۱۴۰۳ مهر ۲, دوشنبه

تصمیم بە تحصن مقابل دفتر سازمان ملل متحد از سوی گوهـر عشقی و جلوگیری از خروج او از رباط کریم از سوی مأموران امنیتی

یک روز پس از انتشار ویدیوی گوهر عشقی, مادر دادخواه ستار بهشتی در شبکه اجتماعی ایکس, و اعلام تصمیم او برای تحصن در مقابل دفتر سازمان ملل متحد در تهران، حساب‌های منسوب به او در شبکه‌های اجتماعی اعلام کردند که از چند ساعت پس از اعلام تصمیم تحصن, نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی خانه گوهر عشقی را به محاصره درآورده‌اند و سپس با اعمال کنترل و فشار, روز دوم مهرماه از خروج خانم عشقی از شهرستان رباط کریم جلوگیری کرده‌اند.


در این حساب‌ها در اینستاگرام و شبکه ایکس تصویری از گوهر عشقی منتشر شده, در حالی که روی دستش پانسمان دیده می‌شود.


در این پست نوشته شده است: از غروب روز گذشته, ماموران حاکمیت سیاه, با استقرار در کوچه‌ها و خیابان‌های اطراف خانه مادر گوهر عشقی, منطقه را محاصره کردند و با قطع کامل ارتباطات تلفنی و موبایل, وی را از هرگونه تماس با جهان بیرون محروم کردند. این فشار روانی شدید، منجر به افت فشار خود مادر می‌شود.


در ادامه نیز نوشته شده که تلاش‌های سحر بهشتی, دختر خانم بهشتی در ابتدا برای تماس با مادرش بی‌نتیجه بوده اما با وساطت یکی از نزدیکان, در نهایت گوهر عشقی تحت کنترل و نظارت نهادهای امنیتی به خانه دخترش منتقل شده است.


حاکمان و مسئـولان نظام جمهوری اسلامی در حالـیکە داعیـەی حملە بە اسرائیل و دشمنی با آمریکا را دارند از تصیم گـوهر عشقی در اقـدام بە تحصن مقابل دفتر سازمان ملل متحـد هـراسان شدەاند و با ترس و وحشت بە این مادر دادخـواە مسن فشار می آوردند و با محاصرە منزل شخصی و جلـوگیری از خروج وی از رباط کـریم قدرت نمائی کردەاند!! 

پروپاگـندە و ادعای قدرت جمهوری اسلامی تنها در داخـل کشور و آنهم در برخورد با مادران دادخواهی همچون گوهـر عشقی  مصرف دارد. گوهـر عشقی بە نمادی تبدیل شدە است کە از زمان قتل پسرش ستار بهشتی با حکـومت و حاکمان زورگوی جمهوری اسلامی مقابلـە کردە است و بە هیـچ شکل حاضـر بە عقب نشینی در مقابل فشارهـا و تهدیدهای رژیم مستـبد جمهوری اسلامی نمی باشد و همـوارە همپای مادران دادخواە و خانوادە و بستگان جانباختگان همراە و یاورشان بودە است.


گوهر عشقی, فعال مدنی و مادر ستار بهشتی، کارگر وبلاگ نویس منتقد جمهوری اسلامی است که در زندان جمهوری اسلامی بر اثر شکنجه جان خود را از دست داد.


تصویر گوهر عشقی در بستر بیماری با دستان پانسمان شدە


۱۴۰۳ شهریور ۲۴, شنبه

فراخوان اعتصابات سراسری در دومین سالگرد مرگ حکومتی ژینا امینی جنبش زن زندگی آزادی از سوی احزاب کردستان و نهادها و شخصیتهای کردستان ایران

 



بیست و پنجم شهریور سال ۱٤۰۱ ژینا امینی دختر کُرد اهل سقـز کردستان کە همـراە خانوادە بە تهـران سفر کردە بود بعد از چند روز کە بە کـما رفتە بود جان می دهد.


چند روز قبل از مرگ ژینا, از سوی مأموران گشت ارشـاد دستگیر می شود و بعدأ در ساختمان وزرای گشت ارشاد بە کما رفـتە و همانگـونە بە آن اشارە شد در مورخـە بیست و پنجم شهریور ماە جان می سپارد.


دلیل مـرگ ژینا, مـرگ مغزی عنوان می شود کە بر اثر ضرب و شتم مأموران گشت ارشاد صورت گرفتە بود.


بە دنبال انتشار خبـر مرگ ژینا, مردم اکـثر شهرهای ایـران بە اعتراض بە مرگ حکومتی ژینا امینی اعتراض کردە و بە خیابانها سرازیر شدند. گستردگی اعتراضات ابـتدا در شهرهای کردستان شکل گرفت و به کل ایران کشیـدە شد خیـزش سراسری ۱٤۰۱ بە نام:


                         ‌ ‌               زن زنــــــــــــدگی آزادی

نگاە جهانیان را بە ایران دوخت و سرکوب و کشتار معترضان بە خبرهای اول خبرگزاریهای دنیا اختصاص یافت.

آمار دقیقی از میزان کشتە شدگان و صدمە دیدگان جنبش زن زندگی آزادی در دست نیست اما طبق آمار سازمانهای مستقل حقوق بشری بیش از هزاران تن کشتە, مصدوم و مجـروج و دستگیر شدەاند.

شـروع اعتراضات از کردستان کلیـد خورد و اکثر قربانیان و مصدومان نیـز از کردستان و  بودند.


کردستان و جامعـە کُردی در ایران در دورە حاکمیت جمهوری اسلامی همـوارە تحت ظلم و ستم و تبعیض سیستماتیک بودە است و ایـن باعث شدە است کە هرگاە اعتراض یا خیزشی بر علیـە نظامـ ولایت فقیـە صورت پذیـرد و بخشی از آن مردم  کُرد باشند رژیم و سرکوبگـران جمهوری اسلامی با خشونت و سبوعیـت با آن مقابـلە می کنند و در جـریان خیزش سراسری ۱٤۰۱ نیـز آمارها, گویای این واقعـیت می باشد.


در دومیـن سالگـرد مرگ ژینا امینی" خیزش زن زندگی آزادی" از سـوی احـزاب کردستانی مخالف حکومت ایران و مجامع مدنی و حقوق بشری و شخصیتهای حقیقی و حقوقی کردستان بـرای یادبود جانباختگـان و همراهی با دادخـواهان جنبش زن زنـدگی آزادی از مردم کردستان و سایـر شهرها و مناطق ایران فراخوانی برای اعتصابات سراسری دادە شدە است کە در روز یـکشنبە بیست و پنجم شهریـور ماە ۱٤۰۳ مردم بە اعتـصابات بپیوندند تا هم یاد قربانیان جنبش سراسری زن زندگی آزادی زندە نگە داشـتە شود و هم فریاد دادخـواهی خانوادەهایی شوند کە عزیزانشان را در ایـن راە از دست دادەاند.


یاد قـربانیان جنبش زن زندگی آزادی گرامی و جـاودان باد...

۱۴۰۳ شهریور ۱۸, یکشنبه

موج دستگیری و بازداشت خانوادەهای دادخواە اعتراضات ۱٤۰۱ و فعالین حقوق بشری و سیاسی در آستانە سالگرد جنبش زن زندگی آزادی

 



طی هفـتەایی که گذشت و این چند روز از سوی مٲمـوران اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامـی, عدە زیادی از اعضاء و بستگان و خانوادەهای دادخـواە اعتراضات ۱٤۰۱, فعالین حقوق بشری و سیاسی, دستـگیر و بازداشت شدەاند. 


اغلـب دستـگیریها و بازداشتها در شهرهای مختلف کردستان ایران رخ دادە است کە منشأ و مبـدأ اعـترضات ۱٤۰۱ در آنجا شکل گرفتە بود, در شهرهای مهاباد, بوکان, پیرانشهر, اشنویە, سقز و دیـواندره و ... مأموران لباس شخصی و امنیـتی با حضور در منازل خانوادەهای دادخواە جنبش زن زندگی آزادی بستگان آنان را دسـتگیر کردە و با خود بردەاند تا جایی کە هیچ گونە اطلاعی از محل بازداشت و دلیل دستگیری بسیاری از بازداشت شدگان وجـود ندارد.


با نزدیـک شدن بە سالـگرد مرگ ژینا امینی کە بعد از مرگش شاهد جنبش و خیزش سراسری در کل ایـران بودیم رژیم جمهوری اسلامی از ترس خیزش مردم در سالـگرد اعتراضات ۱٤۰۱ با ایـجاد فضای رعب و وحشت و دستگیری خانوادەهای دادخواە و فعالـین حقوق بشری و سیاسی درصدد جلـوگیری از شکل گیری اعتراضات مردم آزادیـخواە و دادخواە می باشد و هرچە در توان دارد را بە کار گرفـتە است تا مانع حضور مـردم در سالگرد خیزش سراسری زن زندگـی آزادی در اعتراضات و دادخـواهی آنان شود. 


در جریان اعتراضات سراسری ۱٤۰۱ کە در اواخـر شهریور ۱٤۰۱ استارت خورد و حدود یکسال ادامـە یافت رژیم جمهوری اسلامی و سرکوبـگران حکومتی با خشونتی بی سابقە تعداد زیادی از معتـرضان را کە اغلـبشان جوانان دختر و پسـر بودند کشتند و شمار زیادی نیـز مصدوم و مجـروح شدند و عدە قابل توجهی نیز زندانی شدەاند و همچنین عدەایی از دستـگیر شدگان نیز با احکام سنگین اعـدام روبرو شدەاند و تا بحال چند تن از آنان اعـدام شدەاند.

اعتـراضات ۱٤۰۱ نظام جمهوری اسلامی ایران را بە چالشـی کشاند کە در طول زمامداری حاکمان دینی و مستبد رژیم جمهوری اسلامی بی سابقە بود و دنیـا شاهد اعتراضاتی بود کە در آن حاکمان و سرکوبگران نظام ولایت فقیە با خشونت بی سابقە و سبوعیت زیاد با مردم معترض و آزادیـخواە برخورد می کردند. مجامع حقوق بشری و کشـورهای غربی و اروپایی از اعتراضات بەحق مردم در ایـران حمایت کردند و تا جایی پیش رفت کە جمهوری اسلامی در خطر سـقوط و سرنگونی قرار گرفتە بود اما نبـود بسترهای لازم و نبود امکانات کافی و همچنین نبـود اپوزیسونی واحـد و متحد جنبش را متوقف کرد اما نە بە صورت کامـل و خشـم مردم از جمهوری اسلامی و سیاستهای ضد مردمیش فروکش نکـرده است و مردم و دادخـواهان در جای جای ایـران مترصد جرقەایی هستند تا دوبارە شعـلەور شدە و برای برقراری دموکراسی و آزادی فـریاد سر دهند, صدای قربانیان و جانباختـگانی باشند کە برای رسیدن بە آزادی و دادخـواهی جانشان را فـدا کـردەاند.

۱۴۰۳ شهریور ۱۱, یکشنبه

جنایتی کە بعد از چهل و پنج سال هنوز فراموش نشدە است"قتل عام مردم بیگناە روستای قارنای نقدە"

 


مورخـه یازدە شهریور ماە سال ۱۳٥٨ برابر با ۲ سپتامبر ۱۹۷۹ میلادی در ادامـە جنایات پاسداران سپاهی و سرکوبگران جمهوری اسلامی بعد از فرمان و فتـوای جهاد خمینی بە شهرهای کُردستان در ۲٨ مرداد ماە ۱۳٥٨ بە بهانە سرکوب ضد انقلاب, نظامیان و پاسداران تحت فرمان خمینی بە روستای قارنا از توابع شهرستان نقـدە یورش بردە و در جنایتی فجیع, ٦٨ نفـر را قتل و عام کردند. پاسداران جنایت کار در این اقـدام وحشیانە بە هیچ کس از کودک و زن و میانسال و کهنسال رحـم نکردە و هر کس کە سر راهشـان قرار می گرفت با گلولە بە استقبالش می رفتند و می کشتندشان. 


بە دنبال این جنایت تعداد زیادی از مردم بی پناە و مظلوم قارنا مجـبور بە ترک خانە و روستا شدند و صدمات زیادی بە مزارع و باغات و منازل مسـکونی روستای قارنا وارد شـد. 


مسئولیت این ژنوساید بی رحمانە برعهـدە حاکمان و در صدر آنان خمینی می باشد کە فرمان جهاد بر علیـە مردم کُردستان را صادر کرد و بە دنبال آن پاسداران و مزدوران جمهوری اسلامی با لشـکر کشی بە شهرها و روستاهای کُردستان ایران, جنایاتی را مرتکب شدند کە تاریـخ و اذهان مردم کُردستان هیچگاە از یاد نخـواهد برد.


گرامی باد یاد جان باختگان روستای قارنای نقدە کە قربانی سیاست متحـجرانە و ضد بشری نظام جمهوری اسلامی و حاکمان تاریک پرستشان شدند.
























۱۴۰۳ شهریور ۷, چهارشنبه

قطعی های مکرر برق" نارضایتی مردم", گستردگی اعتراضات اقشار مختلف صنفی در آستانە سالگرد خیزش سراسری ۱٤۰۱

 اعتراضات پرستاران, کارگران کارخانەها, بازنشستگان تأمین اجتماعی و ادارات مختلف در جای جای شهرهای ایران وارد فاز جدیدی شدە است و روزانە شاهد تجمعات اقشار مختلف صنفی هستیم کە برای بهبود وضعیت معیشتی و رفاە اجتماعـی بە شرایط موجود زندگیشان, اعتـراض می کنند و مسئولان بە جای رسیدگی بە مطالباتشان از مأموران نیروی انتظامی درخواست می کنند کە با اعتراضات و تجمعات معترضین برخورد کنند! صدا و فریاد معترضان بە دلیل شرایط بد زندگیشان در رسانەهای مختلف آزاد انعکاس گستردەای داشتە است اما رسانەهای حکومتی و دولتی یا از آن می گذرند یا زیاد بە آن اهمیت نمی دهند اما تجمعات معترضین برای مطالبتشان روز بە روز گسترش می یابد و هنـوز مسئولان حکومتی با جدیت بە آن توجە نمی کنند اما مسلمأ نگـران این گستردگی هستند. 

در این وضعیت ملتهب جامعە کە اذهان و نگاهها را بە خود جلـب کردە است, مردم با مشکل بزرگ دیگری روبرو شدەاند و آنهـم قطعی مداوم برق در اکثر‌ شهرهای کشور است. قطعی مدوام برق خسارات زیادی برای بعضی از شغلها و تولیدی ها و کارخانجات و حتی نانوایی و سوپرمارکتها وارد کردە است و در فصل تابستان کە گرمای هـوا واقعأ آزار دهندە است خاموشی مدوام برق مردم را بە ستوە آوردە است.

این سقف از نارضایتی کە جامعە را واقعأ عاصی کردە است در حالی است کە شایعاتی مبنی بر گرانی بنزین و حاملهای سوخت نیز وجود دارد کە اگر این نیـز عملی شود باید شاهد عصیان و اعتراضاتی در حجم گستردە جامعـە ایران باشیم آنهـم در آستانە سالـگرد خیزش سراسری ۱٤۰۱ کە بە جنبش زن زندگی آزادی نام گرفت, جنبشی‌ کە نظام جمهوری اسلامی و حاکمان رژیم ایران را بە چالشی بی سابقە کشاند کە تا بحال نیـز بە کلی فروکش نکـردە است و آزادیـخواهان مترصد فرصتی هستند تا برای بار دیـگر و بە خونخواهی و دادخواهی جوانان باری دیـگر در خیابانها فریاد آزادی و عدالتخـواهی سر دهند.

در چنین شـرایطی, رژیم جمهوری اسلامی با چالشها و مشکلات برون مرزی نیز روبرو است و با پروپاگندە گویی تهدید حملە نظامی و موشکی بە اسرائیل را نیز می کند, این حجم از چالش و درگیری داخلی و خارجی کە دامـان نظام جمهـوری را گرفتە است, مطمئنأ فرجام بدی را در ادامـە حکومتمداری نظام جمهوری اسلامی باخود برای رژیم ایران بە هـمراە دارد ...



۱۴۰۳ شهریور ۲, جمعه

در ادامە اعتراضات کارگران و بازنشستگان, اعتراضات گستردە پرستاران در ایران گسترش یافتە است

 


طی یکی دو هفتە گذشتە جامعـە پرستاری در جای جای ایران با اعتراضات گستردە خواستار مطالبات خود را از دولت و حکومت شدەاند. یکی از عمدەترین مطالبات پرستاران افزایش حقوق مالـی می باشد کە مسئولیـن دولتی و حکومتی تا کنون بە آن گوش ندادەاند و بە جای اینـکە مسئولان مربوطە پاسخـگوی مطالبات برحق پرستاران معترض شوند مأمـوران انتظامی با حضور در جمع پرستاران خواهان پایان اعتراضات آنان شدەاند و می شوند و حتـی در رسانەهای حکومتی نیز چنان که باید اخبار این اعتراضات, بازتاب دادە نشدە است.


طبق اخباری کە رسانەهای آزاد منتشر کردەاند, تاکنون عدەایی از پرستاران معترض دستـگیر نیز شدەاند. 


جامعە پرستاران کە از اقشار‌ زحمتکش و فعال جامعـە می باشند همـوارە با بی مهری مسئولان دولتـی روبرو گشتەاند. حرفـە پرستاری یکی از مشاغل حساس است کە پرستاران و بهیاران, شب و روز با مراقبت از بیماران در بیمارستانها و مراکـز درمانی بخش عمدە زندگی خود را بە این خدمت مهم و ارزندە اختصاص دادەاند و از زمـرە شغلهایی بە حساب می آید کە در بین جامعە دارای احترام ویژەایی می باشد.


بە غیـر از پرستاران این روزها در جای جای ایران شاهد اعتراضات کارگران در بخشهای مختلف, بازنشستگان و اقشار مختلف جامعە هستیم کە از شرایط بد زندگـی و وضعیت بحرانی اقتصادی موجود در ایران می نالند و مسئولان و حاکمیون ککشان هم نمی گزد!!  تا بودە همیـن بودە اگر اعتراضات گستردەتر شود و جمعیـت معترض چشمگیر شود برای کنترل معترضین, حاکمیت از مأموران سرکوبگر مدد می جوید و با نامـیدن معترضان بە اغتشاشگر, سرکوب خود را توجیـە می کند.


در حالیـکە جامعە ایرانی خواستار حقوق از دست رفتەاشان هستند و هر بار بخشی از شغلها نسبت بە شرایط شغلی‌ و زندگی شان معترض می شوند, سردمداران و مسئولان دولتی, حکومـتی با دخالت در امـور کشورها و صرف هزینەهای گزاف مالی برای نیروهای نیابتیش در لبنان, سوریە, یمن و عراق و ... مطالبات مردم در داخل ایـران را پشت گوش انداختـە و بە آن اهمیت نمی دهد و بە جای ایـنکە گامهای مثبتی بردارد برای بهبود وضعیت و شرایط مردم بە آنها انـگ اغتشاشگر و جاسوس کشورهای متخاصم  البتە بە گفتە "حاکمان جمهوری اسلامی" نیز می زند و با سرکوب آنها نە تنها مطالبات و درخواست آنها را در نظر نمی گیرد بلکە با دستگیری و سرکوب معترضان و مطالبەگران با آنان برخـورد می کند.

۱۴۰۳ مرداد ۲۸, یکشنبه

سالروز اعلام فتوای جهاد علیە مردم کُردستان از سوی خمینی

 



۲٨ مرداد ماە هر سال یادآور حـکم ضد بشری خمینی بر علیـە مردم کُردستان ایران می باشد.


۲٨ مرداد ماە سال ۱۳٥٨ طی حکم و فتوایی کە از سوی خمینی اعلام شد بە قوای نظامی و سپاە و ارتش جمهوری اسلامی فرمان حملە نظامی بە کُردستان دادە شد و بە دنبال آن قوای نظامی و سپاهی تحت امر خمینی بە شهرهای کُردستان یورش بردند و با حملات وسیع نظامی با انواع سلاح های سنگین و سبک بە کُردستان حملەور شدە و مردمان زیادی را کشتە و منازل و مزارعشان را بە آتش کشیدە و تعداد زیادی را آوارە کردە و با کشتار و قتل و عام مردم بیگناە در همان اوایل حکومتداریشان رخسار واقعی خود را بە همگان نشان دادند.


بهانە یورش و اعلام جهاد خمینی حضور احزاب کُرد ایرانی در کُردستان بود و خمینی با کافر شمردن احزاب و اپوزیسون کُردستان کە از بطن جامعە برآمدە بودند فتوای جهاد بر علیـە آنان را صادر کرد, آنزمان بنی صدر در مقام رئیس جمهور و فرماندە کل قوای نظامی مأمور حکم رهبرش را عهدەدار شد و بە قوای نظامی امر کرد تا کُردستان را بە طور کلـی پاکسازی نکنند پوتینها را از پا در نیـآورند!


با سقوط نظام پادشاهی در ایـران و فراهم شدن موقعیت اپوزیسون مخالف رژیم پادشاهی احزاب کُردستانی هم فعالـیتهای حزبی و سیاسی خود را آشکار نمودند و با حضور در شهرهای کُردستان خواستار حضور در حاکمیت تازە بە قدرت رسیدە شدند و این ادعا, بە دلیل محبـوبیت و سابقە تاریخی مبارزاتشان, ادعایی برحق بود کە جامعە کُردستان نیـز از آن پشتیبانی و حمایت کردند. اما سیاست رژیم تازە بە قدرت رسیدە جمهوری اسلامی سیاستی خودکامە بود کە بە غیـر از خودشان و سیاست واپس گرایانەشان هیـچ حزب و یا سازمان و فکر  و ایـدەایی را کە با آنان همسـو نمی بود را قبول نداشتند و بە بهانەهای واهـی و دروغ افکنی, گروههای مخالف خود را در زمـرە مرتدین معرفـی کردە و جهاد بر علیـە آنان و سرکوب آنها را توجیە شرعی بە حساب می آوردند و کشتار و قتل و عام و اعـدامشان را شرعیت بخشـیدە و با خشونت و سبوعیت هر کە را با آنان مخالفت می کرد از سر راە برمی داشتند.


در ایـن میان با کینەایی کە از مردم کُردستان بە دل داشتند با خشـونت و وحشی گری بە کُردستان یورش بردە و در حالـیکە احزاب کُردستانی با مذاکرات مستمر درصدد راە حلی صلح آمیز بودند تا از جنگ و خشونت جلوگیری کنند و طی چند بار هئیتهایی از مـرکز برای مذاکرە با رهـبران احزاب کُردی بە سنندج و مهاباد آمدند اما چون حاکمیت و در صدر آن خمینی هیچ باوری بە راە حل آشتی جویانە نداشتند بە کُردستان یورش نظامی بردند و با قتل عام وسیع و وارد کردن ویرانی های زیاد از مردم کُردستان زهر چشم گرفتند. واقعیت امر وجود احزاب کُردی در کُردستان نبود بلکە دهن کجی تاریخی کُردها بود کە در رفراندوم آری یا نە این انتخابات را تحـریم کردند و از بدو حاکمیت جمهوری اسلامی بە کلیت رژیم نە گفـتند و رژیم تازە بە قدرت رسیدە جمهوری اسلامی چون مخالفت با خودش را روا نمی دید هرکس را کە با او همسـو نبود همچون دشمن حساب می کرد و بە شـیوەهای غیـر انسانی و بە زور اسلحە از سر راهـش بر می داشت.


اگر چە چهل و پنج سال از جنایات و کشتار مردم بی دفاع و بیگناە کُردستان توسط جمهوری اسلامی و با فتوای خمینی می گذرد کە در آن هزاران کشتە و ویرانی های زیادی با خود بە همـراە داشت تا مردم کُردستان را با رژیم جمهوری اسلامی همراە سازند اما هنوز هم مردم در کُردستان ایران حاکمیت مستبد جمهوری اسلامی را همـچون حکومتی اشغالـگر و مستبد  می داند و از بدو تأسیس جمهوری اسلامی هر فرصتی پیش بیآید همـوارە با مقابلە با این رژیم مستبد پیشـگام دیـگر نقاط ایران بودە است.



۱۴۰۳ مرداد ۱۶, سه‌شنبه

زهر چشم جمهوری اسلامی از شکستهای برون مرزی با اعـدام معترضان و مخالفانش در داخل, رضا رسایی اعدام شد!

 


سـحرگاە امروز سەشنبە ۱٦ مرداد ماە ۱٤۰۳ رضا رسایی از معترضان و بازداشت شدگان خیزش سراسری ۱٤۰۱ در زندان مرکزی کرمانشاە اعدام شد.

اعدام رضا رسایی بدون اطلاع بە خانوادە او و در بی خبری اجـرا شدە است, خانوادە رضا رسایی گفتەاند کە اجازە دفن فرزندشان را در شهر زادگاهش صحنە کرمانشاە بە آنها ندادەاند.

رضا رسایی در نیمە اول مهـر ماە پارسال توسط شعبە دوم دادگاە کیفـری یک استان کرمانشاە بە اتهام قتل نادر بیـرامی رئیس اطلاعات سپاە پاسداران شهر صحنە بە اعدام محکوم شد.

صدور این حکـم با فشار رییس قوە قضاییە جمهوری اسلامی ایران و بدون وجود شواهد و مستندات اثبات جـرم صورت گرفت.

سازمان عفو بین الملل ۱٤ دیماە پارسال دربارە اجـرای حکم اعدام رضا رسایی ابزار نگرانی کردە بود و خواستار توقف اجرای آن شد. این سازمان حـکم اعدام یاد شدە را مرتبط با اعتراض های سراسری زن زندگی آزادی عنـوان کردە بود.


"چند روز قبل در اقدامی غافلگیرانە اسماعیل هنیە رئیس سازمان حماس کە برای تحلیف رئیس جمهوری پزشکیان بە ایران آمدە بود هدف حملە موشکی قرار گرفت و کشتە شد کە این اقدام, شکستی حقارت بار را برای جمهوری اسلامی رقـم زد و در حالیـکە مقامات جمهوری اسلامی تهدید بە پاسخگویی شدید بە عامل این حملە, اسرائیل کردەاند اما چون زور نظام جمهوری اسلامی بە اسرائیل نمی رسد با اعدام مخالفان و زندانیان سیاسی درصدد ایـجاد فضای وحشت در جامعە می باشد تا هم فضای داخل کشور را بە زعم خود بە آرامش برساند هم ایـنکە نگاهها را بە سمتی دیـگر بکشاند تا از این حجم آبرو ریزی و شرمساری کە دامنش را گرفتە بکاهد, سنتی کە همـوارە بە آن عمل کردە است. حاکمیت شکست خوردە جمهوری اسلامی بە آخر خط رسیدە است و اگر با اعدام مخالفان و معترضان فضای ملتهب جامعە را اندکی بە نفع خود عوض کند, نمی تواند برای همیشە اینگونە جامعە و آزدیـخواهان را سرکوب کند و فضای ترس و وحشت را در جامعـە اشاعە بدهد."

۱۴۰۳ مرداد ۱۱, پنجشنبه

شرم تاریخی برای جمهوری اسلامی, حذف اسماعیل هنیە در قلب تهران, تهدید جمهوری اسلامی: انتقام شدید از اسرائیل می گیریم!


 

کشته شدن اسماعیل هنیه, رئیس دفتر سیاسی حماس در تهران، اگر مهم‌ترین رویداد سال‌های اخیر در ایران و منطقه نباشد, قطعاً عجیب ترین اتفاق این چند سالە است.اسماعیل هنیه که در مراسم تحلیف مسعود پزشکیان شرکت کرده بود با استقبال خامنەایی و مسئولان جمهوری اسلامی پا بە ایران گذاشت و نە مقامات جمهوری اسلامی و نە شخص او فکر می کرد کە بە ایـن شیوە مورد هدف موشکی اسرائیل در داخل ایران قرار بگیرد.

 رسانەهای جمهوری اسلامی تیتر زدند:

جبهه مقاومت در آغوش حفاظت شده ایران!!

 اکثر روزنامه های جمهوری اسلامی شعارهایی مانند مرگ بر اسرائیل و درود بر مقاومت در صفحه اول خود داشتند,اما آنها نمی دانستند که ساعاتی بعد آغوش امنیتی ایران به شرمی تاریخی برای آنها تبدیل خواهد شد و رهبر حماس همان شب در تهران کشته خواهد شد.جایی که مقامات مدعی جمهوری اسلامی آنـرا امن ترین مکان برای رهبران محور مقاومت می نامندش! علی یونسی، وزیر سابق اطلاعات، سال ها پیش پس از ترور محسنی فخری زاده فیزیکدان هستەای رژیم ایران, گفت: نفوذ موساد در نهادهای مختلف ایران به حدی است که همه مسئولان جمهوری اسلامی باید نگران جان خود باشند.

همانطور که گفتە شد, این حادثه برای جمهوری اسلامی مایه شرمساری تاریخی بود، شرم آور از آن جهت که این حادثه در روز مهمی همچون تحلیف رئیس جمهور و با حضور ده ها مهمان خارجی در قلب تهران بە وقوع پیوست.

کشتە شدن اسماعیل هنیە آنهم در پایتخت ایران قدرت بلامنازع اطلاعاتی اسرائیل را برای بار دیـگر ثابت کرد و از سوی دیـگر قدرت پوشالی و ضعف اطلاعاتی جمهوری اسلامی را بە همگان نشان داد. مقامات و مسئولان رژیم ایران دوبارە تهدید بە مقابلە شدید با اسرائیل می کنند اما تهدیدات حکومت ایران هیـچگاە نتوانستە ضربەایی بە اسرائیل بزند و موشکها و پهبادهای جمهوری اسلامی تنها در آسمان بە هوا خوری می پردازند و نرسیدە بە خاک اسرائیل در آسمان منهـدم می شوند. هرگاە جمهوری اسلامی با شکست و سرخوردگی در ناتوانی با مقابلە با اسرائیل مواجە می شود سردرگم بی گدار بە آب می زند و با نسبت دادن بە مخالفان داخلی همچون جاسوسی برای موساد اعلام می کند کە با پیگری و تلاش سربازان گمنام امام زمان شاخە یا شاخەهایی از جاسوسان اسرائیل را شناسایی و دستگیر کردەاند, سیاستی نخ نما شدە این سالهای جمهوری اسلامی کە دیـگر کسی بە آن اعتماد ندارد. ناتوانی جمهوری اسلامی در محافظت از شخص اول حماس در قلب‌‌ پایتخت بار دیگر مقامات, مسئولان و در رأس همە شخص خامنەایی را در مقابلە با دشمنان خارجی تحقیر کرد. 


در مراسم تشییع اسماعیل هنیە کە در تهران برگزار شد مقامات حکومتی و نظامی جمهوری اسلامی حضور‌ بهم رساندە و خامنەای نماز بر جسد هنیە خواند اما نکتە مهم کە توجە رسانەها را جلب نمود هراسان بودن خامنەایی بود, ترس از حرکات خامنەایی بە وضوح پیدا بود, ترسـی کە بە کابوس خوابهای خامنەایی و مقامات حکومت جمهوری اسلامی تبدیل شدە است باید نظارەگر باشیـم کە آیا نظام جمهوری اسلامی این بار کە وعـدە دادە است بە شدیدترین شیوە با اسرائیل مقابلە می کند و طبق حکم خامنەای باید مستقیمأ اسرائیل را هدف قرار بدهند تا چە حد و میـزان این توانایی را دارد, اگر فرض را بر این بگیریم کە جمهوری اسلامی چە مستقیم چە غیر مستقیم بە اسرائیل حملە کند نمی تواند باعث زدودن این شرم تاریـخی جمهوری اسلامی از یادها و اذهان شود.

۱۴۰۳ مرداد ۷, یکشنبه

روایتی از دستگیری, شکنجە, و شلیک مستقیم گلولە بە دو جوان معترض در جریان خیزش سراسری ۱٤۰۱




              نیما شجاعی                              علی"آرمان" جوادیان               


در جریان خیزش سراسری ۱٤۰۱ کە بە انقلاب زن زندگی آزادی نام گرفت کە بدنبال کشتە شدن ژینا امینی از سوی مأموران گشت ارشاد بە وقوع پیوست, بودند و هستند جوانان دلیـر و شجاعی کە برای اعتراض بە سیاستهای متحجرانە و واپس گرایانە نظام جمهوری اسلامی بە خیل عظـیم معترضانی پیوستند کە برای احقاق حق و خونهای بە ناحق ریختە دختران و پسرانی کە بە کشتە شدن ژینا امینی معترض شدە بودند چند ماە نظام سرکوبگر ولایت فقیە را بە چالشی بی سابقە از بدو حکمـرانیش کشاندند و جهان شاهد سرکوب و کشتار هزاران نفری بود کە مأموران سرکوبگر جمهوری اسلامی مرتکب آن شدند.

در گفتگویی کە با دو تن از جوانان خسارت دیدە و شکنجە شدە داشتـم برای بار دیـگر شور و شوق جوانان معترض ۱٤۰۱ جلوی چشمانم ظاهر شد و همچنین برای بار دیـگر برخورد غیـر‌ انسانی و ظالمانە رژیمی را بە یاد آوردم کە برای بقایش از هیـچگونە جنایتی پرهیز نمی کند.

 نیما شجاعی ۲۹ سالە متولد سقز مجرد کارشناس نقشە برداری ورزشکار رشتە مویتای 

فارغ التحصیل دانشگاە آزاد ارومیە رشتە کارشناسی نقشە برداری مربی گری مویتای و کیک بوکسینگ کە چندین حکم استانی و کشوری را در کارنامە ورزشی خود دارد عضو تیم ملی نوجوانان در رشتە مویتای یکی از معترضانی بود کە تا پای مرگ رفت اما زبان نگشود تا دست مأموران سرکوبگر بە دوستانش نرسد و کس دیگری را همچون خودش دستـگیر و شکنجە نکنند.

نیما شجاعی در جریان خیزش سراسری زن زندگی آزادی از روز اول در اعتراضات شهر سقز و ارومیە حضور داشت و بە یاری مجروحان و صدمە دیدگان می رفت و مجروحانی کە هدف گلولەهای ساچمەایی مأموران سرکوبگر قرار می گرفتند تیمار می نمود و گلولەهای سربی ساچمەایی را از بدنشان خارج می کرد. در مورخە هفتم آبانماە ۱٤۰۱ در حالـیکە خیزش معترضان در اکثر شهرهای ایران بە اوج خود رسیدە بود, آنروز در سقـز بسیاری صدمە دیدند و مجروح شدند. نیما تعریف کرد: در حالیـکە دود و سیاهی و صدای گلولە شهر را فرا گرفتە بود یک نفر را دیدم کە مجروح در گوشەایی افتادە بود, متوجە شدم کە تعداد زیادی ساچمە بە جسم و بدنش اصابت کردە است, او را با خود بردم و در منزل خودمان او را تیمار کردم و تا آنجایی در توانم بـود ساچمەهای زیادی را از جسمش درآوردم, او از مهاباد آمدە بود و در اعتراضات سقز شرکت می کرد دلیل آمدنش تعقیب و گریز مأموران امنیتی مهاباد بود علی جوادیان "آرمان" آن همراهی بود کە اگرچە در مهاباد امنیت جانی نداشت ولـی نمی خواست کە از مردم معترض جا بماند, خود را بە سقز رساندە بود کە همراە معترضان سقزی شود, متأسفانە همچون گفتم در سقز مورد اصابت گلولەهای ساچمەایی قرار گرفتە بود.

بعد از چند روز کە آرمان بهبودی نسبی پیدا کردە بود از سقـز بە مهاباد بازگشت.

این یکی از نمونەهایی بود کە نیما در روزهای خیزش سراسری بە یاری مصدومان شتافتە بود. بعدها نیما و آرمان در آنسوی مرزهای ایران همدیگر را برای باری دیگر ملاقات می کنند, هر دو مجـبور بە ترک دیار شدە بودند.

دو روز بعد از تیمار آرمان, نیما بە ارومیە برگشتە بود نیما در خیزش مردم ارومیە نیز مشارکت می کرد نیما همراە یارانش در ارومیە فعالیتهای زیادی در پیشبرد خیزش سراسری مردم انجام می داد در یـکی از فعالیتهایی کە انجام دادە بودند در منطقە اسلام آباد دوربین مدار بستەای را کە ادارە اطلاعات کار گذاشتە بود تا مردم و معترضان را رصد, شناسایی و دستگیر کنند از کار انداختە بودند.

در مورخە ۱۲ آبانماە در ارومیە نیما از سوی مأموران امنیتی اطلاعات شناسایی و دستگیر می شود و در حالیـکە سوار اتومبیل شخصی خود بود یـک نفر لباس شخصی وارد ماشینش می شود و او را با خود می برند.

نیما را با خود بە بازداشتگاە ادارە اطلاعات می برند و بە مدت دوازدە روز تحت بازجویی و شدیدترین شکنجەهای روحی و جسمی قرار می گیرد.

آنگونە کە خود نیـما برایم بازگو کرد در جریان بازجویی دستها و پاهایش را بستە بودند و با مشت و لگد بە جانش افتادە بودند او را آویزان کردە بودند تا اسامی اشخاصی را کە هـمراە او در ارومیـە و سقز با جنبش همراە شدە بودند را بگـوید با ضربات کابل کە بە سر و صورتش می زدند می خواستند بە مواردی اعتـراف کند کە حتی انجام ندادە بود نیما ادامە داد در حالیـکە زیر ضربات شدید کابل قرار گرفتە بود بە ناگاە یکی از شکنجەگران با لگد کە پوتین پایش بود ضربەایی بە سرش زد کە بە زمین می افتد و احساس بی هوشی کردە بود وقتی کە بە هوش آمدە بود چشمش بە کپسول گاز افتادە بود کە در آنجا گذاشتە بودند احساس درد در پشت گردنش کردە بود بعد متوجە شدە بود کە گردنش را داغ کردە بودند تا مطمئن شوند کە زندە است حتی قسمتی از دستش را داغ کردە بودند و این داغ کردن شوکی بود کە بە نیما وارد کردە بودند تا بە هوش بیاید.

خانوادە نیما تلاش زیادی کردند تا نیما آزاد شود و بە آغوش خانوادە بازگردد و این تلاشهای بی وقفە باعث شد کە در تاریخ ۲٤ آبانماە بە قید وثیقە بە صورت موقت آزاد شود.بعد از دو روز از آزادی نیما دوبارە برای او احضاریە صادر می شود کە در آن از او می خواهند کە بە مبلغ وثیقە اضافە کند و بە ادارە اطلاعات برود نیما بە همراە خانوادە با چند وکیل مشاورە می کنند کە همگی بە این نکتە اشارە می کنند کە قطعأ درصدد حکم تازەتر و سنگین تری برای پروندە نیما هستند.

نیما و خانوادەاش توان وثیقە بیشتری را نداشتند و هم نگـران صدور حکم سنگین تری بودند و همـین باعث شد کە در اواخـر بهمن ۱٤۰۱ نیما از کشور و محل زندگیش بە ناچار کوچ کند و در حالیکە نیما در محل زندگیش نیز نماندە است اما کماکان از سوی ادارە اطلاعات رژیم تهدید می شود و همچون سابقە رژیم در ربودن مخالفان سیاسی اش در آنسوی مرزها بخصوص کشورهای همسایەاش زندگی و شرایط نیما و نیماها, زندگی امنی نیست.







عکسهایی از آثار شکنجە و برگە وثیقە آزادی موقت نیما شجاعی




علی "آرمان" جوادیان سی سالە متولد مهاباد مجـرد فعال مدنی و حقوق بشری

از ابتدای خیزش سراسری سال ۱٤۰۱ عـلی جوادیان بە این خیـزش همگانی پیوست و دلیل پیوست بودنش را اینـگونە بازگو نمود:

انقلاب و خیزشی را شاهد بودم کە پیوستن بە آن را وظـیفە تشخیص دادم و این حجم از ظلم و ستمی کە بە مردم روا داشتە می شد را تحمل نکردم و بە جمع آزادیخواهان پیوستم.

علی جوادیان از کلیـد خوردن خیزش سراسری ۱٤۰۱ بە عرصەایی پا نهاد کە خیل عظیمی از دختران و پسران جوان, همـگام با او برای احقاق حقشان و نشاندن دمـوکراسی ماهها با رژیمی مقابلە کردند و روبرو شدند کە سبوعیت و برخوردهای ناجوانمردانەاش با معترضان را مردم در سراسر دنیـا مشاهدە کردند.

علی جوادیان همـراە عدەایی از دوستانش با تشکیل شبـکەهای کوچک اما منظم در اعتراضات شرکت نمود و در جریان اعتراضات سراسری ۱٤۰۱ در مهاباد همـوارە یار و همـراە کسانی بود کە مجروح می شدند با همیاری و همکاری دوستانش هموارە در اعتراضات شرکت می کرد و با تهیە دارو و وسایل پزشکی یاور مصدومان اعتراضات مهاباد بودند. 

در تاریخ چهارم آبانماە سال ۱٤۰۱ مهاباد شاهد یکی از روزهایی بود کە در آن عدە زیادی مجروح و چند تن نیز جان باختند فردای آن روز عدە زیادی مجروح و صدمە دیدە در گوشە کنار شهر بودند کە علی و دوستانش را واداشت کە بە یاری آنان بشتابند آنـروز تا آنجایی کە در توان علی و همرهانش بود بە مداوای صدمە دیدگان پرداختند. عصر همان روز از سوی خانوادەاش بە علـی اطلاع می دهند کە مأموران لباس شخصی سراغش را گرفتەاند و بهتر است کە عازم منزل نشـود.

علـی آن شب بە خانە نرفت و فردای آن روز بە سقـز رفت و بە دوستانش در ادامە اعتراضات در آنجا ملحق شد. 

علی همچنانکە در مهاباد بە جمع معترضین آزادیـخواە پیوستە بود آنـروز دوبارە بە معترضان سقـزی پیوست در مورخە هفتم آبانماە در بلوار مادر شهر سقز و در جریان اعتراضات مردمی با مأموران سرکوبگر روبرو می شوند از فاصلە نزدیک بە علی شلیک می کنند و در حالـیکە می توانستند  پاهای او را هدف بگیرند تا او را دستگیر کنند اما بە بالا تنە علی شلیک کردند تا او را بە قتل برسانند اما علی بە هر شیـوەایی بود و در حالیـکە بدنش خون آلود بود و درد زیادی را تحمل می کرد, خود را از آنجا دور کرد و آنزمان کە مطمئن شد خطری تهدیدش نمی کند در کوچەایی دراز کشید تا نفسی تازە کند با همت نیما شجاعی کە در ابتدای این نوشتە از او گفتـیم و با کمک او علی را بە منزل خودشان می برد و بیش از دە روز از علـی مراقبت می کند تا علی سلامتی نسبی بیابد, بە دلیل ترس از دستگیری بە مرکز درمانی منتقل نمی شود و درمان و مداوای علی در منزل شخصی نیما شجاعی و توسط او صورت گرفت. 

با بهبودی نسبی علی ,بە مهاباد باز می گردد اما نە بە منزل بلـکە در حواشی شهر و در روستاهای نزدیـک مهاباد خود را مخفی می کند تا از سوی مأموران امنیتی دستگیر نشود

آنگونە کە علی جوادیان برایم بازگو نمود در بدو خیزش معترضان در مهاباد شبها نیز برای استراحت و خواب بە خانە نمی رفت.

در حالـیکە جراحات علی جوادیان همچنان آزارش می داد اما با بازگشت دوبارەش بە مهاباد دوبارە بە جمع یاران سابقش پیوست و با عزمی چند برابرتر آزادیـخواهان و دادخواهان معترض مهاباد را همـراهی می کرد. علی جوادیان ایـنگونە ادامە داد در اواخر آبانماە ۱٤۰۱ برای تیمار و درمان عدەایی زخمی کە طی تماسی با او و یارانش می گیرند بە یاری آنان بروند علی گفت کە هر وقت در جایی قرار داشتیم از رمز و کدهایی کە بین خودشان داشتند استفادە می کردند تا مطمئن شوند کە مکانی کە می روند امن باشد علی ادامە داد وقتی برای مداوای مجروحانی کە قرار بود در آنجا باشند, بروند چند مأمور مسلـح را دید کە در پشت بام مکان مورد نظر بودند تا آنها را مشاهدە می کند با دوستانش آنجا را ترک می کنند اما بە آنها تیراندازی می شود ولی هیـچکدامشان نە دستگیر می شود نە مورد اصابت گلولە قرار می گیرند . 

با تماسی کە با یکی از دوستانش می گیرد بدنبال او می آید و علی را از شهر خارج می کند. علی جوادیان تا زمانی کە در ایران بود بە صورت مخفیانە زندگی می کند چون با ارتباطاتی کە با خانوادە و دوستانش داشتە بود بە صورت مداوم از سوی مأموران امنیتی و اطلاعاتی بە سراغش رفتە و خواستار دستگیری او بودند با مصادرە کردن ماشین شخصی کە با دوستانش همیشە سوار بر آن بە یاری مصدومان و مجروحان می رفتند قصد داشتند علی و دوستانش خود را تـحویل بدهند اما علی زیر بار نرفت و بە ناچار از کشـور خارج می شود.

علی جوادیان کماکان از جراحات و صدمات واردە ساچمەهایی کە در جسـمش قرار دارد آزار می بیند و نیاز بە مداوا و دسترسی بە پزشک معالج دارد و از سویی جان و امنیت علی جوادیان کماکان در خـطر می باشد.







تصاویری از آثار گلولەهای ساچمەایی در بدن و جسم علی"آرمان" جوادیان



"این نوشتە بخش کوچکی از زمانی بود کە توسط نیما شجاعی و علی"آرمان" جوادی برایمان یادآوری شد. در جریان خیزش سراسری ۱٤۰۱ کە بە جنبش زن زندگی آزادی نام گرفت پسران و دختران جوان بیشماری همـراە مردمی شدند تا با استبدادی مقابلە و مبارزە کنند کە بیش از چهل و پنج سال است با حاکمیـتی مستبد بر مسند قدرت لم دادە است و بهای دوام حکومتشان کشتن و قربانی کردن هزاران هزار آزادیـخواهی است کە در هـر دورە زمانی از هر فرصتی برای مقابله و مبارزە با رژیم جمهوری اسلامی استفادە می کنند تا بە آزادی و دموکراسی کە حق مسلـمشان می باشد, برسند."