۱۳۹۱ شهریور ۱۳, دوشنبه

نامه طبرزدی، افشین اصانلو، رضا شریفی بوکانی، خالد حردانی به بان کی مون

جناب دبیر کل، در پایان ضمن خوش آمد گویی شما به سرزمین پهناور و کهن ایران زمین با اطمینان ناشی از آگاهی و اراده ملت بزرگ ایران به شما اعلام می‌کنیم ملت ایران به زودی به پا خواهد خواست. تشکیل حکومتی ملی، دموکراتیک و پایبند به همه اصول دموکراسی، حقوق بشر و حقوق بین الملل یک بار دیگر ایران را از انزوای جهانی خارج و نقش سازنده خود برای صلح و آزادی در جهان را ایفا خواهد کرد. ملت ایران با هیچ دولت و ملتی سر ناسازگاری و دشمنی ندارد و دست همه دولت‌های عضو سازمان ملل را خواهد فشرد و خواهان از بین رفتن هیچ
ملت یا دولتی نیست. ملت ایران از هر نوع حکومت ایدئولوژیک یا مذهبی به ستوه آمده و از پراکندن ایدئولوژی نفرت توسط حکومت فعلی به تنگ آمده است. امید است در دوران حکومت واقعی ملت ایران پذیرای دبیر کل و دولت‌های برآمده از رای ملت‌ها باشیم.
عالی جناب‌بان کی مون دبیر کل سازمان ملل متحد، به ایران خوش آمدید
آقای دبیر کل، مردم ایران از دوران باستان به مردمی مه‌مان نواز شهرت یافته‌اند، به ویژه اگر آن مه‌مان همچون جناب عالی ناخوانده باشد. عنوان شما دبیر کلی سازمان ملل است ولی متاسفانه باید اعلام کنیم که به شکل سنتی به دبیر کلی دول تبدیل شده است.
مقصر جناب عالی نیستید بلکه ساختار تشکیلاتی آن سازمان چنین ایجاب کرده است. البته قرار بوده است که دولت‌های عضو این سازمان نماینده واقعی ملت‌ها باشند تا چنین تناقضی به وجود نیاید اما جناب عالی خود بهتر از همه می‌دانید که دولت‌هایی مثل حکومت جمهوری اسلامی نه تنها چنین نمایندگی‌ای را ندارند، که سالهاست بر علیه ملت و منافع آن تبدیل شده‌اند.
با این مقدمه کوتاه اجازه بدهید از سوی اکثریت ملت ایران که حکومت امکان ابراز نظر به او نمی‌دهد برای شما بازگو نماییم که پا در کجا گذاشته‌اید و مه‌مان رسمی شما چه کسی است.
آقای دبیر کل شما پا به کشوری گذاشتید که دولت حاکم که خودش را نماینده جمهوری و اسلام می‌داند به هیچ حزب و گروه مخالفی حتی اگر مخالفت آن احزاب دموکراتیک و مسالمت آمیز باشد، اجازه فعالیت نداده و رهبران و اعضای آن‌ها را بیش از سه دهه است که به شدت سرکوب و در مواردی ترور و اعدام کرده است. برای نمونه می‌توان از: جبهه ملی ایران، نهضت آزادی ایران، حزب ملت ایران، حزب پان ایرانیست ایران، نیروهای ملی مذهبی، حزب دموکرات کردستان، جبهه دموکراتیک ایران، جبهه متحد دانشجویی و طی سه سال اخیر اعضای دفتر تحکیم، حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب نام برد.
شما به کشوری پا نهاده‌اید که طی چند سال اخیر به زندان بزرگ روزنامه نگاران تبدیل شده و هیچ روزنامه مستقلی حق فعالیت نداشته و شمار روزنامه‌های توقیف شده به اندازه‌ای است که امکان ذکر نام آن‌ها وجود ندارد. در حال حاضر و در صورت تمایل می‌توانید با روزنامه نگاران مستقل و سر‌شناس و رهبران احزاب و سازمان‌های سرکوب شده در زندان‌ها ملاقات کنید. آیا حکومت این اجازه را به دبیر کل سازمان ملل خواهد داد؟
شما به کشوری پا گذاشتید که هیچ حزب و گروه و سازمان مستقل، منتقد و مخالف، حق برگزاری هیچ می‌تینگی یا تظاهرات مستقل از منویات حکومت را ندارد و برگزار کنندگان به اتهام اقدام علیه امنیت ملی سرکوب و زندانی می‌شوند. شما به کشوری پا گذاشتید که هیچ فرد یا گروه مخالف حق شرکت در انتخابات و تعیین سرنوشت به عنوان کاندیدا را ندارد و فقط کاندیداهایی این امکان را خواهند داشت که نهاد‌های حکومتی از جمله سپاه، وزارت اطلاعات، قوه قضاییه، بسیج و در ‌‌نهایت شورای نگهبان منتصب رهبر او را تایید کرده باشند. شما به کشوری پا گذاشته‌اید که حتی اقلیت‌های قومی و مذهبی حق استفاده از حقوق قانونی مصرح در همین قانون اساسی موجود مورد تایید حکومت را نداشته و تفتیش عقاید، شکنجه در زندان‌ها، و تواب سازی زندانیان عقیدتی و سیاسی امری معمول است. شما به کشوری پا گذاشته‌اید که زن را نصف مرد به حساب آورده و نه تنها زنان حق کاندیدا شدن برای برخی مسئولیت‌ها مثل ریاست جمهوری را ندارند بلکه حق قاضی بودن را نداشته و در مورد شهادت در دادگاه یا امر دیه و امثالهم دو زن برابر یک مرد است.
در این کشور آپارتاید مذهبی، قومی و جنسیتی بیداد می‌کند و قطع دست و پا و سنگسار را امری قانونی قلمداد می‌کنند.
آقای دبیر کل شما به کشوری پا گذاشته‌اید که آزادی بیان و رعایت حقوق بشر مصرح در اعلامیه جهانی سازمان ملل به شدت زیر پا گذاشته شده و حاکمیت و در راس آن ولی فقیه خامنه‌ای و نیروهای تحت امر و نهاد‌های انتصابی با هر چیز به صورت گزینشی و خودی و غیر خودی دانستن مردم، برخورد می‌کنند.
آری آقای دبیر کل، همین آقای خامنه‌ای که خود را در لباس روحانی و لباس دلسوزی برای مردم عراق، بحرین، فلسطین و بلکه همه جهان معرفی می‌کند و برای همه دول و ملل جهان نسخه نوشته و خطیب توانمندی نیز هست، خودش را نماینده خدا و عقل کل و دارای قدرت مطلقه می‌داند و اجازه هر نوع ابراز نظر مخالف در ایران را سلب کرده است. برای اینکه با هزینه کردن ملیارد‌ها دلار پول حاصل از فروش نفت مردم ایران یک نیروی پلیسی، امنیتی جهنمی به وجود آورده و به محض ابراز کوچک‌ترین نظر مخالف با قدرت مطلقه‌اش همین نیروی سرکوبگر جهنمی را به جان مخالفین می‌اندازد. شما مه‌مان چنین دیکتاتوری مذهبی در ایران هستید. آیا آمده‌اید با صراحت از آن‌ها بخواهید که به قوانین بین المللی در زمینه رعایت حقوق بشر وفادار باشند یا اینکه آمده‌اید تا به آن‌ها مشروعیت داده و تیغ زنگ زده سرکوب آن‌ها را صیقل بدهید؟
آقای دبیر کل، در این مملکت فقر، گرانی، تورم، بیکاری، تبعیض و فساد مالی و اداری بیداد می‌کند. هر سال هزاران کارگر بیکار شده، کارخانه‌ها تعطیل شده، شرکت‌های بزرگ مالی ورشکست می‌شوند. مردم ستم دیده ایران مجبور هستند آثار اقتصادی ناشی از فساد نهاد‌های حکومتی تمامیت خواه، سوء مدیریت‌ها، اقتصاد دولتی و انحصاری و تحریم‌های بین المللی علیه حکومت را تحمل کنند. بحران‌های اقتصادی تا بدان جا رسیده است که حتی رهبران تمامیت خواه حکومت نیز مجبور شده‌اند به آن اعتراض کنند و البته ریاکارانه مثل همه حکومت‌های انحصار طلب و دیکتاتوری این بحران‌ها را بر گردن هم دیگر یا نهاد‌ها و مقامات پایین‌تر بیندازند ولی آیا ملت اجازه اعتراض علیه وضع موجود را دارد؟ هرگز.
برای اینکه با بد‌ترین شیوه سرکوب می‌شوند. میزان سرکوب‌های وحشیانه حکومت را سه سال پیش و در جریان سرکوب جنبش سبز همه جهانیان مشاهده کردند. آیا شما هم دیدید؟
آقای دبیر کل شما پا به چنین سرزمینی نهادید و مه‌مان چنین حکومتی هستید. ملت ایران تمایل داشت در شرایطی از دبیر کل سازمان ملل پذیرایی کند که با این حاکم این حکومت سرکوبگر و خشن رو به رو نبود و دارای حکومت ملی و دموکراتیک می‌بود. با صراحت بگوییم ملت ایران حتی این انتظار را از شما ندارد که بتوانید علنی رفتار حکومت ملت ستیز و ضد حقوق بشری و ضد انسانی‌اش را محکوم کنید. برای اینکه اگر قرار بود چنین کنید هیچ‌گاه دعوت این حکومت ریاکار را نمی‌پذیرفتید
آقای دبیر کل این حکومت نیازمند معرفی نیست. برای اینکه رفتار داخلی و بین المللی آن طی بیش از سه دهه گذشته معرف هویت آن است. حمایت از تروریسم، اقدام به ترور‌های گسترده و سایر اقدام‌هایی که همگان به خوبی از آن آگاه هستند، جالب‌تر از همه اینکه دوستان و متحدان اصلی این حکومت دولت‌هایی چون کره شمالی و سوریه هستند که نمونه‌های بارز حکومت غیر دموکراتیک و جنایتکار بشمار می‌روند. به واقع برای کشور‌های به اصطلاح غیر متعهد متاسف هستیم که چنین حکومت‌هایی در آن عضویت داشته یا وظیفه میزبانی آن را بر عهده گرفته‌اند. پس باید مفهوم غیر متعهد‌ها را به معنای بی‌تعهدی در برابر حقوق ملت‌ها معنا کنیم.
جناب دبیر کل، کشور‌های متمدن جهان از شما خواسته‌اند که چنان چه به ایران سفر کردید، درباره برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی به حکومت تذکر بدهید. آن‌ها نگران امنیت بین المللی و امنیت کشور‌های خود هستند ولی قربانی اصلی همه سیاست‌ها و برنامه‌های داخلی و بین المللی جمهوری اسلامی ملت ایران هستند. برای اینکه از یک سو حکومت همه حقوق اساسی آن‌ها را سلب کرده و ایران را به زندانی بزرگ برایشان تبدیل نموده و از دیگر سو هزینه برنامه‌های بلند پروازانه و ماجراجویانه مثل همین برنامه هسته‌ای را نیز ملت ایران می‌پردازد. برای اینکه دلارهای نفتی که می‌بایست هزینه آبادانی کشور و توسعه همه جانبه آن شود برای برنامه‌های بلند پروازانه صرف شده و از دیگر سو هزینه تحریم‌ها را نیز حکومت بر دوش ملت انداخته و اگر کشور‌هایی مثل اسراییل دست به حمله نظامی علیه مراکز هسته‌ای ایران بزنند، که امیدواریم هیچ‌گاه چنین نکنند، این سرمایه‌های ملت ایران و جوانان و نیروی انسانی اوست که از بین خواهد رفت. پس شاهدید که عملا همه هزینه‌ها را ملت ایران می‌پردازد اما هیچ کس شما را به تذکر رعایت حقوق این ملت از سوی حکومت ایدئولوژیک حاکم بر ایران توصیه نکرده است. همگان فقط و فقط به امنیت و منافع خود می‌اندیشند.
جناب دبیر کل، در پایان ضمن خوش آمد گویی شما به سرزمین پهناور و کهن ایران زمین با اطمینان ناشی از آگاهی و اراده ملت بزرگ ایران به شما اعلام می‌کنیم ملت ایران به زودی به پا خواهد خواست. تشکیل حکومتی ملی، دموکراتیک و پایبند به همه اصول دموکراسی، حقوق بشر و حقوق بین الملل یک بار دیگر ایران را از انزوای جهانی خارج و نقش سازنده خود برای صلح و آزادی در جهان را ایفا خواهد کرد. ملت ایران با هیچ دولت و ملتی سر ناسازگاری و دشمنی ندارد و دست همه دولت‌های عضو سازمان ملل را خواهد فشرد و خواهان از بین رفتن هیچ ملت یا دولتی نیست. ملت ایران از هر نوع حکومت ایدئولوژیک یا مذهبی به ستوه آمده و از پراکندن ایدئولوژی نفرت توسط حکومت فعلی به تنگ آمده است. امید است در دوران حکومت واقعی ملت ایران پذیرای دبیر کل و دولت‌های برآمده از رای ملت‌ها باشیم.
مهندس حشمت الله طبرزدی، افشین اصانلو، رضا شریفی بوکانی، خالد حردانی
زندان رجایی شهر کرج یند ۱۲ سالن ۴
مورخ چهارشنبه ۸ شهریور
منبع: 
فیس بوک

۱۳۹۱ شهریور ۳, جمعه

مهسا امیرآبادی و مسعود باستانی نماد و سمبل عشق جوانان ایرانی

بیش از 38 ماه از كودتای انتخاباتی 1388 می‌گذرد و در این مدت به هر قیمتی روزنامه‌ها منتشر و با وجود زندانی شدن رهبران جنبش مردمی سبز و روزنامه‌نگاران و تنی چند از هنرمندان حامی آن همچنان در بر همان پاشنه می‌چرخد كه می‌چرخیده. هنر و رسانه‌ها سخت در انحصار و كنترل حاكمیت مستبد و خودرای است و معیارها همچنان بر مدار صفر. در این میانه است كه قد كوتاهان امكان حیات انگل‌وار داشته و صفحات یك دو جین روزنامه‌ی رنگ ‌وارنگی كه در پایتخت منتشر می‌شود همه هم‌رنگ و هم‌خوان و بی‌بخار و بی‌اثر مانده است. روزنامه‌نگارهای اخته و بی‌مایه‌ای كه به میرزا بنویس‌های دوزاری مدیران حكومتی مبدل شده‌اند و جز تعریف و تمجید و نشر آمار موفقیت‌های دروغین آن‌ها انگار كاری ندارند. نه خبری از انتقاد است و نه طرح پیشنهادی. گویی خورشید مرده است و فردا در ذهن كودكان این سرزمین تنها مفهوم گنگ و گم شده‌ای دارد.
در این میان نام دو روزنامه‌نگار جوان، فارغ از تمام درگیری‌ها و فارغ از دنیای دروغ و ریای سیاست، خواب در چشم هر صاحب‌خبری می‌شكند. مسعود باستانی و مهسای امرآبادی كه نان قلم نخوردند چون قلم خویش به صداقت گردانده‌اند، چوب نوشتن و حرفه دشوار روزنامه‌نگاری در راه آزادی را خوردند و اینك سال‌هاست دور از هم و در فراغ، بدون امكان قانونی مرخصی داشتن حتا، دربندند. مهسا در زندان اوین و مسعود در زندان مخوف رجایی شهر كرج. جرم اما نه آن‌قدر هویداست و نه آن‌قدر خطرناك كه این زوج عاشق روزنامه‌نگار را این‌چنین جزا، زندانی طولانی و فراغی غم‌انگیز باشد. جرم نوشتن است؛ آن‌چه این روزها به نان دانی نادانانی مبدل گشته كه در رسانه (اصطلاحاً ـ و چه اصطلاح خنده‌داری ـ ملی) و روزنامه‌های گوناگون مشغول نوشتن‌اند و انگار نه انگار كه كمتر از 38 ماه پیش در این سرزمین خون جوانانی به ناحق ریخته شده و دولتمردانی بر سر كار آمده‌اند كه ضد مردمی‌ترین و دروغ‌گوترین و ناجوانمردترین مردان تمام دوران تاریخ این سرزمین‌اند. آنان كه چنان بر مردم ستم روا داشتند كه دشمنانی همچون مغول كه در طول تاریخ بر ما تاختند این‌چنین نكرده‌اند. با توجیه حق بقا و نیاز به زیستن می‌توان هر كاری كرد؟ اصلاً‌می‌توان كاری كرد؟ پس پنجاه سال پیش كه با رد تئوری بقا آن‌همه افتخار آفریدند و جوانانی جان بر كف نام و شرف و هستی مردم ما را زنده نگاه داشتند چه؟ حالا همان روزنامه نگارهایی كه ویژه‌نامه‌های نان و آبدار و چهار رنگ ضمیمه روزنامه‌ها را در می‌آورند و یواشكی در برنامه‌های بی محتوا و خنثی رادیو تلویزیون ضد مردمی كه رسانه و ارگان كودتاچیان است، كما بیش با چراغ خواموش حاضر می‌شوند و توجیه هم می‌كنند حتا حاضر نیستند از دوستی و همكاری با مسعود و مهسا بنویسند. اینان كه بزدلانی نان به نرخ روز خور و مزدورانی مفلوك و لایق دلسوزی‌اند، آن دسته از روزنامه نگارهایی كه بر موج خون ندا و سهراب‌ها سوار شدند و راهی دیار غربت شدند و پناهندگی گرفتند و در پوستین مبارزه، گرگ همراه قافله گشته‌اند، آن‌ها كه سر در آخور دولت‌های دیگر دارند، آن‌ها چرا با بیشرمی سكوت كرده‌اند؟ در قبال زندانی شدن كیوان صمیمی، زیدآبادی، باستانی، امرآبادی، امویی و بسیاری دیگر از روزنامه‌نگارهایی كه الگو و اسطوره‌ی مقاوت و شرافت هستند.
فارغ از یكی دو وب‌سایت كم‌رمق كه هنوز ایستاده‌اند و یكی دو مرد میدان كه همچنان می‌نویسند و شعارشان هر دم: «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» است. موج روزنامه نویس‌ها و خبر نویس‌های جوان و بی‌تجربه و نادان و نفهم (با شهامت این‌ها را می‌گویم و بر اثبات این نظر هم مطئمن هستم) با استفاده از خلاء میدان از مردان عمل و خیل عظیم بی‌كاران توسط اختاپوس زشت و كریه كودتا جذب روزنامه‌های چپ و راست و وب‌سایت‌های رنگ وارنگ شده‌اند تا در كنار سربازان گمنام ارتش سایبری با پرداختن به موج‌های كاذب خبری مانع آگاهی بخشی به جامعه از وضعیت بغرنج اقتصادی و انسداد سیاسی و وضع زندانیان امنیتی ـ سیاسی شوند.
موج سازی‌های كاذب پیرامون وقایع اجتماعی بی‌ارزش یا سوء تفاهمات یا سوء تعبیرهای مردم از مسائل مشهود پیرامونشان برای انحراف در اذهان عمومی تبدیل به موضوعاتی می‌شود كه مدت‌های مدید با حرارت درباره‌اش صحبت می‌كنند و هر چه از از زمان وقوع آن می‌گذرد خطوط قرمز مجازی را كه در ابتدا برایش ساخته‌اند، پشت سر می‌گذارد و به گفتمان مقامات رسمی حكومت نیز تبدیل می‌شود. این تنها یك بخش از نظریه در حال اجرای فریب و دور زدن افكار عمومی است كه توسط دولت كودتاچی و به دست ارتش سایبری‌اش در حال اجراست. اختاپوس كریه كودتاچی هر دم به رنگی در می‌آید و در كنجی از زوایای حتا جناح مقابل خود پناه می‌گیرد و مخفی می‌شود.
این روزنامه‌نگارها كه بیگناه در زندان‌اند، شبیه به گلی زیبا هستند در مردابی متعفن. به اشتباه روئیده‌اند. اما اینك كه روئیده‌اند و در برابر منظر ما را به زیبایی آراسته‌اند، می‌بایست كه حفظشان كرد و نگاهبانشان بود. با سخن گفتن از زندانیان سیاسی، از مسعود باستانی و مهسا امرآبادی در هر محفل و میهانی و دیدار دوستانه‌ای این زوج جوان را كه نماد عشق جوانان ایرانی هستند، به یاد بیاوریم و پیوسته به عنوان الگویی از دوستی و مهر و عاشقی به هم معرفی كنیم. به یاد بیاوریم كه در نتیجه فشارهای اقتصادی و روانی و... پس از كودتا آمار طلاق و جدایی در كشور روز به روز رو به فزونی گذاشته و جوان ایرانی، محروم از تمام نیاز‌ها و ناامید از آینده می‌رود كه در دام افیون و اعتیاد، عشق را نیز باخته و بی‌همه چیزتر از پیش شود. در این روزگار این زوج جوان روزنامه‌نگار می‌توانند نماد عشق و دلدادگی و امید باشند. گرچه دور از هم، گرچه در زندان، هنوز عاشق و امیدوار و با هم همراهند. درباره‌ی مهسا امرآبادی و مسعود باستانی، درباره‌ی زندانیان سیاسی بیشتر بدانیم و بنویسیم و دانسته‌های خود را به دیگران به هر طریق ممكن انتقال دهیم. اگر روزنامه‌نگارهای امروزی و روزنامه‌های اخته‌ی كنونی درمانده‌اند و ناتوان، اگر تلوزیون و رادیو در انحصار عوامل كودتاچیان است، ما نیز مردمی هستیم و به یاد داشته باشید كه هنوز و همیشه رسانه شمائید.
مهسا امرآبادی و مسعود باستانی، نماد و سمبل عشق جوانان ایرانی هستند. زوج روزنامه نگار عاشقی كه در راه آزادی سال‌هاست در بندن می‌توانند نماد و نشانه‌ای از گذشته‌ی پرافتخار جوانان مبارز و قهرمان ایران و هم نشانه‌ای از نسل آینده كه عاشق و پرتوان و امیدوار است شوند. این یادداشت به تمام هنرمندان و نویسندگان و شاعران و اهالی فرهنگ و رسانه پیشنهاد می‌دهد كه مهسا امرآبادی و مسعود باستانی را به عنوان نماد و سمبل عشق جوانان ایرانی در آثار خود به عموم معرفی كرده و با الگوسازی از این زوج روزنامه نگار زندانی بار دیگر امید مبارزه و نشاط زندگی را در دل فرزندان ایران زمین برویانند.

۱۳۹۱ مرداد ۲۶, پنجشنبه

به‌جای مداوای زندانی سیاسی کُرد، برای وی پرونده‌ی تخلف تشکیل شد

 پس از مدت‌ها و مشکلات ناشی از انحراف بینی”پولیپ”، چند روز پیش و پس از اینکه رضا شریفی‌بوکانی تقاضای معالجه‌ی خود را تحویل رییس بهداری زندان “فیاض” می‌دهد، در عوض معالجه، وی را به حفاظت اطلاعات زندان احضار می‌کنند.به گفته‌ی منابع مطلع از زندان رجایی‌شهر، رییس بهداری تقاضای رضا شریفی‌بوکانی را نزد رییس زندان”مردانی” برده و عنوان می‌کند که این زندانی من را مورد تهدید قرار داده است. متعاقب شکایت دکتر بهداری، رییس زندان دستور بازجویی این زندانی سیاسی را به حفاظت اطلاعات صادر کرده و در این رابطه رضا شریفی‌بوکانی از سوی حفاظت مورد بازجویی قرار گرفته است.پیش‌تر بهداری برای معالجه این دست از زندانیان اقدام کرده، اما علی‌رغم اینکه رضا شریفی‌بوکانی از این بیماری رنج می‌برد، هیچ اقدامی برای معالجه ‌وی انجام داده نشده است.در حال حاضر حفاظت اطلاعات زندان با شکایت بهداری و دستور رییس زندان برای این زندانی سیاسی کُرد پرونده‌ی تخلف تشکیل داده‌اند.

لازم به یادآوری است پیش‌تر نیز رضا شریفی بوکانی به دلیل مصاحبه با رسانه‌های خبری و علی‌الخصوص، گفتگو با احمد شهید در برنامه‌ی صدای آمریکا مدتی‌ است از سوی نهادهای امنیتی و قضایی حکومت تحت فشار قرار گرفته بود.
رضا شریفی بوکانی پیشتر و در پرونده قبلی و از سوی شعبه‌ی 15 دادگاه انقلاب تهران و به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به تحمل سه سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم گردیده است.

منبع: هرانا 

۱۳۹۱ تیر ۸, پنجشنبه

آزادی بیان... اعتدال در مقابل خفقان

مفهوم آزادی بیان چیست؟  چه کسی آن را به عنوان راه وروش زندگی، در پیش می‌گیرد؟ ونتایج نظری وفوائد عملی کاربست چگونه ودرکجا پدیدار می شود؟
در مقابل، چه کسانی به آن رغبتی ندارند، و آزادی بیان را شرط لازم برای زندگی سعادتمندانه نمی‌دانند وبا آن به مبارزه ریشه ای می‌پردازند؟در جواب این سؤال‌ها باید در عمق تناقضی که بین آزادی بیان وخفقان وجود دارد کنکاش شود، تا دلیل ضدیت هر یک با دیگری برای ما روشن گردد. برای بررسی کامل وهمه جانبه، تحقیق را از تاریخ بشری وتجارب گذشتگان آغاز می‌کنیم.
اولین نتیجه در این تحقیق، تأکید دارد که: خواستگاه آزادی بیان از نیازی بنیادین در وجدان عمیق بشری بوده است. در طول تاریخ در کشمکش میان پیروان آزادگی وداعیه‌داران این تفکر، با سردمداران وتوابع قدرت، انسان‌ها برای تأسیس ونهادینه ساختن مبانی آن هزینه های بسیاری را متحمل شده وصدها هزار بلکه میلیون‌ها قربانی داده‌اند؛ پس کسب آرمان آزادگی با خون وزحمت زیاد، بر عظمت وارزش آن تأکیدی دو چندان دارد. تاریخ، در بستر خود همواره با دو طایفه از انسان‌ها روبرو بوده است؛ خیرخواهان که پیروان مساوات، راستی و عدالت‌اند، وشرخواهان که ظلم، ستم و بدی همواره لازمه زیست آنها است.
قدرت مراتب مختلفی دارد، گاه قدرت سرکش را می توان در اعمال متمرکز قدرت در پدر یک خانواده یافت وگاه حاکم یک مملکت در این پیوستار هزاران نوع سلطه دیگر وجود دارد. سلطه‌گر نیز انواع مختلف دارد؛ گاه سیاسی است، گاهی اجتماعی وگاه اقتصادی،  هرگاه  قدرت بخواهد از جاده خیر و راستی خارج شود، آزادی بیان برای اصلاح آن، به حق و راستی قیام می‌کند حتی اگر هزینه سنگینی در پی داشته باشد. در این زمان است که در غیرهمزیستی لشکر خیر وشر بدلیل اختلاف اهداف و آرمان‌ها آن نزاع تاریخی رخ می‌نماید. در این نزاع، قدرت‌های سلطه‌گر در لباس خشونت، قتل وغارت ظاهر می‌شوند، در حالی که آزادی بیان با شجاعت ودلیری، پرچم حق‌طلبی را در رزمگاه بالا می برد.
انسان از هنگام تولد تا لحظه مرگ نیازمند حاکم است تا به حیات بشری نظم دهد. اما مشکل اینجاست که قدرت حاکمه مدام به دنبال خروج از حدود وقوانین است، مهار نمودن این سرکشی وطغیانگری ذاتی آن برایش بسی سخت و دشوار است. انسان برای استمرار اداره امور زندگی، ناچار به تعامل و همکاری با سلطه¬ی حاکمه است. در این هنگام سلاح او برای اصلاح قدرت حاکمه، آزادی بیان است؛ وباید این سلاح را با جسارت وشجاعتِ همراه با اعتدال به کار بَرَد؛ زیرا که پرهیز از تندروی پناهگاهی است که آزادی بیان را از لغزش در مسیر انحراف حفظ می کند.
آزادی بیان حقی از حقوق انسان است برای ساختن یک زندگی شایسته ومناسب با کرامت انسانی؛ به همین دلیل از احترام وتکریم در بین انسانها برخوردار بوده وفکر وقلب آدمی به سوی آن میل دارد ودر مقابل آن قدرتهای منحرف که قیمت وارزش آن را نمی دانند با غوغا، آشوب وتحریک افکار عمومی با تمام نیرو در قلع وقمع همه آزادیها می کوشند. اما همیشه پیروزی از آن یاران خیر وراستی است چنان که تاریخ گویای آن است وحوادث عصر حاضر مؤید.
سلاطین معاصر باید این نکته را درک کنند؛ حکامی که جز مصالح و سلطه ی خویش چیزی نمی‌بینند، آنان در چالشی تلخ با آزادی‌خواهان غرق شده‌اند وحال از این نکته غافلند که خفقان، غوغا وهیاهو توان سرکوب نمودن ندای آزادی‌خواهی در طول تاریخ را نداشته وندارد.





۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه

سال 1390؛ ثبت بیشترین مرگ ناشی از حوادث کار دهه گذشته

در سال گذشته یکهزار و 507 نفر بر اثر حوادث کار در کشور جان خود را از دست دادند، بر این اساس سال 90 در مقایسه با 10 سال گذشته بیشترین آمار مرگ ناشی از حوادث کار را به خود اختصاص می دهد.
به گزارش اداره کل روابط عمومی و امور بین الملل سازمان پزشکی قانونی ایران، در سال گذشته یکهزار و 507 نفر در حوادث کار جان باختند؛ این رقم در مقایسه با سال 89 که تعداد فوتی های حوادث کار یکهزار و 290 نفر بود، 16.8 درصد افزایش یافته است. 
از کل فوتی های حوادث کار در سال گذشته یکهزار و 487 نفر مرد و 20 نفر زن بودند. همچنین بر اساس آمارهای پزشکی قانونی در سال گذشته به ترتیب استان های تهران با 264 فوتی، اصفهان با 177 فوتی و فارس با 110 فوتی بیشترین و استان های کهگیلویه و بویراحمد با چهار فوتی، خراسان شمالی 10 فوتی و چهارمحال و بختیاری با 13 فوتی، به ترتیب کمترین موارد مرگ ناشی از حوادث کار را داشته اند.
بر اساس این گزارش در سال های متوالی عمده دلایل مرگ افراد در حوادث کار مربوط به سقوط از بلندی و پس از آن برخورد جسم سخت است به نحوی که در سال گذشته 37.9 درصد مرگ های ناشی از حوادث کار به دلیل سقوط از بلندی و 28.5 درصد نیز به دلیل برخورد جسم سخت بوده است. این دو عامل در فاصله سال های 1387 تا 1389 نیز به ترتیب با 35.8 ( سقوط از بلندی) و 26.9 (برخورد جسم سخت) در صدر دلایل مرگ ناشی از حوادث کار قرار داشتند.
گفتنی است طی 10 سال گذشته، کمترین میزان مرگ ناشی از حوادث کار با 461 فوتی در سال 1381 ثبت شد و پس از آن، مرگ های ناشی از حوادث کار سیر صعودی در پیش گرفت؛ به نحوی که بیشترین آمار مرگ در این حوزه با یکهزار و 508 فوتی در سال 1390 گزارش شده است. (لبته مرگ ناشی از حوادث کار طی یک دهه گذشته تنها در سال 1388 با کاهش 17.4 درصدی مواجه بود.) 
یادآور می شود مرگ ناشی از حوادث کار در سال گذشته در بیشتر استان ها نسبت به سال 1389 افزایش یافته است و تنها در 10 استان با کاهش این آمار  مواجه بوده ایم.

منبع : سازمان پزشکی قانونی ایران








۱۳۹۱ فروردین ۱۱, جمعه

سرود طبیعت ضربانی ملایم و کشیده دارد


آدمی ریشه در خاک و طبیعت زیبا دارد آنانی که پاکروانند نسیم دل انگیز این زیبایی اند .


سرود طبیعت ضربانی ملایم و کشیده دارد .


طبیعت زنده و پویاست نکوداشت آن ، گرامی داشتن ریشه گاه آدمیان است .


آدمیانی که طبیعت خویش را نابود می کنند براستی بی ریشه و مزدورند .


طبیعت زیبا آدمیان را در گذر زندگی همواره شاداب و جوان نگاه می دارد .


 روان رنجور ، در طبیعت سبز دوباره پیوند خواهد زد و به زندگی خویش ادامه خواهد داد . 

( سروده ای از ارد بزرگ)



                       درود بر فعالان محیط زیست