فریچوف کوبش بودند. حکم دادگاه میکونوس در بیست و یکم فروردین ماه سال ۱۳۷۶ صادر شد و طی آن کاظم دارابی از اتباع ایرانی و عباس رحیل تبعه لبنانی به حبس ابد و یوسف امین و محمداتریس هر دو نفر از اتباع لبنان به ترتیب به ۱۱ و ۵ سال زندان محکوم شدند. در این حکم متهم دیگر نیز به نام عطاالله ایاد تبرئه شد. همچنین از آنجا که در جلسات دادگاه مفهومی به نام وظایف ویژه مطرح شده بود که سران رژیم ایران تصمیم گیرندگان اصلی آن کمیته بودند، مسئولان وقت جمهوری اسلامی ایران یعنی هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت ایران، علی فلاحیان وزیر اطلاعات وقت، علی‌اکبر ولایتیوزیر امور خارجه وقت و سید علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران متهم به زمینه سازی ماجرای میکونوس شدند. این افراد هنوز هم تحت تعقیب اینترپل هستند و نمی توانند از ایران خارج شوند.




۱۳۹۴ تیر ۲۲, دوشنبه

ترور دکتر قاسملو

عبدالرحمن قاسملو روز ۲۲ تیر ۱۳۶۸ به گفته منابع جمهوری اسلامی توسط گروه ناشناسی و به گفته مخالفان در حالی که برای رسیدن به راه‌حل مسالمت آمیز در ایران با تنی چند از نمایندگان حکومت جمهوری اسلامی در وین بر سر میز گفتگو برای مذاکرات صلح نشسته بود، به همراه عبدالله قادری آذر به دست نمایندگان دولت کشته شد. به گفته برخی اطرافیان وی، او در ماه‌های آخرمعتقد بود که مساله کردستان راه حل نظامی ندارد.

به گفته مخالفان جمهوری اسلامی، هاشمی رفسنجانی از برخی چهره‌های بین‌المللی از جمله رییس جمهور وقت الجزایر برای وساطت و برقراری ارتباط برای ملاقات استفاده کرده بود. به گفته این منابع، ترورویست‌ها با پوشش دیپلماتیک وارد اتریش شده و با همکاری سفارت ایران پس از ترور خاک اتریش را ترک کردند. به گفته همسر دکتر عبدالرحمن قاسملو، نسرین قاسملو، تروریست‌ها دولت وقت اتریش را تهدید کرده بودند در صورت افشای ترور، از آن‌ها به این دلیل که در جریان جنگ ایران و عراقاعلام بی طرفی کرده بودند ولی به هر دو طرف جنگ سلاح می‌فروختند (این امر بر خلاف منشور سازمان ملل متحد است) شکایت می‌کند. دولت وقت اتریش نیز به این دلیل درآن مورد ساکت ماند.

پس از ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، برخی رسانه‌های اتریش از دست داشتن وی در ترور سخن گفتند، اما این احتمال هنوز از سوی منابع رسمی اتریش تایید نشده‌است. دو دهه بعد پس از آن واقعه دستگیری برخی دیپلمات‌های ایرانی در اربیلعراق توسط نظامیان آمریکا (به اتهام دست داشتن در انتقال تسلیحات و کمک به درگیریهای داخلی عراق) رسانه‌های اتریش احتمال دادند که یکی از دستگیر شدگان، از عوامل ترور قاسملو در اتریش است. گرچه این احتمال نیز از سوی دولت‌های اتریش و آمریکا تایید نشد.

هاشمی رفسنجانی در خاطرات سال ۱۳۶۸ خود این مساله را تایید می‌کند که قاسملو به هنگام ترور در جلسه‌ای مشغول رایزنی با دیپلمات‌های جمهوری اسلامی بوده است. به گفته او ضاربین قاسملو، دیپلمات جمهوری اسلامی را نیز به قصد کشت هدف گلوله قرار داده بودند ولی از زدن تیر خلاص خودداری کرده بودند. این دیپلمات ابتدا توسط پلیس اتریش مورد بازجویی و سپس آزاد شد. بنا به نوشته مطبوعات اتریش دادگاه عمومی وین به علت فقدان دلیل و مدرک کافی حاضر نشده بود که حکم جلب وی را صادر کند. وزارت خارجه اتریش نیز با انتشار اعلامیه‌ای خاطر نشان کرد در این قضیه دقیقاً بر حسب قانون عمل کرده و هیچ نوع فشاری بر پلیس یا مقامات قضایی وارد نکرده است.


عبدالرحمن قاسملو در شب یلدای‌ سال 1309 شمسی‌، مصادف با 22 دسامبر سال 1930 میلادی‌ در یک خانواده‌ زمیندار ثروتمند در شهر ارومیه‌ چشم به‌ جهان گشود. تحصیلات ابتدایی‌ و متوسطه را ابتدا در ارومیه‌ وسپس در تهران بپایان رسانید. هنوز نوجوانی‌ بیش نبود که‌ با مسایل سیاسی‌ آ‌شنایی‌ پیدا کرد و افکار آ‌زادیخواهانه‌ در ذهنش جای‌ گرفت. وی‌ در این باره‌ در کتاب “چهل سال مبارزه‌ در راه‌ آ‌زادی‌ ” پس از بحث درباره‌ی‌ سفر 30 تن از مالکین و رۆسای‌ عشایر کرد به‌ باکو بنا به‌ دعوت دولت شوروی‌ چنین می‌نویسد:

اگرچه‌ من در آ‌ن زمان یازده‌ ساله‌ بودم، لیکن مانند بسیاری‌ از کودکان آ‌ن دوره‌ سیاست توجه‌ مرا به‌ خود جلب کرده‌ بود. پدرم یکی‌ از اعضای‌ آ‌ن هیأت بود. بیاد دارم موقعی‌ که‌ از سفر باکو برگشت، چند عدل قند و یک تفنگ ته‌پر شکاری‌ خوب همراه‌ آ‌ورده‌ بود. چنین می‌نمود که‌ شورویها قند و تفنگ و وسایل دیگر را به‌ عنوان هدیه‌ به‌ همه‌ی‌ اعضای‌ هیئت داده‌ بودند. به‌ ویژه‌ قند خیلی‌ با ارزش بود. چون آ‌ن زمان در ایران کمیاب و گران بود. این کار بنظر من بسیار عجیب می‌نمود. زیرا در خانواده‌ ما برادران و عموزاده‌هایم که‌ از من بزرگتر بودند، از این سخن به‌ میان می‌آ‌وردند که‌ پدرم همراه‌ چند نفر دیگر به‌ باکو رفته‌اند تا حقوق و آ‌زادی‌ کردها را طلب نمایند.

به‌ همین علت رک و ص
ریح از پدرم پرسیدم: پس حقوق کردها چه‌ شد؟

(چهل سال مبارزه‌ در راه‌ آ‌زادی‌. چاپ دوم کردی‌ 1367 صفحات 62 ـ 61)

عبدالرحمن قاسملو در سال 1324 فعالیت سیاسی‌ خود را با تشکیل اتحادیه‌ی‌ جوانان دمکرات کردستان در شهر ارومیه‌ آ‌غاز کرد. سال 1325 جمهوری‌ کردستان در مهاباد سقوط کرد. متعاقب آ‌ن وی‌ نیز جهت تحصیل راهی‌ تهران گشت و در سال 1327 برای‌ ادامه‌ تحصیل به‌ پاریس، پایتخت فرانسه‌ رفت. رسیدن به‌ پاریس مصادف با تیراندازی‌ به‌ سوی‌ شاه‌ در دانشگاه‌ تهران (15 بهمن 1327) بود که‌ منجر به‌ ازبین رفتن آ‌زادیهای‌ دمکراتیک در سراسر ایران شد. بدین مناسبت یک گردهمایی‌ وسیع دانشجویان ایرانی‌ در پاریس برگزار گردید که‌ در آ‌ن عبدالرحمن قاسملو سخنرانی‌ شدیدالحنی‌ علیه‌ شاه‌ ایراد نمود و در نتیجه‌ دانشجویان یک پیام اعتراضی‌ به‌ محمدرضاشاه‌ مخابره‌ کردند. این اقدام موجب فشار سفارت ایران در پاریس و حتی‌ حکومت فرانسه‌ بر وی‌ شد. تا سرانجام ناچار گردید پاریس را ترک کرده‌ و به‌ عنوان اولین بورسیه‌ ایرانی‌ “اتحادیه‌ بین المللی‌ دانشجویان” به‌ پراگ پایتخت چکسلوواکی‌ عزیمت کند. در همان مدت اقامت خود در فرانسه‌ با همکاری‌ چند تن دیگر از دانشجویان کرد انجمن دانشجویان کرد در اروپا را تأسیس کرد.

طی‌ مدتی‌ که‌ در پراگ مشغول تحصیل بود در فعالیتهای‌ اتحادیه‌ی‌ بینالمللی‌ دانشجویان نیز شرکت داشت. سال 1330 به‌ نمایندگی‌ از سوی‌ دانشجویان ایرانی‌ در دومین کنگره‌ی‌ آ‌ن سازمان که‌ در شهر پراگ برگزار گردید شرکت کرد. در همان مدت به‌ عنوان نماینده‌ی‌ ایران در بیشتر گردهمایی‌ها و کنفرانسهای‌ فدراسیون جهانی‌ جوانان در شهر بوداپست، پایتخت مجارستان شرکت می‌کرد. سال 1331 در زمان حکومت ملی‌ دکتر مصدق، کاک عبدالرحمن قاسملو بعد از اینکه‌ در دانشگاه‌ پراگ موفق به‌ اخذ لیسانس علوم اجتماعی‌ و سیاسی‌ شد، به‌ ایران بازگشت. در آ‌ن موقع میان حزب دمکرات کردستان و حزب توده‌ ایران وحدت تشکیلاتی‌ وجود داشت. کاک عبدالرحمن قاسملو پس از شش ماه‌ فعالیت در تهران به‌ مهاباد برگشت و در آ‌نجا مسۆلیت کار حزبی‌ را به‌ عهده‌ گرفت. بعد از کودتای‌ شوم 28 مرداد سال 1332 ناچار شد به‌ فعالیت مخفی‌ روی‌ آ‌ورده‌ و مخفیانه‌ در تهران و کردستان مشغول فعالیت حزبی‌ شود. در این فاصله‌ ایشان سرپرستی‌ روزنامه‌ “کوردستان”، ارگان مرکزی‌ حزب را بر عهده‌ داشت که‌ تنها پنج شماره‌ آ‌ن مخفیانه‌ به‌ چاپ رسید و نیز در همین مدت بود که‌ یک کمیته‌ سراسری‌ جهت فعالیتهای‌ حزب دمکرات کردستان به‌ سرپرستی‌ وی‌ تشکیل گردید.  عبدالرحمن قاسملو پس از پنج سال فعالیت سیاسی‌ در ایران و بویژه‌ در کردستان، سال 1336 بار دیگر به‌ چکسلوواکی‌ رفت. در سال 1337(1958) پس از پیروزی‌ انقلاب عراق و رشد جنبش در کردستان عراق، همراه‌ با تنی‌ چند از اعضای‌ مسئول حزبی‌ کوشش نمودند چمن اقامت در خاک عراق، سازمانهای‌ حزبی‌ را در داخل کشور احیا نمایند. لیکن به‌ دلیل کارشکنی‌ بعضی‌ از رهبران حزب دمکرات کردستان عراق کاری‌ از پیش نبردند، و در سال 1339 به‌ دستور دولت عراق ناچار شد آ‌ن کشور را ترک گوید و به‌ پراگ برگردد.

سال 1341(1962)  عبدالرحمن قاسملو در دانشگاه‌ پراگ به‌ اخذ درجه‌ی‌ دکترا در رشته‌ علوم اقتصادی‌ نایل آ‌مد و تا سال 1349 در آ‌ن دانشگاه‌ درس “اقتصاد سرمایه‌داری‌ و اقتصاد سوسیالیستی‌ و تئوری‌ رشد اقتصادی‌” را تدریس می‌کرد. در این فاصله‌ دکتر قاسملو چند کتاب و جزوه‌ را در رابطه با مشکلات اقتصادی‌، اجتماعی‌ و سیاسی‌ به‌ رشته‌ تحریر درآ‌ورد که‌ معروفترین آ‌نها کتاب “کردستان و کرد” می‌باشد. این کتاب که‌ در اصل به‌ زبان چکی‌ به‌ رشته‌ تحریر درآ‌مده‌ است تاکنون به‌ زبانهای‌ انگلیسی‌، سلواکی‌، لهستانی‌، عربی‌، کردی‌، فارسی‌ و بخشهایی‌ از آ‌ن نیز به‌ فرانسه‌ ترجمه‌ و منتشر شده‌ است. دکتر قاسملو با زبانهای‌ کردی‌، فارسی‌، ترکی‌، عربی‌، فرانسه‌، انگلیسی‌، چکی‌ و روسی‌ آ‌شنایی‌ کامل داشت و به‌ برخی‌ از زبانهای‌ دیگر مانند آ‌لمانی‌ و زبانهای‌ اسلاو نیز رفع احتیاج می‌کرد.

سال 1349 بعد از صدور بیانیه‌ی‌ 11 مارس و توافق میان رهبری‌ جنبش کردستان عراق با دولت آ‌ن کشور امکان فعالیت سیاسی‌ در کردستان ایران بیشتر شد. در این فرصت دکتر قاسملو از اروپا بازگشت و به‌ یاری‌ چند نفر از یاران نزدیک خود مسئولیت احیای‌ سازمانهای‌ حزب دمکرات کردستان را به‌ عهده‌ گرفت. در کنفرانس سوم حزب که‌ در خردادماه‌ سال 1350 برگزار شد، دکتر قاسملو به‌ عضویت کمیته‌ی‌ مرکزی‌ و سپس به‌ دبیرکلی‌ حزب دمکرات کردستان انتخاب شد و از آ‌ن به‌ بعد در همه‌ی‌ کنگره‌های‌ حزبی‌ به‌ عنوان دبیرکل برگزیده‌ شد و بدن ترتیب به‌ مدت هیجده‌ سال به‌ عنوان رهبری‌ کاردان و شایسته‌ در مقام اول مسئولیت، اداره‌ امور حزب دمکرات کردستان ایران را در یکی‌ از سختترین شرایط مبارزه‌ این حزب را رهبری‌ کرد.

 دکتر عبدالرحمن قاسملو روز 22 تیر ماه‌ سال 1368 در حالی‌ که‌ برای‌ دستیابی‌ به‌ راه‌حل مسالمت آ‌میز مسأله‌ کرد در ایران با تنی‌ چند از افراد مشکوک در وین بر سر میز گفتگو نشسته‌ بود، همراه‌ کاک عبدلله‌ قادری‌، عضو کمیته‌ی‌ مرکزی‌ به‌ دست افراد ناشناخته ترور شد.در این ترور ناجوانمردانه‌ دکتر فاضل رسول، کرد عراقی‌ و استاد دانشگاه‌ در وین نیز به‌ دست همان تروریستها کشته شد.









۱۳۹۴ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

اعدام زندانی سیاسی کرد منصور اروند

 منصور آروند که به اتهام محاربه از طریق همکاری مؤثر با گروههای معاند نظام و… از سوی دادگاه انقلاب اسلامی مهاباد به اعدام محکوم شده بود، در روز ۱۷ اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۴ خورشیدی از زندان مهاباد به زندان میاندوآب منتقل و روز گذشته اعدام شد.

از سوی اداره اطلاعات به خانواده‌ی وی اطلاع داده شده است که می‌توانند جهت انتقال جسد وی، با “گل و شیرینی” به زندان میاندوآب مراجعه کنند.

در ایران هنگامی که یک زندانی سیاسی اعدام می‌شود، از خانواده‌ی وی گل و شیرینی، جهت تحویل جسد، خواسته می‌شود.

منصور اروند در خردادماه سال ١٣٩٠ در منزل خود بازداشت شد و از سوى شعبه یک دادگاه انقلاب شهر مهاباد، با اتهامات “محاربه با خدا و همکارى با احزاب کُرد” به اعدام محکوم شد.

این شهروند بە اتهام محاربە و همکاری با یکی از احزاب اپوزسیون کُرد از سوی دادگاه انقلاب مهاباد محاکمە شدە بود.

حکم اعدام منصور آروند زندانی سیاسی اهل مهاباد، در شهریورماه سال ٩١ از سوی دادگاه انقلاب این شهر صادر شده بود.

اعدام این زندانی سیاسی کُرد در حالی است که پیشتر در اواخر اسفندماه سال ۱۳۹۳ خورشیدی، حکم اعدام این زندانی ٣٨ ساله از سوی دیوان عالی کشور با یک درجه تخفیف به حبس ابد تغییر یافته و خبر لغو این حکم پس از انتقال وی به زندان مهاباد، به صورت شفاهی به وی ابلاغ شده بود.

۱۳۹۴ خرداد ۲۵, دوشنبه

تعریف و مفهوم تروریسم


كلمه‏ ارهاب يا تروريسم، به معنى ترس و ترساندن است. مصدر آن رهب است.
در فرهنگ لغات، وجه مشترك بين اين كلمه و اكثر مشتقات كلمه‏ رهب، به معنى ترس و ترساندن است. در زبان انگليسى، اصل كلمه‏ Terreurبه فعل لاتينى Ters برمی گردد، و به معنى ترساندن يا ترس و وحشت است كه بيشتر مشتقات آن حول همين معانى مشخص مى‏ چرخند.
كلمه‏ تروريسم در زبان فرانسه براى اولين بار در حوزه‏ سياسى به كار رفت. اگر به آن مراجعه كنيم، درمی ‏يابيم كه كلمه‏ Terreur يا Terrorismeهمان معانى گذشته را در بر دارد.
در لغت‏نامه‏ دهخدا، تروريسم به معناى اصول حكومت وحشت و فشار )اصول حكومتى كه در فرانسه‏ حد فاصل سالهاى 1793 و 1794 حاكم بود( آمده است.
در كتاب فرهنگ علوم سياسى آمده است:

در زبان فارسى اين كلمه به اصلى اطلاق می ‏شود كه در آن از قتل‏هاى سياسى و ترور دفاع شود. در ديگر فرهنگ‏هاى فارسى نيز تروريسم به معنى لزوم آدم‏كشى و تهديد و خوف و وحشت در ميان مردم، براى نيل به هدف‏هاى سياسى؛ و يا برانداختن حكومت و در دست گرفتن زمام امور دولت، يا تفويض آن به دسته ديگرى است كه مورد نظر می ‏باشد. اين عقيده معمولاً از ابزار اصلى فاشيسم، ماكياوليسم و مكاتب مشابه مى‏ باشد.

همين كتاب می افزايد:

»تروريسم دولتى(State Terrorisme) نيز اصطلاحى است مشعر به دخالت دولت يا دولت‏هايى در امور داخلى و يا خارجى دولتى ديگر؛ كه به منظور ايجاد رعب و وحشت، از طريق اجرا و يا مشاركت در عمليات تروريستى، و يا حمايت از عمليات نظامى، به منظور زوال، تضعيف، و براندازى دولت مذكور و يا دستگاه رهبرى آن صورت می ‏گيرد.

با توجه به معانى فوق، در تعريف لفظى كلمه‏ تروريسم، به طور خلاصه می ‏توان گفت كه تروريسم به معنى ترس، ترساندن و وحشت است. اما تعريف نظرى قاطع و مشخصى از اين پديده قدرى دشوار است، زيرا:
1. هيچ اتفاق نظر روشن و معينى بين كارشناسان در مورد مفهوم تروريسم وجود ندارد. در نتيجه، آن‏چه را برخى افراد تروريسم به حساب می ‏آورند، ديگران به عنوان يك عمل قانونى و مشروع به آن مى نگرد.
2. مفهوم تروريسم، در وهله‏ اول، حكمى ارزشى را بر می انگيزد كه شامل رد اعمال تروريستى و تقبيح آن‏ها می ‏شود. اما زمانى كه موضوع مربوط به يك پژوهش علمى و دانشگاهى می شود، پرهيز از احكام ارزشى، بسيار مهم و ضرورى است.
3. مفهوم تروريسم با چند مفهوم ديگر از قبيل: خشونت سياسى، جرم سياسى و ... تداخل پيدا كرده است.
4. مفهوم تروريسم، يك مفهوم ديناميكى و پوياست؛ و صورت و اشكال و شيوه ها و انگيزه ‏هاى آن در جاها و دور‏هاى زمانى گوناگون، با هم تفاوت دارند.
در جمع ‏بندى تعريف‏هاى لفظى فوق‏، و ملاحظاتى كه در اين زمينه مطرح شد، تروريسم را می توان:

هرنوع استفاده يا تهديد به استفاده از خشونت غيرقانونى، به منظور ايجاد جوّ رعب و وحشت، براى تحت تأثير قرار دادن يا تسلط بر فرد يا مجموعه ه‏ایى از افراد و يا كل جامعه. اين كار براى دستيابى به هدف مشخصى كه شخص اعمال كننده‏ خشونت در نظر دارد انجام می ‏گيرد.

عبدالناصر حريز در اين باره می گويد:

اين خشونت از ماهيت سمبليك برخوردار است. به عبارت ديگر، عمل خشونت‏ بار و يا تهديد به انجام آن، پيامى يا تأثير روانى خاص دارد كه يك گروه يا مجموعه، و يا كل جامعه را مورد هدف قرار می ‏دهد؛ و محيط يا افراد پيرامون، قربانى مستقيم يا هدف مستقيم عمل تروريستى هستند، كه ممكن است هيچ ارتباطى با مسأله‏ تروريست‏ها نداشته باشند.

بنابراين، براى عمل تروريست‏ها، عناصرى اصلى لازم می شود كه به طور حتم بايد فراهم شوند اين عناصر عبارتند از:
1. استفاده و يا تهديد به استفاده از خشونت، به صورت غيرقانونى و نامأنوس.
2. عمل تروريستى توسط فرد يا گروه و يا خود دولت انجام مى‏ شود
3. عمل تروريستى عليه فرد يا مجموعه‏ هایى از افراد و يا كل جامعه صورت می گيرد.
4. هدف از عمل تروريستى ايجاد جوّى از رعب و وحشت است.
5. انتشار يك پيام و ايجاد تأثير روانى معين، كه باعث می شود افرادى كه هدف عمل تروريستى هستند تحت تأثير آن اثر روانى قرار گيرند.
6. به طور معمول، عمل تروريستى، از حد هدف مستقيم خود، كه ممكن است كوچك‏ترين ارتباطى با قضيه‏ تروريست‏ها نداشته باشد، فراتر مى رود


۱۳۹۴ خرداد ۲۳, شنبه

چگوارا

ارنستو چه گوآرا (زادهٔ ۱۴ ژوئن ۱۹۲۸ - درگذشتهٔ ۹ اکتبر ۱۹۶۷) که بیش‌تر به‌نام یا  شناخته می‌شود، پزشک، چریک، سیاست‌مدار، نظریه پرداز جنگی و انقلابی مارکسیست زادهٔ آرژانتین و یکی از شخصیت‌های اصلی انقلاب کوبا بود. چهره و ظاهر او بطور فراگیر به عنوان یکی از نمادهای شورشی پادفرهنگ و به عنوان یک نشان جهانی شناخته شده در فرهنگ عامه بدل گشت.

به عنوان یک دانشجوی جوان پزشکی گوارا سراسر آمریکای جنوبی را سفر کرده و پس از مشاهده فقر، گرسنگی و بیماری روحیه مبارزه در وی پدیدار گشته بود. در حالی که تمایل او برای کمک به سرنگون کردن آنچه او استثمار سرمایه‌های آمریکای لاتین توسط ایالات متحده آمریکا می‌دانست، رو به فزونی بود، بر آن شد تا در اصلاحات اجتماعی گواتمالا تحت ریاست جمهوریخاکوبو آربنز همراه شود، اما طولی نکشید که وی توسط سازمان سیا به دستور کمپانی یونایتد فروت در طی یک کودتا از سمتش مجبور به کناره گیری شد و همین جریان به نقطه عطف شکل گیری ایدئولوژی‌های سیاسی گوآرا بدل گشت. پس از آن درمکزیکو سیتی با رائول و فیدل کاسترو دیدار کرد و به جنبش ۲۶ ژوئیه آن‌ها پیوست و با کشتی گِرَنما با هدف سرنگون کردن دیکتاتور کوبایی فولخنثیو باتیستا که مورد حمایت ایالات متحده بود، عازم سفر دریایی به کوبا شد. گوآرا خیلی زود به چهره‌ای مشهور و برجسته در میان شورشیان تبدیل شد، سپس به درجه فرمانده دوم ارتقاء یافت و نقش کلیدی در طی دو سال مبارزات پیروزمندانه چریکی شورشیان علیه باتیستا ایفا کرد که در نهایت به سرنگونی رژیم باتیستا انجامید.

پس از انقلاب کوبا، گوآرا عهده دار نقش‌های کلیدی متعددی در دولت جدید شد؛ که از آن‌ها می‌توان به بررسی درخواست‌های تجدید نظر و تیرباران برای افرادی که به جرم جنایت جنگی در طی دادگاه‌های انقلاب محکوم شده بودند، اصلاحات ارضی زمین‌های کشاورزی به عنوان وزیر صنایع، کمک و هدایت کمپین موفق سواد آموزی، فعالیت در دو سمت ریاست بانک ملی و مدیر آموزشی نیروهای مسلح کوبا و انجام سفرهای بین المللی به عنوان سفیر کوبای سوسیالیستی اشاره کرد، همچنین موقعیت و جایگاه او این اجازه را می‌داد تا عهده دار نقش محوری در مسائل مهم باشد که از آن جمله می‌توان به تعلیم شبه نظامیانی که عملیات خلیج خوک‌هارا سرکوب کردند و یا مسئولیت آوردن موشک‌های بالستیکاتمی شوری به کوبیا که منجر به بحران موشکی کوبا در ۱۹۶۲ میلادی شد، یاد کرد. علاوه بر این او یک نویسنده فعال و خاطره نویس بود، از آثار او می‌توان به کتاب راهنمای جنگ چریکیو یا کتاب پرفروش خاطرات موتور سیکلت که درباره سفرهایش با موتور سیکلت در آمریکای لاتین است، اشاره کرد. تجربیات و آموزه‌های مارکسیسم-لنینیسم او را به این باور رسانده بود که عقب ماندگی و وابستگی جهان سوم صرفا ناشی از رویکردامپریالیسم، استعمار نو و سرمایه‌داری انحصاری بود و تنها راه رهایی از آن حرکت به سوی پرولتاریا انترناسیونالیسم و انقلاب جهانی است. چه گوآرا در سال ۱۹۶۵ میلادی کوبا را به قصد صدور انقلاب ترک کرد، تلاش او ابتداً در کنگو-کینشازا و سپس در بولیوی ناکام ماند و در نهایت در همانجا توسط نیروهای نظامی بولیوی با کمک سازمان سیا دستگیر و به سرعت تیرباران شد.

از گوآرا شخصیت تاریخی متناقض که گاه احترام و گاه انزجار را تداعی می‌کند، باقی مانده است. این تناقض را می‌توان به وضوح در بسیاری از بیوگرافی‌ها، خاطرات، مقالات، مستندها، آهنگ‌ها و فیلم‌های مرتبط با او مشاهده کرد. در نتیجه درک او از شهادت، ندای شاعرانه او برای مبارزه طبقاتی و میل به ایجاد آگاهی از یک «انسانی نو» که بر پایه اخلاقیات و نه تمایلات مادی در حرکت است، او را به یکی از ناب‌ترین الگوهای الهام بخش جنبش‌های چپ تبدیل کرده است. هفته نامه تایم از او به عنوان یکی از ۱۰۰ فرد تأثیرگذار قرن بیستم نامبرده است.

۱۳۹۴ خرداد ۱۸, دوشنبه

درگذشت احمد قاضی

احمد قاضی روزنامه نگار ، مترجم ، نویسنده ، پژوهشگر مهابادی دیروز یکشنبه به دلیل بیماری در بیمارستان ازادی تهران دار فانی را وداع گفت.
 وی به مدت دو دهه سر دبیر مجله سروه بود که به زبان کردی منتشر می شد.
 زنده یاد قاضی از افراد ادب دوست و شخصی صبور و معتدل بود که نقش موثری در شکل گیری مطبوعات و رشد مطبوعات منطقه داشت.
احمد قاضی سال 1315 در مهاباد به دنیا آمد و در دانشگاه تهران موفق به اخذ مدرک لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی شد و از سال 1365 به مدت 20 سال سردبیری نشریه سروه را برعهده داشت.

وی در طول حیات ادبی خود شاهکارهای ادبی جهانی از جمله دن کیشوت و گیل گمش را به زبان کردی ترجمه کرد.
آثار کردی: باقه بین، دستو زبان کردی به دو زبان، جمع و اصلاح دیوان سیف القضات، ترجمه ی دیوانی سه یرو سه مه ره، ترجمه ی گیل گمش، ترجمه ی دوجلدی دون کیشوت، کتک و مشک، آثار فارسی: نسل اژدها، دوقلوهای عجیب، کوهسار حقیقت، عصر غول ها، صدام و بحران خلیج، ژانی گه ل، کردستان بعد از جنگ خلیج فارس، خلاصه ی تاریخ کردستان بخشی از آثار این شخصیت برجسته ادبی و فرهنگی است. روحش شاد یادش گرامی باد.....











۱۳۹۴ خرداد ۶, چهارشنبه

خط فقر در ایران

واژه ای که هم درد دارد و هم صدا و هم نمایه ای بد از زندگی فردی فرد فرد سرزمینی که با گسترده شدن درآمد نفتی باز هم فقر را به خوبی به تصویر می کشند. از آن تصویرهایی که سر و صدای زیادی با خود به همراه دارد و با توجه به تمام فرمول هایی که برای آن نگاشته اند، باز هم نتوانسته اند که معادله چند مجهولی را به سرانجام برسانند. سرانجامی که سعادت جامعه را به همراه داشته باشد. اصلا این فقر از کجا پیدایش شد؟

در یک دهه گذشته با کاهش ارزش پول ملی، گسترش بیکاری و کاهش درآمدهای حاصل از فروش نفت و فرآورده های نفتی و دیگر محموله های صادراتی، فقر به عنوان مهم ترین مساله اقتصادی کشور توسعه و گسترش روزافزون یافت و در واقع کارنامه عملکردی دو دولت گذشته در تامین نیازهای رفاهی بخش قابل توجهی از جامعه را با شکست مواجه کرد. به بیانی دیگر، انچه تحت عنوان فقر در جامعه زندگی جمعیتی نزدیک به 15 میلیون نفر را تهدید می کند، یادگار و سوغاتی برنامه های اقتصادی یک شبه و غیر کارشناسی مدیران اقتصادی در دولت گذشته است.

گرچه بر اساس مکان و زمان متفاوت از هم است اما در ذات قضیه هیچ فرقی ندارد. تعریفی که در دهه های 1960 و 1970 توسط تانسند مطرح شد، این بود که افراد، خانواده ها و گروه های جمعیتی را زمانی می توان فقیر به حساب آورد که با فقدان منابع برای کسب انواع رژیم های غذایی، مشارکت در فعالیت ها و شرایط و امکانات معمول زندگی، مواجه باشند. البته در سال 1981 آمارتیا سن تاکید می کند، کلیه تعاریف صورت گرفته در خصوص فقر به نوعی محرومیت اشاره می کنند.

البته محرومیت خود یک مفهوم نسبی بوده که ممکن است در مکان ها و زمان های متفاوت کاملا با هم فرق داشته باشند. در اینجا یک معنا به خوبی نمود پیدا می کند که در یک کشور در حال توسعه، ممکن است فقر به معنی محرومیت از امکانات تلقی شود که برای ادامه حیات ضروری باشد. امکاناتی که غذا، مسکن، دارو شامل آن می شود در حالی که با توجه به کشورهای توسعه یافته بر محرومیت نسبی از شرایط و امکانات یک زندگی متوسط دلالت دارد. فقر مطلق در اینجا شکل خود را بهتر از هر زمانی نشان می دهد و آن هم حداقل معاش و نیازها برای حفظ زندگی است. تاکید می شود: حداقل نیازها و معاش که بدون آن بدون هیچ رودربایستی فرد از گرسنگی خواهد مرد. در مقابل فقر نسبی شکل می گیرد و آن به معنای ناتوانی در کسب یک سطح معین از استانداردهای زندگی است که در جامعه فعلی لازم یا مطلوب تشخیص داده می شود. اختلاف درآمدی شکیل تر از همیشه رخ می نماید. فقدان منابع جهت تامین نیازهای اساسی نیست بلکه ناشی از کمبود منابع فرد جهت دسترسی به حداقل استاندارد زندگی آن جامعه است. در این میان نابرابری در توزیع درآمد و ثروت بیش از میزان مطلق درآمد افراد توجه می شود. مقایسه ای شکل می گیرد و آن هم قیاس درآمد دریافت شده توسط فقیرترین قشر جامعه با درصد درآمد دریافت شده توسط ثروتمندترین قشر جامعه. حالا که به تمام این تعاریف اشاره شد، چه مرهمی بر تن خانواده ای فقیر خواهد بود؟
اصولا انتشار آمارها در کشور ما به نظر تردید آمیز می آید. به ویژه آنکه از منابع متفاوت رسمی صادر شود. به طور مثال نرخ تورم توسط مرکز آمار ایران در پایان فروردین سال جاری 5/14 درصد و از طریق بانک مرکزی، 5/15 درصد اعلام شده است. ضمن آنکه اصولا تورم 14 یا 15 درصد در روند معیشت آحاد جامعه قابل هضم نیست. شاخص مصرف کننده (CPI) که نرخ درصد تغییر شاخص قیمت های مصرف کننده و خرده فروشی را در یک دوره معین محاسبه می کند، معمولا به عنوان نرخ تورم اعلام می شود که این نرخ میانگین تغییرات قیمتی رکود 400 تا 450 قلم کالاهای متفاوتی است که اغلب آنها در سبد مصرفی و معیشتی جامعه جایی ندارد. زیرا تعداد اقلام سبد مصرفی جامعه حدود 30 تا 40 قلم کالا را بیشتر در نظر نمی گیرد. بدیهی است میانگین تغییرات قیمتی 400 قلم تغییرات قیمتی 30 تا 40 قلم کـــالا را در خود پنـــهان می کند. به همین سبب ملاحظه می کنیم که هر روز قیمت اقلام سبد مصرفی معیشتی جامعه، به شدت رشد می کند و رقم 14 درصدی تورم اعلامی توسط مقامات رسمی دولتی را زیر سئوال می برند.


و اما چیزی که در این میان به خوبی قد علم می کند، مبهم بودن میزان خط فقر است. با مراجعه به سایت ها، آمار دقیقی از میزان خط فقر را نمی توان مشاهده کرد و همین دلیلی می شود برای اینکه این آمار و ارقام در هاله ای از ابهام، دست نخورده باقی بماند. جام ساز در ادامه می گوید: آمارهای ارائه شده نیز متفاوت است. برخی خط فقر را زیر دو میلیون تومان و برخی زیر دو و نیم میلیون تومان گزارش کرده و تعداد فقرا را از ده میلیون تا 15 میلیون نفر برآورد کرده اند. به هر حال این آمار گرچه ممکن است به لحاظ علمی مورد استناد نباشد اما حقیقتی را آشکار می سازد که در پس آن فقر و فاقه و عدم رفاه اقتصادی و عدالت اجتماعی قرار گرفته است که دولتی که با شعارهای بهتر کردن وضع معیشتی مردم، مسکن و آموزش مردم و همچنین زائل سازی بیکاری و کاهش تورم و رکود به پیروزی رسید، شایسته است با حساسیت لازم نسبت به انجام تعهدات خود با حساسیت لازم اقدام کند.

اما در این میان، برای تکمیل گفته هایی در زمینه درآمد اقشار مختلف جامعه، باز هم درمانده ماندیم. آن هم با مراجعه با کلیدواژه های مختلف در سایت های مراکز و منابع رسمی کشوری بود. هیچ آمار شفاف و دقیقی در دسترس نیست. این کارشناس اقتصادی تاکید می کند: یکی از علل این معضل، عدم دسترسی به اطلاعات طبقه بندی شده بوده و مستلزم وجود بانک اطلاعاتی است که در اقتصاد دولتی هنوز علی رغم ضعف های دولت های مختلف، محقق نشده است. لذا از درک یا تشخیص درصد واقعی فقرا بسیار مشکل است. شما کافی است که به جمعیت یارانه بگیران نگاه کنید و تصمیم دولت را در حذف کسانی که مشمول یارانه نیستند، مورد مطالعه قرار دهید؛ متوجه خواهید شد که دولت با چه معضل عظیمی روبروست. به دلیل عدم وجود اطلاعات کافی قادر نیست افرادی که مستحق دریافت نیستند را شناسایی کند. متاسفانه آمارهای دقیقی در دست نیست. آمارها بیشتر تقریبی است.

البته ناگفته نماند که روش های اندازه گیری برای خط فقر تفاوت های زیادی با هم دارد. خط فقر در تهران با خط فقر در شهری کوچک کمی آن طرف تر و باز هم شاید آن طرف تر، با هم تفاوت هایی را دارد. کارشناسان می گویند که تفاوت معنای خط فقر با توجه به تنوع کیفیت زندگی افراد جامعه در شهرها و مناطق مختلف کشور نمی تواند مسیر ملی شدن به خود بگیرد و خطوط فقر متفاوتی داریم. توسعه یافتگی مناطق مختلف در اینجا معنــای خود را بیش از پیش می یابد. شاخصه های خط فقر را می توان به سطح قیمت ها و کیفیات زندگی مناطق مختلف نسبت داد. اما آیا این تمام شاخصه های خط فقر است؟ بهتر است به این نکته اشاره شود که در همه جای دنیا، دولت ها نسبت به ارقام اعلام شده در مورد خط فقر و تعداد فقرا حساس هستند. چون تعداد همین فقیران، می تواند به راحتی نمایانگر عملکرد دولت ها باشد. محاسبات نشان می دهد از سال 84 تا امروز نه تنها از تعداد فقیران کم نشده بلکه به تعدادشان هم اضافه شده است. مشکل کار کجاست؟

گفتند بیایید و از یارانه نقدی انصراف دهید. طبق پیش بینی هایی که صورت گرفته بود، تعداد کمی از مردم از دریافت یارانه نقدی انصراف دادند. اما آیا اعداد و ارقام به خوبی و درستی نشان داده شده بود؟ تا جایی که عضو کمیسیون اقتصاد مجلس شورای اسلامی عنوان کرد که نباید مردم را برای انصراف از دریافت یارانه نقدی تهدید کرد. طبق قــــانون می توان به هر کسی که واجد شرایط دریافت یارانه نقدی است، یارانه داد و ... اما تمامی این دردها از یارانه نقدی هم منشعب نمی شود. در میان آماری، بالای 70 میلیون ثبت‌نام کننده، درصدی اعلام کرده بودند که درآمدشان ماهیانه، کمتر از یک میلیون تومان است. اجاره ماهیانه یک منزل مسکونی بر پایه نمودار صعودی و هزینه درمان و خورد و خوراک و ... چطور؟ در این میانه، تعداد افراد خانوار نیز به این شاخصه اضافه خواهد شد. یعنی فردی که بر فرض مثال آقایان کارشناس، 600 هزار تومان حقوق می گیرد، با فردی که دارای خانواده ای 5 نفره است و ماهیانه یک میلیون تومان دریافتی اش است، کدام یک را فقیرتر می نامند؟ خط فقر در مناطق گوناگون با فرمول های مختلفی تعریف می شود. در اروپا متوسط درآمد را تقسیم بر دو می کنند. برای مثال در اتریش خط فقر 1066 یورو است و یک میلیون نفر در این کشور زیر خط فقر زندگی می کنند. در آمریکا، خط فقر به گونه ای دیگر اعمال می شود؛ میزان هزینه غذا را در سه ضرب می کنند و حداقل دستمزد را در ایالت متحده تعیین می کنند. در این کشور در هر ایالت خط فقر و حداقل دستمزد متفاوت است. دولت فدرال حداقل دستمزد را در این کشور7 دلار و 35 سنت در ساعت اعلام کرده و با توجه به اینکه فرد در سال 2000 ساعت کار می کند، خطر فقر در این کشور حدود 14 هزار دلار در سال برای یک نفر است. مبنای محاسبه خط فقر در ایران کجا پنهان شده است؟

قدرت خرید کارگران کاهش می یابد و خطی به نام فقر دائما به زندگی شان سرک می کشد. مطالبات کارگری برای بهبود سطح رفاه زندگی شان بالا می رود. حداقل دستمزد در کشورهای مختلف به گونه های مختلفی تعیین می شود. در آمریکا میزان هزینه غذای یک فرد را در سه ضرب می کنند و به این ترتیب حداقل دستمزد حاصل می شود، چون معتقدند هزینه غذا یک سوم هزینه های دیگر فرد مثل محل سکونت، لباس، بهداشت و ... است. میزان تورم هم جای خود را برای تعیین حداقل دستمزد سالانه کارگری باز می کند. اینچنین است که گردی از فقر به سر و صورت درصد بالایی از مردم کشور پاشیده می شود. درآمدهایی که به اندازه معیشت نیست و حداقلی زندگی را تامین نمی کند. حداقلی زندگی یعنی مسکن، آموزش، بهداشت، پوشاک و تغذیه یک خانواده. هر سرش را که بگیرند، سر دیگرش کمی لنگ می زند. حال در این میان، با توجه به آمار نادقیق تمامی این خط و خطوط ها، هنوز هم هستند کسانی که در گوشه و کنار پیاده روها سرکی در سطل های آشغال می زنند تا مژدگانی خود را از ته مانده بشقاب های شان پیدا کنند.
















۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۸, دوشنبه

چکیده ای از تاریخ وبلاگ در ایران....


در ۷ سپتامبر اولین وبلاگ فارسی توسط سلمان جریری منتشر شد.۵ نوامبر، بنابر درخواست کاربران بلاگر، ساختار ایجاد وبلاگ با عنوان چگونه یک وبلاگ فارسی ایجاد کنیم منتشر شد. مهدی بوترابی دارای مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد در رشته تاریخ و دورهٔ دکتری از دانشگاه تربیت مدرس است. ویوبلاگ نویس و مدیر گروه سایت‌های پرشین بلاگ است.وی دوبار در سال‌های ۱۳۸۶ و ۱۳۸۸ توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده است  .  اسماعیل اسدی دارستانی وبلاگ نویسی را در تهران شروع کرد و جزء اولین وبلاگ نویسان ایران و اولین وبلاگ نویس شمال کشور است او با فعالیت حقوق بشری و محیط زیستی و خبری شروع کرد و آستارا نیوز اولین وبلاگ وی بود . این وبلا گ نویس که هم اکنون وبلاگهای متعدد خبری و تحلیلی و حقوق بشر ومحیط زیست دارد از سال ۱۳۸۰ تاکنون بارها دستگیرو زندانی شده است او همچنین درزمینه گردشگری مقالات گوناگونی درباره مناطق شمال کشورداردگردشگری در آستارا ولوندویل..
 وبلاگ‌نویسان ایرانی در اعتراض به تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی، بمب گوگل را ایجاد کردند. این بمب گوگلی به گونه‌ای بود که با جستجوی خلیج عربی در گوگل، اولین نتیجه صفحه‌ای بود که در آن این جمله نوشته شده بود: «خلیجی با این نام در دنیا وجود ندارد.
در تاریخ ٢٣ آبان ماه جوان‌ترین وبلاگ نویس زندانی جهان در شهر آمل در دادگاهی بدون حضور وکیل مدافع و در پشت درهای بسته، محاکمه شد. نوید محبی ١٨ ساله، هم اکنون در زندان شهر ساری در انتظار صدور محکومیت خود بسر می برد. نوید محبی، مدیر وبلاگ "گاه نوشته های " و از مدافعان حقوق زنان در تاریخ ١٨ سپتامبر از سوی ٨ مامور وزارت اطلاعات با خشونت و ضرب و شتم در منزلش بازداشت شد. وی از آن تاریخ در بند مجرمان عادی زندانی است. اتهامات این وبلاگ نویس جوان " اقدام عليه امنيت ملی، توهين به بنيانگذار و رهبر فعلی جمهوری اسلامی، تبليغ عليه نظام از طريق ارتباط با رسانه‌های بيگانه" و "عضويت در کمپين يک ميليون امضاء و حمايت از اعضای آن" اعلام شده است.                        تعداد وبلاگ‌های ایرانی به عدد ۷۰۰ هزار رسید، هر چند که تنها ۱۰ درصد آنها فعال هستند. پراکندگی این وبلاگ‌ها در سرویس‌های مختلف وبلاگ‌نویسی به این صورت است: براساس اعلام وب‌سایت بلاگ هرالد، تعداد وبلاگ‌هایی که بر روی سرویس‌های وبلاگ‌نویسی‌ای مانند پرشین بلاگ وجود داشته‌اند، عددی بین ۲۰۰ تا ۷۰۰ هزار وبلاگ است. فعالیت پروژه‌ی وردپرس فارسی به صورت رسمی آغاز شد. هدف از این پروژه، بومی‌سازی وردپرس بوده است.                     محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهوری ایران، نوشتن در وبلاگ رسمی خود را که به چندین زبان در دسترس قرار دارد، آغاز کرد.  زبان فارسی از سوی وب‌سایت تکنوراتی به عنوان دهمین زبان پرکاربرد در دنیای وبلاگستان معرفی شد. سرویس وبلاگ‌نویسی پرشین بلاگ هدف حمله‌ی یک هکر عراقی قرار گرفت و دامنه‌ی دات کام این سرویس وبلاگ‌نویسی توسط این هکر دزدیده شد. پرشین بلاگ یکی از ۷۰۰ وب‌سایت ایرانی بوده است که در سری حملات این هکر عراقی دچار مشکلاتی شدند. یک گروه هکر کلاه سفید ایرانی در اعتراض به امنیت پایین سرویس وبلاگ‌نویسی پرشین بلاگ، به آن حمله کردند و صفحه‌ی اول آن را تغییر دادند.  تعداد وبلاگ‌های ثبت شده در سرویس وبلاگ‌نویسی بلاگفا به بیش از یک میلیون و ۳۰۰ هزار رسید. بهمن هدایتی بلاگر ایرانی پارسینه راکه یک وب‌سایت خبری-تحلیلی به زبان فارسی است راه اندازی نمود.
البرز فلاح ثروتمندترین وبلاگ‌نویس ایرانی، صاحب ششمین سایت پربیننده استرالیاست.
مهدی خزعلی وی در سال‌های اخیر، انتقادات تندی علیه محمود احمدی‌نژاد در وبلاگ شخصی خود مطرح ساخت که در پاره‌ای اوقات بازتاب‌هایی در رسانه‌های جهانی و داخلی داشته‌است، مهدی خزعلی در تاریخ ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ به ۱۴ سال حبس، ۱۰ سال تبعید و ۹۰ ضربه شلاق محکوم شد. این حکم در دادگاهی صادر شد. در پی طولانی‌شدن اعتصاب غذای خزعلی و بستری‌شدن وی در یکی از بیمارستانهای تهران، با حضور نماینده دادستانی و پزشکی قانونی، در بیمارستان محل بستری وی، محکومیت را برای وی خطرناک تشخیص دادند و از تاریخ ۲۳ تیر ۱۳۹۳، حکم به آزادی وی دادند.

 امیدرضا میرصیافی در سن ۲۸ سالگی به دلیل فشار روانی و عدم دریافت کمک‌های پزشکی در زندان اوین درگذشت. این وبلاگ‌نویس به دلیل توهین به رهبران نظام به دو سال زندان محکوم شد. وبلاگنویس ایرانی بنام محمد علی به آبادی طی نامه ای به گینس مدعی پروبلاگ ترین فرد درجهان شدوآن موسسه اعلام کرد که این بررسی درحوزه کاری او نیست. دیدار وبلاگی وبلاگ نویسان با سید محمد خاتمی علی پیرحسینلو روزنامه‌نگار، از قدیمی‌ترین وبلاگ‌نویسان ایرانی، نویسنده وبلاگ الپر (۲۶ شهریور به همراه همسرش فاطمه ستوده در منزل خود بازداشت شد و برای مدت پنجاه روز در زندان انفرادی به‌سر برد.)                                     حسین درخشان که از او به عنوان پدر وبلاگستان فارسی یاد می‌شود، از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به «۱۹ سال و نیم حبس تعزیری، پنج سال محرومیت از عضویت در احزاب و فعالیت در رسانه‌ها و بازگرداندن وجوه اخذشده به مبلغ ۳۰ هزار و ۷۵۰ یورو، ۲ هزار و ۹۰۰ دلار و ۲۰۰ پوند انگلیس» محکوم شد. فخرالسادات محتشمی‌پور وبلاگ نویس، همسر مصطفی تاج زاده سیاستمدار ایرانی.او در اعتراضات جنبش سبز در ۱۰ اسفند ۱۳۸۹ دستگیر شد. وی در فروردین ماه ۱۳۹۰ در بند انفرادی زندان اوین دست به اعتصاب غذا زد و چند روز پس از اعتصاب غذا پس از بیهوشی به بیمارستان منتقل شد. محمدرضا پورشجری وبلاگ‌نویس ۵۴ ساله‌ای است که درسال ۱۳۸۹ به دلیل درج اندیشه وعقاید خود در وبلاگ شخصی‌اش، از طرف دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران با اتهام«اقدام علیه امنیت ملی»،«توهین به مقدسات» و«توهین به رهبر» به چهارسال زندان محکوم شده است.                    فرشته نوبخت، وبلاگ‌نویسی که برای یکی از نوشته‌هایش شايسته تقدير حوزه ادبيات داستاني هفتمين جشنواره نقد کتاب شده است.
روز دهم مرداد ماه۱۳۹۰ ماموران امنیتی با مراجعه به منزل بابک اجلالی اقدام به تفتیش منزل وی کردند و او را به وزارت اطلاعات احضار نمودند. نیروهای امنیتی با در دست داشتن حکم قضایی جهت بازداشت بابک اجلالی، فعال حقوق بشر در ایران به دلیل عدم حضور وی در منزل موفق به دستگیری وی نشدند.

علیرضا فیروزی (زاده ۳۰ شهریور ۱۳۶۸) روزنامه نگار و بلاگر

وی دررابطه با فعالیت حقوق بشری دستگیر وزندانی شد.وی در روزهای پایانی بهمن ماه ۱۳۹۰ قبل از معرفی خود به زندان اوین برای گذراندن مابقی دوره محکومیتش از ایران گریخت.

محکومیت یک روحانی وبلاگ‌نویس منتقد حکومت در ایران به حبس، شلاق، خلع لباس و جزای نقدی.آرش هنرور شجاعی، روحانی جوانی است که در پنجم آبان‌ماه سال ۱۳۸۹ (اکتبر ۲۰۱۰) درحالی که در بیت آیت الله عبدالله جوادی آملی، از مراجع دینی شیعه مشغول به کار بود توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین در تهران منتقل می‌شود.  ستار بهشتی، کارگر و وبلاگ‌نویس ایرانی که در تاریخ ۹ آبان ماه ۱۳۹۱ توسط پلیس فتا دستگیر شده بود، در بازداشتگاه پلیس فتا درگذشت.قاتل ستار بهشتی به سه سال حبس، دو سال اقامت اجباری و 74 ضربه شلاق محکوم شد...
دکتر احمد فلسفی متولد اسفندماه ۱۳۰۹ در تهران بود. از سال ۸۴ وبلاگ‌نویسی را آغاز کرد و تا چند ماه پیش از درگذشت خود، به این کار ادامه ‌داد. به این ترتیب احتمالا باید او را مسن‌ترین وبلاگ‌نویس ایرانی نام نهاد.

سهیل عربی در آبان ۱۳۹۲ به همراه همسرش توسط ماموران سپاه دستگیر گردید. همسرش پس از چند ساعت آزاد شد اما وی برای مدت دو ماه در سلول انفرادی نگهداری می‌شد و سپس بهزندان اوین منتقل گردید.  محمدعلی ابطحی نخستین سیاست‌مدار ایرانی است که ازاینترنت و وبلاگ برای تماس با مردم و بیان نظراتش سود جست.

در آغاز با عنوان و آدرس وبنوشت استفاده کرد. وی در یک‌سالگی وبلاگ شخصی‌اش مطالب وبلاگش را در کتابی منتشر کرد.

پس از به زندان افتادن ابطحی و گذشت هفتاد روز، وبلاگ وی از درون زندان به روز شد.

محمدعلی ابطحی در ۲۲ مهر ۱۳۹۲ دچار سکته مغزی گردیده و مدتی در بیمارستان جم تهران بستری بود تا لخته ها با کمک دارو از بین برود.

زهرا اشراقی (زادهٔ ۱۳۴۳) فعال سیاسی اصلاح طلب معتقد بهحقوق بشر است.اشراقی مدتی مشاور معاونت اجتماعی در امور جوانان وزارت کشور بود. اشراقی خود را فمینیست می‌داند (به معنای جنبشی از زنان برای حل مسایل زنان و حقوق بشر) و درسازمان غیر دولتی «انجمن حامیان زنان ایران» فعالیت می‌کند و به گفتهٔ خودش، یکی از وبلاگ‌نویسان ایرانی است که بدون فاش کردن هویت واقعی‌اش می‌نویسد.حسین درخشان در آبان سال ۱۳۹۳ پس از بازگشت دوباره از مرخصی به زندان، با حکم عفو ادامه زندانش از سوی رژیم روبرو شد. به این صورت، او پس از ۶ سال زندان و در حالی که ۱۱ سال و نیم دیگر از مدت قانونی زندایش باقی مانده بود از زندان آزاد شد .                                  بهروز مدرسی خلبان بازنشسته و وبلاگ نویس قدیمی کشورمان در فروردین۹۴ درگذشت.کاپیتان بهروز مدرسی نویسنده وبلاگ دل نوشته های یک کهنه سرباز بود که بیشتر به مسائل تخصصی هوانوردی می پرداخت.

منبع :ویکی پدیا

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه

پنجمین سالگرد اعدام فرزاد کمانگر

فرزاد کمانگر  (زادروز: ۱۳۵۴ - مرگ: ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹) فعال حقوق بشر، فعال محیط زیست، روزنامه‌نگار و فعال صنفی، و معلم کرد ایرانی بود که  در سحرگاه روز یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، به‌همراه علی حیدریان،فرهاد وکیلی، شیرین علم‌هولی و مهدی اسلامیان در زندان اوین به دار آویخته شد. فرزاد کمانگر به پاس فعالیتهایش، به صورت افتخاری گزارشگر ویژه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران نیز بود. یونسکو در گزارش خود درمورد فشارها علیه فضاهای آموزشی، به موضوع اعدام فرزاد کمانگر اشاره کرد.     اتحادیه اروپا حکم اعدام او را محکوم و سازمان دیده بان حقوق بشر از او به عنوان یک معلم یاد کرده است.
                       ‌                



   

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۹, شنبه

ناآرامی در مهاباد بعد از قتل فریناز خسروانی

با وجود فضای امنیتی و حضور چشمگیر نیروهای انتظامی دیروز پنج شنبه مردم شهر مهاباد مقابل هتل تارا در شهرستان مهاباد تجمع کرده و آن را در محکومیت قتل «فریناز خسروانی» به آتش کشیدند.
بنابه گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی به نقل از کانون مدافعان حقوق بشر کردستان، روز دوشنبه چهاردهم اردیبهشت‌ماه، یک دختر جوان اهل مهاباد به نام فریناز خسروانی که از کارمندان هتل “تارا” بوده است، طبق هرآنچه اعلام شده و جهت حفظ “ناموس” و جهت جلوگیری از تجاوز کارمند وابسته به “اداره‌ی اطلاعات” از طبقە چهارم این هتل خود را به پایین پرت کرده است.
 بعد از این ماجرا و فراخوان تعدادی از فعالان مدنی و جوانان مهاباد، عصر دیروز پنج شنبه 17 اردیبهشت ماه، شماری از مردم مهاباد در اعتراض به عدم پاسخگویی مسئولین امر در خصوص مرگ فریناز خسروانی در مقابل هتل تارا تجمع کرده و به این هتل حمله کرده و آن را به آتش کشیده اند.
منابع مطلع در مهاباد در این باره به “کانون مدافعان حقوق بشر کردستان” گفتند: در طول شب گذشته حرکات اعتراضی در سطح شهر مهاباد همچنان ادامه داشته است که این تجمع شهروندان مهابادی با دخالت نیروهای گارد ویژه و نیروی انتظامی به خشونت کشیده شد و این نیروها با اسلحه ساچمه‌ای و گاز اشک‌آور اقدام به پراکنده کردن معترضان کردند.
بنابه این گزارش تا صبح امروز حدود 17 نفر از معترضان که توسط نیروهای حکومتی زخمی شده بودند، به بیمارستان امام خمینی و یا مراکز دیگر درمانی مهاباد منتقل شدەاند که زخم هشت تن از آنها عمیق و در وضعیت وخیم جسمی بسر می برند. هر چند به گفته شاهدان عینی تعداد زخمی ها بیشتر است که از ترس بازداشت شدن به هیچ کدام از مراکز درمانی مراجعه نکرده اند.
همچنین حدود پنج تن از نیروهای انتظامی هم زخمی شده اند.
از طرفی دیگر در طول شب گذشته بیش از ده نفر توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده اند.
همچنین بنابه گزارشات تأیید نشدەای شب گذشته صدای تیر اندازی در شهر  شنیده شده است.
از شهرستان میاندواب هم امروز صبح تعداد زیادی نیروی ویژه و نیروی نظامی راهی مهاباد شدەاند.
فعالان مدنی در کردستان می گویند که امکان بروز حرکت‌های اعتراضی در امروز جمعه و یا در روزهای آتی و در دیگر شهرهای مناطق کُردنشین قریب‌الوقوع می‌باشد.
شایان ذکر است طبق گزارش‌هایی که در دو روز گذشته در برخی از رسانه‌ها و شبله‌های اجتماعی منتشر شده بود، دختری در شهر مهاباد با نام «فریناز خسروانی» که در هتل «تارا»ی این شهر مشغول به کار بوده است، برای اینکه مورد تعرض قرار نگیرد خود را از طبقه چهارم هتل به پایین پرتاب کرده و جانش را از دست داده است.
گزارش‌ها حکایت از آن دارد که، صاحب هتل تارا، با یک بازرس تبانی کرده بود تا در ازای صدور تائیدیه برای ثبت هتل به عنوان هتلی پنج ستاره شرایط را به وجود بیاورد تا بازرس بتواند به کارمند هتل تجاوز کند، و همین باعث می‌شود «فریناز خسروانی»، کارمند هتل وقتی که در اطاق هتل گرفتار نقشه صاحب هتل و بازرس می‌شود، خود را از پنجره به پایین پرتاب کند و در دم جانش را از دست بدهد. که این امر موجب اعتراض و نارضایتی مردم شهر مهاباد و دیگر فعالان در کردستان شده است.
گفتنی است که است که «جعفر کتانی» فرماندار مهاباد امروز, جمعه, ۱۸ اردیبهشت در گفتگو با کردپرس, خبرگزاری وابسته به جمهوری اسلامی ایران, طی اظهاراتی ضدو نقیض, تلاش کرد تظاهرات مردمی شهروندان مهاباد در اعتراض به قتل «فریناز خسروانی» را بی‌اهمیت جلوه دهد. کتانی به تحریف وقایع تظاهرات پرداخت و خشونت نیروهای انتظامی و اطلاعاتی را تکذیب کرد.
کتانی با تحریف حقایق, ادعا کرد:«در این تجمع هیچگونه شعار سیاسی سرداده نشد». او تظاهرات را تنها خشم علیه مدیر هتل تارا و شعاردهی بر ضد او جلوه داده است.
کتانی ضمن تکذیب جانباختن یک جوان مهابادی, ادعا کرد که هیچ تظاهرکننده‌ای بدست نیروهای امنیتی زخمی نشده‌اند. او ادعا کرد:«به علت سنگ‌پراکنی تجمع‌کنندگان و پرت‌کردن وسایل از داخل هتل به بیرون توسط تجمع‌کنندگان, تعدادی از پرسنل نیروی انتظامی و تجمع‌کنندگان زخمی شدند».
منبع : کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی






۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۲, شنبه

سالروز ازادی مطبوعات




وضعیت آزادی مطبوعات٬کشورهایی که به رنگ قرمز نشان داده شده‌اند، خطرناکترین مناطق برای خبرنگاری می‌باشند
 یک رویداد سالانه است که در ۳ مه، برگزار می‌شود. این روز توسط یونسکو نامگذاری شده است.
مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ۲۰ دسامبر ۱۹۹۳ میلادی در چهل و هشتمین اجلاس خود طی مصوبه ۴۳۲/۴۸، روز سوم ماه مه هر سال را به‌عنوان «روز جهانی آزادی مطبوعات» اعلام کرد. این موضوع از قطعنامه مصوب همایش عمومی یونسکو در سال ۱۹۹۱ میلادی تحت عنوان «ارتقای آزادی مطبوعات در دنیا» که جراید آزاد، فراگیر، و مستقل را به عنوان یکی از اجزای ضروری جامعه دموکراتیک تلقی کرده، نشأت گرفت.
یونسکو این نکته را که کشورهای عضو آن مایل هستند روز سوم ماه مه را «روز جهانی آزادی مطبوعات» بنامند به اطلاع مجمع عمومی سازمان ملل رسانید. این روز به یاد سالروز انتشار اعلامیه ویندهوک (به انگلیسی: Windhoek Declaration) دربارهٔ ارتقای وضعیت نشریه‌های مستقل و فراگیر آفریقایی انتخاب شد. این اعلامیه در سوم ماه مه ۱۹۹۱ میلادی، در همایشی که به همین منظور توسط یونسکو و سازمان ملل متحد در شهرویندهوک پایتخت نامیبیا برگزار گردید، به تصویب رسید.
آزادی رسانه و مطبوعات همانند یک ضمانت نامه از جانب دولت‌ها به رسانه های عمومی، در مقابل مواجهه با روندهای محدود کنندهٔ ابراز نظر در جوامع، می‌باشد که حقوق قانونی رسانه‌ها و همچنین مراجع رفع اختلاف بین رسانه‌ها و شاکیان را مشخص می‌کند. این حقوق در بسیاری از کشورها به صورت قانونی و در چهارچوبقوانین اساسی آن کشور تعبیه شده‌است تا از آزادی مطبوعات حمایت به عمل بیاید.
در رابطه با اطلاعات دولتی، هر کدام از دولت‌ها خود تصمیم می‌گیرند کدام منابع و مواد اطلاعاتی عمومی و یا حفاظت شده می‌باشند و نباید از جهت حساسیت عمومی و یا طبقه بندی شدگی، افشا گردد. بسیاری از دولت‌ها سعی در تسلط یافتن بر قوانین مهم و یا آزادی تبادل اطلاعات قانونی که برای تعریف حدود و ثقور علاقهٔ بین‌المللی کاربرد دارند، هستند تا از این طریق دید جهانی را منحرف کند.
منبع  : دانش نامه ازاد

سالروز ازادی مطبوعات

وضعیت آزادی مطبوعات٬کشورهایی که به رنگ قرمز نشان داده شده‌اند، خطرناکترین مناطق برای خبرنگاری می‌باشند یک رویداد سالانه است که در ۳ مه، برگزار می‌شود. این روز توسط یونسکو نامگذاری شده است.مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ۲۰ دسامبر ۱۹۹۳ میلادی در چهل و هشتمین اجلاس خود طی مصوبه ۴۳۲/۴۸، روز سوم ماه مه هر سال را به‌عنوان «روز جهانی آزادی مطبوعات» اعلام کرد. این موضوع از قطعنامه مصوب همایش عمومی یونسکو در سال ۱۹۹۱ میلادی تحت عنوان «ارتقای آزادی مطبوعات در دنیا» که جراید آزاد، فراگیر، و مستقل را به عنوان یکی از اجزای ضروری جامعه دموکراتیک تلقی کرده، نشأت گرفت.یونسکو این نکته را که کشورهای عضو آن مایل هستند روز سوم ماه مه را «روز جهانی آزادی مطبوعات» بنامند به اطلاع مجمع عمومی سازمان ملل رسانید. این روز به یاد سالروز انتشار اعلامیه ویندهوک (به انگلیسی: Windhoek Declaration) دربارهٔ ارتقای وضعیت نشریه‌های مستقل و فراگیر آفریقایی انتخاب شد. این اعلامیه در سوم ماه مه ۱۹۹۱ میلادی، در همایشی که به همین منظور توسط یونسکو و سازمان ملل متحد در شهرویندهوک پایتخت نامیبیا برگزار گردید، به تصویب رسید.آزادی رسانه و مطبوعات همانند یک ضمانت نامه از جانب دولت‌ها به رسانه های عمومی، در مقابل مواجهه با روندهای محدود کنندهٔ ابراز نظر در جوامع، می‌باشد که حقوق قانونی رسانه‌ها و همچنین مراجع رفع اختلاف بین رسانه‌ها و شاکیان را مشخص می‌کند. این حقوق در بسیاری از کشورها به صورت قانونی و در چهارچوبقوانین اساسی آن کشور تعبیه شده‌است تا از آزادی مطبوعات حمایت به عمل بیاید.در رابطه با اطلاعات دولتی، هر کدام از دولت‌ها خود تصمیم می‌گیرند کدام منابع و مواد اطلاعاتی عمومی و یا حفاظت شده می‌باشند و نباید از جهت حساسیت عمومی و یا طبقه بندی شدگی، افشا گردد. بسیاری از دولت‌ها سعی در تسلط یافتن بر قوانین مهم و یا آزادی تبادل اطلاعات قانونی که برای تعریف حدود و ثقور علاقهٔ بین‌المللی کاربرد دارند، هستند تا از این طریق دید جهانی را منحرف کنند.


۱۳۹۴ فروردین ۲۱, جمعه

آزادی برای محمد صدیق کبودوند



فریاد بی پایان برای رهایی بزرگمرد حقوق بشر در کوردستان
به پایمردی محمد صدیق کبودوند احترام بگذاریم
آزادی برای کبودوند

۱۳۹۴ فروردین ۱۴, جمعه


The Human Rights Situation in Iran


Hassan Rohani, President of the Republic of Iran, is acknowledged as a reformer. Many even believe he will 
open his country. But since his accession to office the number of executions and the amount of human rights abuses has instead increased.
Back in August 2013, when Hassan Rohani was elected as the new President of Iran, people believed that the situation of human rights in the country would improve. It was like a sigh of relief.
But today, after two years of Rohani’s reign, it is obvious that hope is evaporated. For example, the United Nations (UN) said that the number of executions has increased by 20% since August 2013.
By the increasing number of death penalties and the longstanding imprisonment of opposition members, the Iranian Regime has fanned a climate of anxiety. Every Iranian, no matter if Persian, Kurd, Ahwazi, Baloch people, Azerbaijani, Turkmen, Bahá’í or Christian – is supposed to be always aware of the omnipotence of the regime in Tehran. Nobody should dare to challenge the mullahs.
According to the UN, at least 753 people were executed in 2014. 13 of them were even under age.
This year, so in the first three months, at least 252 death penalties were executed. This makes almost three per day! In fact it might be distinctively more, because most of the executions are carried out in secret. In 2014 the Iranian government officially announced only 252 executed capital punishments. Members of ethnic minorities can also be found among the victims of those secret executions. Recently, at the beginning of March, six Kurd were hanged. Not even their lawyers were informed early enough about the executions.
According to human rights activists, at least 895 people are imprisoned in Iran for political reasons. More than one third of the political prisoners are members of religious minorities: 136 prisoners are Bahá’í, 90 are Sunni, 50 are Christian, 19 are dervish Muslim, four are Yarasan and two are Zoroastrian.
Ethnic and religious minorities face a wide range of discrimination. The basis for this maltreatment can be found in the Iranian constitution: Article 4 lies down that each lawful order has to be in agreement with Islamic law. The whole political structure of Iran is based on the Shiite interpretation of the Sharia. That is why every political activity that promotes other religious beliefs or confessions – such as the Bahá’í, dervish, Christians, Yaresan or Sunnis – is regarded as a rejection of Shia-Islam and thus punished as a crime. As a consequence the judges and attorneys of the revolutionary court often justify their sentences by claiming that ‘criminals’ pose a threat to the national security.
Instead of imposing reforms and of opening his country, Rohani choose to worsen the situation of human rights in Iran. Minorities and political activists have to be in fear of their lives and the rest of the population has to live in a climate of anxiety too. A better future, where human rights are respected and minorities have the right to practice their religious belief freely, seems to be a long way away. Hopefully not too long away. Because otherwise, 895 political prisoners might not live to see this better future