۱۳۹۵ خرداد ۱۲, چهارشنبه
۱۳۹۵ خرداد ۱۰, دوشنبه
اندر سفر روحانی به مهاباد
از سری سفرهای استانی و نمایشی مقامات رژیم حاکم بر ایران سفر ریس جمهوری که با ادعای تدبیر و امید و ادامه دهنده اصلاحات بر مسند ریاست جمهوری تکیه زد به شهر کرد نشین مهاباد باید گفت که اقای روحانی شمایی که با وعده تدبیر و امید و کلید رهایی و پرهیز از هر گونه تبعیض قومیتی و اقلیتی بر صندلی ریاست جمهوری تکیه زده ای به جایی خواهی رفت که همین پارسال در چنین روزهایی در این خطه از کشور ایران خانواده ای را از داشتن پدر محروم کردند بله روی صحبتم منصور آروند است که به خاطر به گفته قضات مغرض که او را معاند تشخیص داده بودند ،او را به اعدام محکوم کردند که حکم اعدام را به ابد تبدیل کردند ،ولی همچنان که این رژیم از بدو تاسیس تا به اکنون هیچ گونه عهد و پیمانی را به انجام نرسانده است در میان بهت همگان اعدامش کردند و این بخشی از تعهد جناب روحانی است، تنها جرم منصور آروند این بود که عضوی از احزاب اپوزیسون خارج از مرزهای ایران بود که در شهر مهاباد به صورت کاملا مسالمت آمیز تبلیغ و فعالیت داشت و انسانی بود ورزشکار و خوشنام که همه مردم با احترام از او یاد میکردند و میکنند .. بر همگان آشکار است که از زمان ریاست جمهوری روحانی تا حال نه تنها از شمار اعدام، زندان و شکنجه کم نشده است بلکه چند برابر شده است آن هم زندانیان عقیدتی ، نواندیشان ، روزنامه نگاران ،فعالین حقوق بشر و سایرین ،نمونه بارز این دست از زندانیان که در حال حاظر با وجود بیماری و شرایط جسمی نامساعد در زندانهای رژیم ایران روزگار میگذرانند محمد صدیق کبودوند ریس کانون حقوق بشر کردستان ایران است که در شرایط بسیار وخیم و نگران کننده ای به سر میبرد ،این است ثمره دولت تدبیر و امید روحانی ..
قرار بر این است که در سفر روحانی به مهاباد مجتمع پتروشیمی مهاباد رسما افتتاح شود ،طرحی که سالیان زیادی است که همگان به خصوص اهالی منطقه مهاباد منتظر افتتاح و شروع به کار آن هستند ، زیرا عده زیادی خود را آماده استخدام در آن و رهایی از بیکاری که (اکثر مناطق محروم ایران نیز از این قاعده مستثنا نیستند) کرده اند، ولی آیا همه کسانی که استخدام میشوند از اهالی بومی منطقه هستند . طبق امار تا به حال که هنوز به صورت رسمی این مجتمع به افتتاح نرسیده است تنها بیست درصد از کارکنان و کارگران را افراد بومی تشکیل میدهند و سایرین از نقاط دیگر استخدام شده اند ،این در حالی است که در خود شهرستان مهاباد هستند بسیار افرادی که با توجه به داشتن استعداد و سواد کافی از بیکاری و نداشتن امکان برای استخدام در جایی مثل همین مجتمع پتروشیمی رنج می برند،این هم بخشی از تبعیض و تناقض گویی در رفتار و کردار جناب روحانی را بر همگان ثابت میکند .... امید است که تمامی مردم ایران به خصوص مردمی که در مناطق محروم ایران ساکن هستند بیش از این فریب خدعه و دروغ پردازی سران این رژیم را نخورند، کسانی که با وعده اصلاحات و رفع تبعیض قومیتی بر مسند و جایگاه ریاست جمهوری تکیه می دهند در اساس هیچگونه منافاتی با اصل نظام جمهوری ولایت فقیه ندارند،نظامی که از بدو بر روی کار آمدن اساس کارش را بر رعب و وحشت،اعدام و شکنجه و زندان بنا نهاده است .
۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه
بازداشت مجدد رسول بداقی
مأموران اطلاعاتی و امنیتی، رسول بداقی را که برای ملاقات با زندانی سیاسی محمود بهشتی لنگرودی به بیمارستان هزار تخت خوابی رفته بود، مورد ضرب و شتم قرار داده و بازداشت و به زندان اوین منتقل کردند.
رسول بداقی فعال صنفی معلمان که بعد از تحمل هفت سال زندان، نهم اردیبهشت آزاد شده بود، روز یکشنبه 19اردیبهشت هنگام ملاقات با زندانی سیاسی اعتصابغذا کننده محمود بهشتی لنگرودی در بیمارستان، دستگیر شد. وی روز دوشنبه 20اردیبهشت در بازپرسی زندان اوین حاضر و با وثیقه 70میلیون تومانی مواجه شد.
لازم به یادآوری است: محمود بهشتی لنگرودی، معلم زندانی که در اعتصابغذای خشک بهسر میبرد، از صبح روز یکشنبه 19 اردیبهشت درپی وخامت حالش از زندان اوین به بیمارستان منتقل شدهاست.
معلم زندانی سابق رسول بداقی توسط مأموران وزارت اطلاعات در بیمارستان ۱۰۰۰ تخت خوابی تهران مورد ضرب و شتم وحشیانه قرار گرفت. علت این وحشیگری تلاش رسول بداقی برای ملاقات با زندانی سیاسی محمود بهشتی لنگرودی بود که بر اثر اعتصابغذای خشک حالش به وخامت گراییده است.
بنابه گفته شاهدان مأموران شقاوتپیشه وزارت اطلاعات به طرز وحشیانهای به رسول بداقی یورش بردند و او را آماج ضربات مشت و لگد خود قرار دادند ضرب و شتم وی به حدی شدید بود که گفته میشود ایشان دچار جراحات و خونریزی گردید. این اقدام در بیمارستان و مقابل چشمان بهتزده بیماران و کادر پزشکی بیمارستان صورت گرفت که موجب اعتراض و نفرت عموم از این عمل وحشیانه مأموران وزارت اطلاعات شد.
رسول بداقی فعال صنفی معلمان که بعد از تحمل هفت سال زندان، نهم اردیبهشت آزاد شده بود، روز یکشنبه 19اردیبهشت هنگام ملاقات با زندانی سیاسی اعتصابغذا کننده محمود بهشتی لنگرودی در بیمارستان، دستگیر شد. وی روز دوشنبه 20اردیبهشت در بازپرسی زندان اوین حاضر و با وثیقه 70میلیون تومانی مواجه شد.
لازم به یادآوری است: محمود بهشتی لنگرودی، معلم زندانی که در اعتصابغذای خشک بهسر میبرد، از صبح روز یکشنبه 19 اردیبهشت درپی وخامت حالش از زندان اوین به بیمارستان منتقل شدهاست.
معلم زندانی سابق رسول بداقی توسط مأموران وزارت اطلاعات در بیمارستان ۱۰۰۰ تخت خوابی تهران مورد ضرب و شتم وحشیانه قرار گرفت. علت این وحشیگری تلاش رسول بداقی برای ملاقات با زندانی سیاسی محمود بهشتی لنگرودی بود که بر اثر اعتصابغذای خشک حالش به وخامت گراییده است.
بنابه گفته شاهدان مأموران شقاوتپیشه وزارت اطلاعات به طرز وحشیانهای به رسول بداقی یورش بردند و او را آماج ضربات مشت و لگد خود قرار دادند ضرب و شتم وی به حدی شدید بود که گفته میشود ایشان دچار جراحات و خونریزی گردید. این اقدام در بیمارستان و مقابل چشمان بهتزده بیماران و کادر پزشکی بیمارستان صورت گرفت که موجب اعتراض و نفرت عموم از این عمل وحشیانه مأموران وزارت اطلاعات شد.
۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۴, سهشنبه
بمباران شیمیایی کردها؛ تاکتیک یا استراتژی؟/ شاهد علوی
خط صلح
شاهد علوی
درباره یکشنبهی سیاه سردشت، یکشنبه صبحگاه بادکنکهای رنگی بر فراز شهر و عصرگاه جنگندههای سیاه در آسمان شهر، دربارهی روز مرگ با طعم لیمو و بادام تلخ کم نوشتهایم و کم خواندهایم و کم دیدهایم، امروز ۲۹ سال پس از فاجعه جز اینکه میدانیم که سردشت نخستین شهر قربانی بمباران شیمیایی در دنیا است و نتیجهاش جان باختن ۱۱۰ انسان و مصدوم شدن ۸۰۰۰ انسان دیگر بود، چه چیز دیگری از این فاجعه میدانیم؟
چرا سردشت؟ چرا هزاران نفر از مصدومان شیمایی سردشت هنوز هیچ گونه خدمات حمایتی/درمانی دریافت نمیکنند؟ چرا پروندهی بمباران شیمیایی سردشت در دادگاههای بین المللی طرح نشده است؟ چرا شرکتهای اروپایی تامین کنندهی مواد اولیهی سلاحهای شیمیایی عراق تحت تعقیب قضایی قرار نگرفتهاند؟ چرا حتی “اول شدن در فاجعه” نیز هیچ تغییری در سرنوشت و روایت رنجهای تمام ناشدنی زندگی ما ایجاد نمیکند؟
چرا ما دربارهی سردشت این قدر کم میدانیم؟ نه! این پرسش درست طرح نشده است. باید پرسید ما دربارهی بمباران شیمیایی مناطق غیر نظامی و شهروندان غیرنظامی در ایران چقدر میدانیم؟ گفته میشود عراق در طول جنگ با ایران بارها از سلاح شیمیایی علیه ایران استفاده کرد. و این “بارها” هر بار با عدد متفاوتی تعبیر میشود. چون هیچ آمار دقیقی از دفعات استفاده از سلاحهای شیمیایی از سوی عراق در جنگ با ایران در دسترس نیست. همچون تمام حوزههای دیگر زندگی سیاسی و اجتماعی در ایران، بیاهمیتترین دادهها همان آمارهایی هستند که قرار است نسبت کمی ما با واقعیت را عیان کنند، نسبتی که شاید بتوان از رهگذر تحلیل آن، نتایج کیفی گرفت. هیچ آمار قابل استنادی وجود ندارد، و این یعنی اینکه دربارهی یک رویداد که کمتر از سی سال از آن میگذرد هنوز نمیتوان یک عدد دقیق ارائه داد.
اما همین عددهای ارائه شده هم اگر پرسش از سردشت مسئله ما باشد، میتواند ما را به پرسش بزرگتری رهنمون شود. بنا بر ارقام ارائه شده، در طی ۸ سال جنگ ایران و عراق، ارتش عراق بیش از ۳۰۰ بار از سلاحهای شیمیایی علیه ایران استفاده کرده است. گفته شده است در ۲۹ مورد، استفاده از سلاحهای شیمیایی از سوی عراق را میتوان استفادهی موثر نامید.
از این ۲۹ مورد، در ۶ مورد، در جریان پاتک به عملیاتهای والفجر ۲، والفجر ۴، والفجر۸، کربلای ۸، خیبر و بدر، عراق با بمبها و یا توپخانهی شیمیایی، نیروهای نظامی ایران را هدف گرفته است. اما در ۲۳ مورد دیگر، هدف بمباران شیمایی مناطق مسکونی و شهروندان غیرنظامی بودند: شهرهای سردشت، نودشه، سومار، اشنویه و روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاهمار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، قهلاجی، نی، دزلی و سهر نژمار از توابع شهرستان مریوان، آلوت، باینجان، قلاسوته و چومان از توابع شهرستان بانه، زرده و باباجانی از توابع شهرستان دالاهو، ملاشیخ و بازیله از توابع شهرستان سردشت، کلال و دودان از توابع شهرستان پاوه و شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی.
اما اهمیت این نامها در چیست؟ چه چیزی این روستاها یا شهرها را که کمتر کسی از شیمیایی شدنشان، به جز سردشت، اطلاع دارد و یا حتی نامشان را شنیده است به هم پیوند میدهد؟ همهی مردمانی که در این شهرها و روستاها، از سومار در جنوب کرمانشاه تا اشنویه در غرب آذربایجان غربی زندگی میکنند و در جریان جنگی که جنگ آنان نبود هدف سلاحهای شیمیایی قرار گرفتند، کرد هستند. به این ترتیب، به صورت “کاملاً تصادفی” در هر ۲۳ موردی که عراق مناطق غیر نظامی و شهروندان مدنی را هدف بمباران شیمیایی خود قرار داده است، مناطق کردنشین ایران و شهروندان کرد هدف قرار گرفتهاند.
کردهایی با آئینها و باورهای دینی و مذهبی متفاوت. برای نمونه مردم روستای زرده از توابع شهرستان دالاهو در استان کرمانشاه پیرو آیین یارسان هستند. زرده روستایی مهم برای یارسانیها است چرا که زیارتگاه شخصیتهای مقدس یارسان همچون بابایادگار، حضرت داوود، سید درویش، هانیتا و چشمهی مقدس غسلان در کنار این روستا قرار دارند. روستایی که به خاطر وجود زیارتگاههایش میزبان یکی از جشنهای مذهبی مهم یارسانیها است. جشنی که در سال ۱۳۶۷ و چند روز پس از اعلام رسمی آتشبسی که گویا شامل کردها نمیشود با بمباران شیمیایی عراق به خون نشست، بیش از ۲۷۵ نفر جان میبازند و بیش از ۱۱۰۰ نفر هم مصدوم میشوند.
چرا آتشبس شامل حال کردها نمیشود؟ در همان روز بمباران روستای زرده، در همان روزهای آتشبس، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلانغرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، کلال و دودان از توابع شهرستان پاوه و باباجانی از توابع شهرستان دالاهو نیز مورد حملهی شیمیایی مشابهی قرار گرفتند و علاوه بر اینکه نزدیک به ۱۰۰ نفر جان باخته، هزاران نفر هم برای همیشه مصدوم شدند. بیست روز پس از آتش بس هم، منطقهی شیخ عثمان در حومهی اشنویه مورد حملهی شیمیایی گسترده قرار میگیرد، بیش از ۵۰ نفر جان میبازند و بیش از ۲۸۰۰ نفر هم مصدوم میشوند.
چرا در هر ۲۳ مورد حملهی شیمیایی به مناطق غیر جنگی در ایران، مناطق کردنشین هدف قرار میگیرند؟ فارغ از اینکه همهی مناطق هم مرز عراق کردنشین نیستند، شاید بتوان این حملات را به سهولت دسترسی هواپیماهای عراقی به مناطق مرزی کردنشین و ضعف پدافند هوایی در این مناطق ارجاع داد. اما این گمان، پرسش ما و سایر احتمالات در پاسخ به آن را نامعتبر نمیسازد. چرا ارتش عراق پس از اعلام آتشبس و ترک مخاصمه با ایران، اهداف غیرنظامی فاقد هر نوع اهمیت استراتژیک و یا اهمیت سمبلیک را هدف بمباران شیمیایی قرار میدهد؟
عراق در سال ۱۳۶۶ با بمباران سردشت و بعدتر حلبچه و پیشتر با بمباران برخی مناطق غیرنظامی و اهداف نظامی مختلف در ایران، انواع سلاحهای شیمیایی خود را آزمایش کرده بود و پس از اعلام آتشبس هم دیگر دلیلی برای تحمیل هزینهی اضافی به خود نداشت. با توجه به صدور دو قطعنامه توسط شورای امنیت سازمان ملل در اردیبهشت ۶۶ و اردیبهشت ۶۷ در محکومیت استفاده از سلاحهای شیمیایی از سوی طرفین درگیر در جنگ، عراق قاعدتاً نمیبایست با بمباران شیمیایی مناطق غیرنظامی به دنیا نشان دهد که ناقض اصلی پروتکل ژنو و عامل اصلی حملات شیمیایی این کشور بوده است.
هدف عراق و البته ایران از حملات هوایی، موشکی و یا توپخانهای به شهرها و مناطق مسکونی غیرنظامی، یا آنچه جنگ شهرها خوانده میشد، بالا بردن هزینهی جنگ و در هم شکستن روحیهی مردمی در کشور مقابل بود. حملات شیمیایی اما با توجه به پیوستن عراق به پروتکل ژنو در ممنوعیت استفاده از سلاحهای شیمیایی و میکروبی هزینهی زیادی داشت و عراق هیچگاه مسئولیت انجام حملات شیمیایی را نپذیرفت. به این ترتیب، پس از پذیرش قطعنامهی ۵۹۸ از سوی ایران و اعلام آتشبسی که عراق سالها منتظر آن بود، انجام حملهی شیمیایی به مناطق مسکونی از سوی عراق خیلی عجیب مینماید.
به نظر میرسد هدف گرفتن کردها با سلاحهای شیمیایی از سوی عراق پیش از اعلام آتشبس و پس از اعلام آن، ناظر به دو پیام متفاوت برای مخاطبانی متفاوت بود. پیش از اعلام آتشبس، هدف گرفتن کردها در شهرها و روستاهای کردنشین با سلاحهای شیمیایی، جدای از آزمایش عملی درجه موثر بودن این سلاحها روی هدفهای انسانی بیدفاع با “کمترین هزینهی سیاسی ممکن”، واجد انتقال “کم دردسر” این پیام به مقامات جمهوری اسلامی هم بود که عراق در صورت احساس خطر و یا نگرانی از شکست در جنگ نظامی، ابایی از بمباران شیمیایی مناطق غیرنظامی ایران ندارد.
کردها اینجا هم آزمایشگاه بمبهای شیمیایی عراق بودند و هم درس عبرتی که باید به ایران داده میشد. شهروندانی درجه دوم که دیدن سرنوشتشان قرار بود مایهی عبرت و ترس شهروندان درجه اول شود. ختم شدن تمام اقدامات سیاسی و دیپلماتیک ایران برای متوقف کردن این حملات به نامه نگاریهای کلیشهای مقامات ایرانی به دبیرکل سازمان ملل دربارهی آنها، راوی کم هزینه و کم دردسر بودن کشتن کسانی بود که از نظر جمهوری اسلامی هم چندان آشنا و خودی محسوب نمیشدند.
به یقین، بمباران شیمیایی شهرها و یا روستاهای غیر کردنشینی که فرزندانشان در مقام بسیجی در جبهههای جنگ درگیر بودند و بزرگانشان از مقامات سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی در سطوح مختلف محلی و یا کشوری بودند، هزینهی سیاسی و دیپلماتیک بیشتری متوجه عراق میکرد و جز تقویت حس وطن دوستی و دشمن ستیزی و جلب نیروهای بیشتر برای بسیج مردمی حاصلی برای عراق نداشت. اینجا اما با کشتن دردناک “دیگری”، ترسی در دل دشمنی ایجاد میشد که به جای “شهید” شدن، با مرگ در دردناکترین چهرهاش مواجه شده و لاجرم هراسناک میشد.
اما پس از اعلام آتشبس، تداوم بمباران شیمیایی مناطق کردنشین جدای از دهن کجی به مقامات ایرانی و اطمینان از هزینهی کمی که کشتن شهروندان درجهی دوم ایرانی به دنبال داشت، بازتاب ارضای میل به کشتن از ملتی بود که مقاومتش چند سالی بود سخت صدام حسین را آزرده بود و انفال و حلبچه هم از پایش نینداخته بود. این بمبارانها، متضمن انتقال پیامی مستقیم و ترسناک برای کردها بود. با پایان جنگ با ایران کار صدام با کردها تازه شروع میشد. کردها با هر مذهب و باورهای دینی از نظر صدام دشمنی خطرناک به حساب میآمدند و کشتنشان در هر شرایطی و به هر شیوهای مجاز بود. کشتن ۱۸۸ هزار کرد در عملیات انفال و ۵۰۰۰ نفر در بمباران حلبچه، با کشتار کردها ولو در خاک کشور دیگری و بیارتباط با مقاومتی که در عراق جریان داشت، با سلاح شیمیایی ادامه مییافت.
اینکه در هر ۲۳ مورد بمباران شیمیایی مناطق غیر نظامی و شهروندان مدنی در ایران، کردها و مناطق کردنشین هدف بمباران شیمیایی عراق قرار گرفتهاند نه صرفاً یک تصادف یا انتخابی مبتنی ضروریات نظامی و جنگی که مبتنی بر برنامهای دقیق و برای نیل به اهدافی خاص و البته متفاوت در جریان جنگ و پس از اعلام آتشبس بوده است و فارغ از جنبهی نمادین، خبر از برنامهریزی بلند مدتی میداد که برآوردهای غلط و گامهای نادرست بعدی صدام در ارتباط با کویت و سپس تعامل با امریکا و سقوطش، خوشبختانه فرصت عملی کردن آنها را از او گرفت.
جدول مرکز اسناد حقوق بشر ایران از اعدامهای انجام شده توسط جمهوری اسلامی ایران – ۱۳۹۵
مرکز اسناد حقوق بشر ایران
این جدول، اعدامهای صورت گرفته توسط جمهوری اسلامی ایران از اول فروردین ۱۳۹۵ تا کنون را مستند می کند. در این جدول، منابع رسمی، نیمه رسمی و غیر رسمی ذکر شدهاند اما از آنجا که دولت ایران بسیاری از اعدامها را اعلان نمی کند، لذا دسترسی به آمار دقیق اعدامها آسان نیست. بنابراین مرکز اسناد حقوق بشر ایران قادر به تایید منابع غیر رسمی نمی باشد، با این حال لینکی از پی دی اف تمام منابع در دسترس، ارائه داده است. این جدول بطور منظم به روز می شود.
| تاریخ | نام | اتهام طبق منبع | استان | زندان اجراء | ملاء عام | لینک ثابت | منبع |
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| 1395/02/09 | مهدی باقر زاده | مواد مخدر | البرز | کرج (مرکزی) | خیر | سازمان حقوق بشر ایران | غیر رسمی |
| 1395/02/09 | اسماعیل طنابی | مواد مخدر | البرز | کرج (مرکزی) | خیر | سازمان حقوق بشر ایران | غیر رسمی |
| 1395/02/08 | سید کاظم سلیمی | قتل | البرز | کرج (رجایی شهر) | خیر | جام جم آنلاین | نیمه رسمی |
| 1395/02/08 | محمد نظری | قتل | البرز | کرج (رجایی شهر) | خیر | جام جم آنلاین | نیمه رسمی |
| 1395/02/08 | جمشید نوری پور | قتل | البرز | کرج (رجایی شهر) | خیر | جام جم آنلاین | نیمه رسمی |
| 1395/02/08 | میلاد مستخدمی | قتل | البرز | کرج (رجایی شهر) | خیر | جام جم آنلاین | نیمه رسمی |
| 1395/02/08 | نامشخص | قتل | البرز | کرج (رجایی شهر) | خیر | جام جم آنلاین | نیمه رسمی |
| 1395/02/08 | نامشخص | قتل | البرز | کرج (رجایی شهر) | خیر | جام جم آنلاین | نیمه رسمی |
| 1395/02/07 | نامشخص | قتل | قزوین | قزوین (چوبیندر) | خیر | دادگستری استان قزوین | رسمی |
| 1395/02/07 | جمشید دهواری | قتل | سیستان و بلوچستان | زاهدان | خیر | هرانا | غیر رسمی |
۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه
واقعیت نمایش انتخابات در ایران
بعد از انقلاب سال 57 در ایران تقریبا هر سال انتخاباتی فرمایشی در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی ایران برگزار می شود ،چرا که نگرش و باور حاکمیت در ایران بر این است که این نوع عملکرد نمایش قدرت و حمایت مردم از حکومت و مشروعیت بخشیدن به حاکمیتشان در سطح جهان بوده و به همین دلیل تقلای زیادی می کنند تا مردم را پای صندوقهای رای بکشانند ، حال به هر روش و ترفندی که باشد و تنها چیزی که برایشان مهم نیست تعداد و نوع آراء می باشد چرا که در نهایت بر اساس سناریویی که از پیش نوشته شده است فرد مورد نظر خودشان یا آرای مشخص و مهندسی شده معرفی خواهد شد و در کل همه این سیاه بازیها فقط برای ثابت کردن حضور چند میلیونی مردم در صف انتخابات است و بس ...
در کشوری که احزاب وجود خارجی ندارند و سیستم به شیوه تک قطبی اداره می شود تعدادی بنا به صلاحدید رهبر و تعدادی به صورت متفرقه در انتخابات ثبت نام می کنند که گاه مجموع انها به عدد چند صدی یا هزاری میرسد که نمونه آن را به غیر از ایران در هیچ جای دنیا نمی توان یافت.
در مورد انتخابات مجلس نیز قضیه تا حدی فرق میکند اگر چه در کل همه انتخابات فرمایش و نمایشی است، ولی انتخابات مجلس در ایران رنگ و بوی قومیت گرایی ، طایفه گرایی و ... دارد ، بر همین مبنا مردم بیشتر به خاطر چشم و هم چشمی و برتری بر فلان قومیت یا فلان طایفه در انتخابات حضور پیدا میکنند چرا که خود مردم میفهمند که شخص کاندید انتخاباتی هیچ گونه نقشی و یا حداقل نقش کم رنگی در مجلس خواهد داشت ( البته این بی نقشی و کم نقشی بیشتر شامل کاندیداهای حوزه قومیتها و اقلیت واقع در کشور میباشند ) هم چنان که میدانیم در ایران قومیتهای فرهنگی و اقلیتهای مذهبی گوناگون زندگی می کنند که در طول سالیان مورد تبعیض حکومت مرکزی بوده اند اگر چه این تبعیض در سایه حکومت مذهبی ایران بیشتر چشم نواز بوده است ، در نقاط زیادی از ایران قومیتهایی با مذاهب مختلف و گویشها و فرهنگهای متفاوت زندگی مسالمت امیزی دارند ،ولی این زندگی مسالمت امیز گاه گاه رنگ و لعاب اختلافات و پرخاش و حتی درگیری این اقوام را در پی دارد ، و به خصوص در مورد انتخابات مجلس این اختلافات به اوج میرسد ، هم چنان که در بالا اشاره گردید این درگیریها و نزاع تنها به خاطر راهیابی فرد مورد نظرشان و این نکته کاذب را شایع میکنند که اگر مثلا فرد مورد نظرشان به مجلس راه یافت این را ثابت میکند که این شخص که نمایندگی فلان قومیت و یا مذهب را دارد در ان منطقه صاحب اکثریت از لحاظ بافت جمعیتی یا جغرافیایی را دارد! که این نیز فقط و فقط تفرقه کن و حکومت کن را تداعی میکند که اساس و بنیاد سیاست و تسلط بر جامعه حاکمان جمهوری اسلامی را بر همگان اشکار میسازد .
امید است که جامعه و قومیتها و ملیتهای ایران بیش از این فریب دسیسه و خدعه رژیمی را که برای بقای خود دست به هر گونه ترفندی میزند را نخورند و باورشان این باشد که در کشوری که حتی یادگار بنیان گذارش رد صلاحیت میشود دیگر از دست فلان شخص و یا فلان قومیت هیچ کاری ساخته نیست که اینگونه برای راهیابی کاندیدای منتخبتان به مجلس سر و دست می شکنید .
۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۱, شنبه
روز جهانی کارگر
روز جهانی کارگر یادمان شورش کارگران آمریکائی در اول ماه مه ۱۸۸۶ در شیکاگو است که هر سال در بسیاری از کشورهای جهان جشن گرفته میشود.
حزبهای کمونیست و سوسیالیست و اتحادیههای کارگری در بسیاری از کشورهای جهان این روز را با برگزاری تظاهرات وراهپیمائیهای خیابانی برگزار میکنند.
دهها سال است که به این مناسبت در این روز، در کشورهای مختلف (به استثنای ایالات متحده، کانادا و چند کشور کوچک) مراسم ویژه برگزار میشود. ایالات متحده و کانادا نخستین دوشنبه هر سپتامبر (شهریور ماه) را به عنوان «روزکارگر» برگزار میکنند.
مناسبت اول مه به عنوان روز کارگر به این لحاظ بوده است که در چهارم ماه مه سال ۱۸۸۶، و در چهارمین روز اعتصاب و تجمع کارگران آمریکایی در شهر شیکاگو، پلیس به روی آنان آتش گشود که شماری کشته، عدهای مجروح و بعداً چهارتن نیز اعدام شدند. کارگران اعتصابی خواستار تعدیل شرایط کار و کاهش ساعات روزانه کار از ده ساعت به ۸ ساعت بودند. قرار بود که اول ماه مه۱۸۸۶ در آمریکا (ایالات متحده)، کاهش ساعات کار به هشت ساعت در روز، به اجرا درآید که چنین نشد و در نتیجه، کارگران در گوشه و کنار این کشور دست به تظاهرات زدند و در یکهزار و دویست کارخانه و کارگاه، اعتصاب صورت گرفت. شمار کارگران معترض شهر شیکاگو بیش از سایر شهرها و حدود ۹۰ هزار تن بود. در چهارمین روز تظاهرات شیکاگو، کارگران اعتصابی و هوادارانشان در «میدان بیده = Haymarket» جمع شده و از اینجا به حرکت درآمده بودند. سخنرانان آنان بر یک گاری بزرگ سوار بودند و شعار میدادند. پس از طی مسافتی، پلیس اطراف این گاری (چهارچرخه) را گرفت و خواست که تظاهرکنندگان متفرق شوند که ناگهان انفجاری صورت گرفت، یک مامور پلیس کشته شد و چند کارگر و پلیس نیز مجروح شدند. این حادثه سبب شد که پلیس دست به تیراندازی به سوی جمعیت بزند و کشتار صورت گیرد. آمار کشتهشدگان اعلام نشدهاست ولی اسامی انبوه مجروحان در دست است. پلیس با اعمال خشونت موفق شد جمعیت را پراکنده سازد. در پی این حادثه، هشت تن به عنوان مسبّب دستگیر شدند که پنج نفر از آنان کارگر مهاجر آلمانی و یکی هم آلمانی تبعه آمریکا بود. دادگاه یکی از این دستگیرشدگان را به ۱۵ سال حبس محکوم کرد و بقیه محکوم به اعدام شدند که فرماندار ایالت مجازات دو تن از آنان را به حبس ابد تخفیف داد. یکی از محکومان به اعدام، پیش از اجرای حکم خودکشی کرد و چهار نفر دیگر به دار آویخته شدند.
با رسیدن اخبار مربوط به این تظاهرات، کشتار و اعدام به سایر کشورها، در گوشه و کنار جهان مراسم یادبود برگزار و هر سال هم تکرار شد که به تدریج اول ماه مه، روز جهانی کارگر عنوان گرفت. چون اعدامشدگان شیکاگو عمدتاً آلمانی بودند، در سال۱۹۳۳ حزب نازی آلمان روز اول ماه مه را روز ملی و تعطیل عمومی اعلام کرد.
خاطر نشان میشود که در ایران نیز هر ساله در این روز تجمعاتی برگزار میشود اگر چه سایه وحشت امنیتی همواره بر اینگونه تجمعات سایه افکنده است لازم به ذکر است که در حال حاظر نیز تعداد زیادی از فعالان حقوق کارگری در زندانهای رژیم تحت حاکمیت جمهوری اسلامی بسر میبرند ...
حزبهای کمونیست و سوسیالیست و اتحادیههای کارگری در بسیاری از کشورهای جهان این روز را با برگزاری تظاهرات وراهپیمائیهای خیابانی برگزار میکنند.
دهها سال است که به این مناسبت در این روز، در کشورهای مختلف (به استثنای ایالات متحده، کانادا و چند کشور کوچک) مراسم ویژه برگزار میشود. ایالات متحده و کانادا نخستین دوشنبه هر سپتامبر (شهریور ماه) را به عنوان «روزکارگر» برگزار میکنند.
مناسبت اول مه به عنوان روز کارگر به این لحاظ بوده است که در چهارم ماه مه سال ۱۸۸۶، و در چهارمین روز اعتصاب و تجمع کارگران آمریکایی در شهر شیکاگو، پلیس به روی آنان آتش گشود که شماری کشته، عدهای مجروح و بعداً چهارتن نیز اعدام شدند. کارگران اعتصابی خواستار تعدیل شرایط کار و کاهش ساعات روزانه کار از ده ساعت به ۸ ساعت بودند. قرار بود که اول ماه مه۱۸۸۶ در آمریکا (ایالات متحده)، کاهش ساعات کار به هشت ساعت در روز، به اجرا درآید که چنین نشد و در نتیجه، کارگران در گوشه و کنار این کشور دست به تظاهرات زدند و در یکهزار و دویست کارخانه و کارگاه، اعتصاب صورت گرفت. شمار کارگران معترض شهر شیکاگو بیش از سایر شهرها و حدود ۹۰ هزار تن بود. در چهارمین روز تظاهرات شیکاگو، کارگران اعتصابی و هوادارانشان در «میدان بیده = Haymarket» جمع شده و از اینجا به حرکت درآمده بودند. سخنرانان آنان بر یک گاری بزرگ سوار بودند و شعار میدادند. پس از طی مسافتی، پلیس اطراف این گاری (چهارچرخه) را گرفت و خواست که تظاهرکنندگان متفرق شوند که ناگهان انفجاری صورت گرفت، یک مامور پلیس کشته شد و چند کارگر و پلیس نیز مجروح شدند. این حادثه سبب شد که پلیس دست به تیراندازی به سوی جمعیت بزند و کشتار صورت گیرد. آمار کشتهشدگان اعلام نشدهاست ولی اسامی انبوه مجروحان در دست است. پلیس با اعمال خشونت موفق شد جمعیت را پراکنده سازد. در پی این حادثه، هشت تن به عنوان مسبّب دستگیر شدند که پنج نفر از آنان کارگر مهاجر آلمانی و یکی هم آلمانی تبعه آمریکا بود. دادگاه یکی از این دستگیرشدگان را به ۱۵ سال حبس محکوم کرد و بقیه محکوم به اعدام شدند که فرماندار ایالت مجازات دو تن از آنان را به حبس ابد تخفیف داد. یکی از محکومان به اعدام، پیش از اجرای حکم خودکشی کرد و چهار نفر دیگر به دار آویخته شدند.
با رسیدن اخبار مربوط به این تظاهرات، کشتار و اعدام به سایر کشورها، در گوشه و کنار جهان مراسم یادبود برگزار و هر سال هم تکرار شد که به تدریج اول ماه مه، روز جهانی کارگر عنوان گرفت. چون اعدامشدگان شیکاگو عمدتاً آلمانی بودند، در سال۱۹۳۳ حزب نازی آلمان روز اول ماه مه را روز ملی و تعطیل عمومی اعلام کرد.
خاطر نشان میشود که در ایران نیز هر ساله در این روز تجمعاتی برگزار میشود اگر چه سایه وحشت امنیتی همواره بر اینگونه تجمعات سایه افکنده است لازم به ذکر است که در حال حاظر نیز تعداد زیادی از فعالان حقوق کارگری در زندانهای رژیم تحت حاکمیت جمهوری اسلامی بسر میبرند ...
۱۳۹۵ اردیبهشت ۹, پنجشنبه
جبر و انتخاب من
کانون مدافعان حقوق بشر
نرگس محمدي
ارديبهشت چهل و چهار سال پیش متولد شدم. اردیبهشت سال ۸۵ باردار شدم. زنی اردیبهشتی بودم و بار مادرانهام را اردیبهشت ماه، ماه زایش و رویش، برگرفتم. گمان نمیکنم این دو واقعه، یعنی پا به جهان گذاشتن من و پای دو انسان را به عرصهٔ هستی و وجود کشاندنم تصادفی باشد. چنانچه تصور نمیکنم زن بودنم نیز امری اتفاقی است.
پیشتر میآیم تا آن زمان را به یاد بیاورم که دانشجوی رشتهٔ فیزیک دانشگاه بینالمللی شدم. در دانشگاه فعالیتهای مدنی و سیاسی را در پیش گرفتم و بازداشتهای دوره دانشجویی و بازجوییهای وزارت اطلاعات و حراست دانشگاه مانع فعالیتم نشد. این بار "شدنِ" من امری کاملا اختیاری و انتخابی بود. تصمیم داشتم به آنچه که تعریف زورگویانه از "حدّ" آزادی و عدالت در جامعه است، اعتراض و نقد کنم؛ هرچند بارها از سوی خانوادهام منع شدم، چرا که خانواده مادری و بخشی از خانواده پدریام در این مسیر تاوان سختی پرداخته بودند. آیا من برخلاف خواست و میل خانوادهام بویژه پدر و مادرم "حقِ" چنین "شدنی" و چنین "انتخابی" را داشتم؟
در مسیر فعالیتم با تقی آشنا شدم. او را به همسری خود "انتخاب" کردم. تقی پس از تحمل یازده سال حبس آزاد شده بود و بیدرنگ فعالیتهای سیاسی ــــ اجتماعی را از سر گرفته بود و من همسر "شدن" با مردی را انتخاب کردم که یقین داشتم بار بلا بر سرم خواهد ریخت، و اولین بازداشت تقی را در نوعروسیام تجربه کردم. باردار "شدم" و زاییدم. مادر "شدن" را برگزیدم.
حال آیا من، من مادر، حق داشتم "مادر شدن" و "فعال حقوق بشر شدن" را با هم بپذیرم، یا میبایست یکی را به نفع آن دیگری به مصلحت کنار میگذاشتم؟
زمانی که متولد شدم، برای به دنیا آمدنم اختیاری از خود نداشتم. زن خلق شدم، اما انتخاب دیگری در پیش رو نداشتم (هرچند تصادفی نمیدانم)، اما به زمان بلوغ و جوانیام، "فعال حقوق بشر شدن"، "همسر یک فعال سیاسی و زندانی شدن" و "مادر شدن" را آگاهانه برگزیدم و پذیرفتم.
مبارزه، زنانگی و مادری را به هم پیوند دادم و در جریان زندگی، و نه متوقف کردن آن، در کشاکش خواستها و تمایلات بشری و "حد"های تعریف شدهٔ مصنوعی و کاذب برای "انسان در جامعه"، "زن در خانواده" و "مادر بودن"، مسیری سخت و سنگلاخی اما مسئولانه و رضایتبخش را برگزیدم. من هم مادرم را دوست دارم، اما عشق به مادرم مانع رفتن من در مسیر فعالیتهایم نشد، چرا که نرفتن را عافیتطلبی با توجیه رفتارِ به ظاهر انسانی و اخلاقی در قبال پدر و مادر، و رفتن را مسئولیتپذیری میدانستم، و مسئولیتپذیری را به جای عافیتطلبی درپیش گرفتم.
روزی رسید که خود مادر شدم و این بار قضیه به صورتی دیگر اما با همان دشواری برایم مطرح شد. با خود فکر کردم حال من یک مادرم؛ آیا باید توقف احساس مسئولیت را اعلام کرد و دغدغههای روح و ذهن را افسار زد و با حفظ مقام به ظاهر والای مادری در منزل نشست تا وظیفهٔ قرنها مشخص شدهٔ مادری را به جا آورد، چرا که بهشت زیر پای مادری خواهد بود که به فرمودهٔ فرمایشدهندگان چنین و چنان باشد؟
اما همزمان در معرض هجوم افکاری بودم که میپرسید آیا باید نقد کردن یا حتی تاختن به جامعهٔ برزخیای که بیعدالتی را در اعدام، زندان، حصر، سلولهای انفرادی، شکنجه و فقر، فساد، اختلاس و فحشا و دروغ، بیکاری و افسردگی جوانان و تبعیض علیه زنان عیان ساخته بود، وانهاد تا یک روز، تنها به حرمت زاییدن، به بهشت اتوپیاییِ وعده داده شده درآمد؟
به راستی مفهوم مادری چیست؟ که هر آن کس را که مزین به این صفت عاشقانه مینماید، همواره در زندگی شخصی، خانوادگی و اجتماعی با تردیدهای جدی مواجه میسازد. آیا مادر فقط چون ماشین تولیدکنندهٔ نوع بشر، انسان تولید میکند و با بهرهگیری از تکنیکهای مدرن، محصولش را بهروز میکند؟ یا در کنار تصور یافتن انسان در رحم زن و حتی برتر از آن نفخهٔ روح در زهدان زن، رحمانیت و عشق را در بطن خود، همراه با امر خلق و زایش انسان، به بشریت مینمایاند؟
مهر مادر، مهری است که نه فقط فرزند نضجیافته در بطن و رحم خود، بلکه جامعه و بشریت را فراگیرد، وگرنه این مهر نه تنها مایهٔ نزدیکی انسانها به یکدیگر و تحقق صلح جهانی و پایدار نخواهد شد، بلکه با تخصیص مهر هر مادر به فرزند خویش و بیاعتنایی به وضع زندگی انسان، شرایط جامعه و جهان متعلق به آن دیگری، به خودخواهی و تفرق و حتی جنگ منجر خواهد شد. بنابراین مادر بودن باید جنبه نقاد به خود بگیرد و همواره به یاد داشته باشد مسئولیت فرزند، مسئولیت نسل پیش رو ست.
من نتوانستم و نخواستم به دلیل وجود علی جان و کیانای عزیزم، از دیدن کودکان کار که قدشان کوتاهتر از سپر ماشینهای مردم شهر بود، از دیدن صورتهای اسیدپاشی شدهٔ زنان توسط متعصبان و فریبخوردگان که حتی یک نفرشان هم محاکمه نشدند، و از عدم برخورداری هموطنان کُردم از دادرسی عادلانه که پای چوبه دار
رفتند... چشم بپوشم و به "به ظاهر" آزاد بودنم، مادر بودنم، در کنار فرزند بودنم در جامعهای که به سوی خاکسترنشینی میرفت، قانع باشم و آزادی را آن سان تا مرز هلاکتش تنزل دهم که فقط بودن من در کنار مادرم و در کنار فرزندانم، اوج آزادی تعبیر شود در حالیکه به عکس، حدی نامعلوم از اسارت است.
و امسال، اول اردیبهشت روز تولد من و روز محاکمه من است. محاکمهای با اتهامات روشنی چون دفاع از حقوق بشر و فعالیتهای فمنیستی، مخالفت با اعدام، ملاقات با خانم اشتون، و درخواست آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر از رهبران جنبش سبز و اصرار بر تحقق جامعه مدنی و ...
این "همزمانی" برای من در سن چهل و چهار سالگی یک پیام دارد و آن دلیلِ "بودن" و روشن کنندهٔ "سِیرِ شدنِ" من است. همان "همسر، مادر، فعال حقوق بشر، و اکنون زندانی شدنِ" من است.
من دلخوش و سرمستم از این شدنهای رضایتبخش، هرچند با تحمل رنج و درد بسیار. و این تجلی قدرت زن، مادر، همسر، فعال حقوق بشر در سرزمینی به نام ایران است. میخواهم با مهر و عشقی مادرانه و با تمام ویژگیهای زنانهام یک فعال حقوق بشر بمانم. هرچند پیوند این سه به یکدیگر در وجودِ منِ حقیر و ناتوان، خون از دلم میچکاند و اشکهایی چون ابرهای پربار بهار از دیدگانم.
دلیل واقعهٔ صبحدم یک اردیبهشت چهل و چهار سال پیش، امروز برای من اینگونه است. من مادری دلتنگ از فراق دو تنپارههایم و زنی وفادار برای همسرم و دختری مهربان برای مادرم هستم که به حقوق بشر و صلح ایمانی راسخ و متعهدانه دارم و لحظهای از فعالیت برای تحقق آن در سرزمینم کنار نخواهم کشید، حتی اگر هر سال روز تولدم، روز محاکمهام باشد. محاکمهٔ متولد شدنم. محاکمهٔ زن بودنم، مادر بودنم، فعال حقوق بشر بودنم.
۱۳۹۵ اردیبهشت ۷, سهشنبه
ساعت 4 بعد بامداد 10 فروردین 1326، در میدان «چوراچرای» مهاباد، که پس از انقلاب 57 مردم نام آن را به میدان قاضی محمد تغییر دادند، قاضی محمد، محمدحسین سیف قاضی(وزیر دفاع حکومت ملی کردستان) و ابوالقاسم صدر قاضی(نماینده مهاباد در دوره 14 مجلس و رجل سیاسی برجسته و ملی کردستان) توسط ارتش شاهنشاهی به دار آویخته شدند.
دربار سلطنتی با قتل و اعدام صدها پیشمرگه دمکرات حکومت ملی کردستان، گمان برده بود، آزادی و اراده مردم کردستان برای دراختیار گرفتن سرنوشت خویش را برای همیشه سرکوب کرده است و دیگر خلق کرد از زیر بار این ضربه کمر راست نخواهد کرد. خیالی چنان باطل که نشانه های زنده بودن آن را در پی چند دهه همچنان در ایران و منطقه شاهدیم.
قاضی محمد چهره ای درخشان نه تنها برای کردهای ایران، بلکه برای کردهای منطقه بود. دمکراتی انقلابی و دانشمند پژوهنده که راه رهایی کردها از ستم مضاعف را بدرستی شناخت و با تاسیس نخستین حکومت خودگران منطقه ای، در چارچوب ایران واحد یگانه راه حل را از خود به یادگار گذاشت.
او سخنوری توانا بود و در آخرین خطابه خود، در میدان "چواچرای" مهاباد گفت:
«امروز یک قاضی محمد اعدام می شود. شک نداشته باشید که فردا هزاران قاضی محمد در کردستان بپا خواهند خواست.»
رژیم شاهنشاهی به جنگ واقعیات تاریخ کردستان و تحریف آن رفت. تاریخ و واقعیات باقی ماند و آن رژیم رفت.
ارتشبد فردوست در خاطرات خود، پیرامون سفر شاه، پس از به خاک و خون کشیدن دو حکومت خودمختار آذربایجان و کردستان به این دو منطقه می نویسد:
«چندي بعد محمد رضا به آذربايجان شرقي و غربي مسافرت كرد. برخي سران ايلات كه به شاه وفادار بودند استقبال شاياني نمودند گويا به او گفته بودند كه در مهاباد بعلت اعدام قاضي محمد مردم آماده استقبال نيستند .روزي بمن گفت « سوار شو » كنار او قرار گرفتم و بدون راننده و اسكورت كيلومترها راند و وارد مهاباد شد… در شهر از خودرو پياده شديم و خيابان و كوچه هاي شهر را دو تايي پيموديم هيچ فردي ، حتي فرماندار به استقبال نيامد … سپس به سربازخانه شهر كه در انتهاي يكي از خيابان ها بود واردشديم …در مراجعت در يك ميدان كوچك و خالي ديديم كه داري به زمين فرو كرده اند محمد رضا به من گفت ديدي در آمدن دار نبود ولي در مراجعت هست پس اين همان محلي است كه قاضي محمدبه دار آويخته شده ! پس از تحقيق معلوم شد صحيح است و تعدادي مهابادي در اين چند دقيقه اين كار را كردند، اين وضعيت استقبال از محمد رضا بود»
مهاباد، بعنوان پایتخت حکومت خودمختار کردستان در قلب مردم کردستان به پایتخت همیشگی کردستان تبدیل شد، چنان که امروز نیز قلب سیاست و مبارزه برای خودمختاری در کردستان ایران، همچنان در مهاباد تندتر از هر شهر و منطقه کردستان ایران می تپد. رمز احترام عمیق ملی کردها به قاضی محمد و پیشمرگان دوران قاضی محم، که شاید هنوز انگشت شماری از آنها در قید حیات باشند را باید در آرمان های بزرگ و انسانی قاضی محمد و آن حکومت خودگردانی دانست که قاضی محمد در راس آن قرار داشت. صداقت و پشتکار، وطن دوستی و آبادانی کردستان خمیرمایه آن حکومت بود.
در سالگرد اعدام قاضی محمد، یادآوریم نام هائی چون علی شیرزاده، احمد فاروقی، حمید مازرجی، عبدالله روشنفکر، سلیمان معینی، ملاآواره، اسماعیل شریف زاده، عزیز یوسفی، غنی بلوریان و ده ها مبارز دیگر حکومت خودمختار کردستان ایران را که یا با قاضی محمد هم سرنوشت شدند و یا در گوشه زندان های شاه عمری را پشت سر گذاشتند.
۱۳۹۵ اردیبهشت ۶, دوشنبه
10سال حکم برای یک نه گفتن...
امید کوکبی (زاده ۱۳۶۱ در گنبد کاووس)، برگزیده المپیاد و دانشجوی دکترای فیزیک اتمی با گرایش لیزر در دانشگاه تگزاس آمریکا است که در بهمن ماه سال ۸۹ به ایران سفر کرده و هنگام خروج از ایران در فرودگاه بازداشت و زندانی شد.او توسط قاضی صلواتی به ده سال زندان محکوم شد و هم اکنون زندانی است.
در سپتامبر سال ۲۰۱۳، انجمن فیزیک آمریکا جایزه آندره ساخاروف را به دلیل (شجاعت وی در رد همکاری برای استفاده از دانشش در پروژههایی که به زعم وی برای بشریت زیان آور است، علیرغم فشار شدید جسمی و روانی) به طور مشترک با دکتر بوریس آلت شولر فیزیکدان روسی به امید کوکبی اهدا کرد.
در نوامبر ۲۰۱۳، سازمان عفو بینالملل طی بیانیهای عمومی امید کوکبی را «زندانی عقیده» اعلام کرد که «تنها به دلیل رد همکاری در پروژههای نظامی در ایران و بر اساس اتهامات بیپایه در ارتباط با روابط مشروع و معمول علمی با نهادهای دانشگاهی خارج از ایران» زندانی شده است. در آن بیانیه این سازمان خواهان آزادی فوری و بی قید کوکبی شده است.
در سال ۲۰۱۴ از سوی انجمن غیردولتی پیشبرد علوم آمریکا، به دلیل «موضع و اراده شجاعانه وی برای تحمل زندان به جای زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی اش یعنی استفاده نکردن از تخصص علمی برای مقاصد مخرب و همچنین تلاشهای وی برای ایجاد امید و ارایهٔ آموزش به دیگر زندانیان» به عنوان برنده جایزه آزادی و مسئولیتپذیری علمی انتخاب شد.
امید کوکبی و همبندی اش مهدی خدایی (فعال حقوق بشر) ترجمه کتاب «اطلس حقوق بشر»نوشته آندرو فاگان را به زبان فارسی در سال ۲۰۱۵ منتشر کردند.
وی در دوران تحصیل خود چندین بار برای دیدار با خانواده خود به ایران سفر کرده بود اما در آخرین سفر در بهمن سال ۸۹، هنگام برگشت به آمریکا در فرودگاه امام خمینی بازداشت شد. او به اتهام ارتباط با دولت متخاصم و کسب درآمد نامشروع یک ماه دربازداشتگاه ۲۰۹ زندان اوین در انفرادی، واز آن زمان به بعد در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر میبرد. وی ترکمن و از اهل سنت است و هیچ گونه سابقه فعالیت سیاسی نداشته است.
پس از گذشت بیش از دو سال از حبس کوکبی، وی در نامهای به دوست قدیمیاش مینویسد:
«بنده از سال ۱۳۸۴ در نوبتهای مختلف برای مدیریت و کار در پروژههای فنی مراکز امنیتی-نظامی دعوت شدهام که دوستان و مدارک موثقی وجود دارد که این امر را تصدیق نمایند. به عنوان مثال دعوت به کار در مرکز تحقیقات دانشگاه مالک اشتر اصفهان، ارائه بورس تحصیلی دکتری از طرف سازمان انرژی اتمی ایران و پیشنهادنامههای پروژههای سازمان صنایع دفاعی. در آخرین نمونه آن، صبح روزی که دیرتر در نیمه شب آن روز بازداشت شدم، بنده به سازمان انرژی اتمی ایران دعوت شدم و پس از پیگیریهای مکرر آنها بالاخره مجبور شدم در آنجا حضور پیدا کنم تا در دفتر معاون سازمان جلسهای برای گفتگو برگزار شود که بنده نیز صحبتها و پاسخ همیشگی خود را دادم که خوشبختانه کپی برگه ملاقات آن روز نیز موجود است.»
وی میافزاید: «این حکم ۱۰ ساله حبس نه برای خطای رفته از کسی بلکه تنبیهی است برای کسی که حاضر نشده به خاطر اعتقادش به «آزادی انتخاب شخصی برای برگزیدن مسیر زندگیاش،» در داخل سیستم امنیتی و نظامی، علیرغم ارائه انگیزههای مالی و فنی فراوان آن، مشغول به کار شود.»
در دوران بازجویی کوکبی است که از وی سؤال شده چرا دولت آمریکا به تو ویزا میدهد؟ وی پاسخ داده چون من دانشجوی آنجا هستم. پرسیدهاند که هنگام درخواست ویزا در سفارت آمریکا چه چیزی بیان کرده است؟ وی پاسخ داده از دلیل من برای ادامه تحصیل در آنجا سؤال کردهاند که من گفتهام به دلیل علاقهام به این رشته و کبود امکانات این رشته در ایران بوده است، بر اساس این پاسخها وزارت اطلاعات کوکبی را به «ارتباط با دولت متخاصم» متهم کرده است. همچنین در بازجوییها از وی پرسیده شده چرا دانشگاه هزینه سفرهای تو به ایران را میدهد که وی پاسخ داده، این یک عرف است که هزینههای سفرها و کنفرانسهای چهرههای علمی را میپردازند که بنا بر این پاسخ به وی اتهام «کسب درآمد نامشروع» تفهیم شده است.
او که در بند ۳۵۰ اوین محبوس است در گفتگویی که در زندان انجام داد، با تأکید بر اینکه مشغولیتهای علمی و دانشگاهی هیچگاه به او فرصت فعالیتهای سیاسی را نداده است، در پاسخ به این سؤال که چرا با وجود بی گناهی، در زندان ماندگار شده است میگوید: این سؤالی است که هر روز از خودم میپرسم. در کل دوره بازجویی هم هیچ سند و مدرکی مبنی بر جاسوسی ارائه نشد.
او همچنین در دیداری که همراه با سایر نخبگان المپیادی با علی خامنهای داشت مورد تقدیر قرار گرفته بود.
او در دی ۱۳۹۰ در نامهای به صادق لاریجانی، نوشت: «امروز که این نامه را تحریر میکنم حدود ۱۰ ماه است بدون هر گونه دلیل و مدرکی (و شاید در اثر یک سوء تفاهم) در بازداشت به سر میبرم. پس از چند بار تفهیم اتهام متفاوت از جمله شرکت در تجمعات غیرقانونی و اخلال در نظم و امنیت، نهایتاً اتهاماتی واهی و بیاساس که روحم را آزرده کرده است با عنوان «ارتباط با دولت متخاصم و کسب درآمد نامشروع» را به من تفهیم کردند که یقیناً این اتهامات با توجه درخواستها و عملکرد مسئولین امر کاملاً منافات دارد و با هیچ منطق و عقل سلیمی همخوانی ندارد. چگونه میشود به کسی که متهم به جاسوسی یا ارتباط با اجانب است اطمینان کرد و او را به محرمانهترین و سرّیترین بخش اسرار نظام دعوت کرده و از او درخواست همکاری نمود؟ دعوتهای مکرر مسئولین امنیتی و اطلاعاتی و تحت فشار قرار دادن خانوادهام جهت متقاعد کردن من به همکاری و نشان دادن در باغ سبز و وعده حمایتهای مختلف همچون آزادی و ادامه تحصیل در همان دانشگاه قبلی خودم (دانشگاه آستین تگزاس) برای کسی که تاکنون هیچ فعالیتی خارج از دانشگاه و محافل علمی دنیا نداشته و با عالم سیاست بیگانه است چه معنا و مفهومی را تداعی میکند؟ و در پشت این اتهام زنیها و فشارها چه هدفی نهفته است؟ اگر چه من به عنوان یک ایرانی حاضر به همه گونه خدمت و جانفشانی برای کشورم هستم لیکن بنده همیشه این استدلال و پاسخ را به بازجویان و نمایندگان اعزامی از نهادهای مختلف داشته و دارم که: امروز که هیچ خطایی نکردهام و هیچ اطلاعی از موضوعات و فعالیتهای محرمانه نظام ندارم با من اینگونه رفتار میشود و تمام زندگی و خانوادهام را به واقع گروگان گرفتهاند. در آینده اگر راضی به همکاری شوم و به سبب آن از این اطلاعات و اسرار مطلع شوم با من چه رفتاری خواهد شد؟ و چه چیزی را برای حصول اطمینان و اعتمادشان از من به گروگان خواهند گرفت؟
وی با اعتراض به برخوردهای صورت گرفته با خود، ضمن بیان اینکه «قاضیای که به متهم بدون هیچ دلیل موجهی توهین و تحقیر و پرخاش نماید دیگر بیطرف نیست و طبق قانون هم صلاحیت رسیدگی به پرونده را ندارد»، خاطرنشان میکند: (اکنون به عنوان عکس العمل طبیعی یک زندانی که به حرمت و حقوق اولیه انسانی او توهین شده است اعلام میکنم که بعد از این حاضر نیستم در این دادگاه حضور یافته و از خود دفاعی بکنم و اگر هم اجباراً مرا به دادگاه ببرند قطعاً سکوت کرده و دفاعی نخواهم کرد تا ایشان با فراغ بال به آنچه که از قبل برای من تجویز کردهاند حکم دهد)
منبع :ویکی پدیا
در سپتامبر سال ۲۰۱۳، انجمن فیزیک آمریکا جایزه آندره ساخاروف را به دلیل (شجاعت وی در رد همکاری برای استفاده از دانشش در پروژههایی که به زعم وی برای بشریت زیان آور است، علیرغم فشار شدید جسمی و روانی) به طور مشترک با دکتر بوریس آلت شولر فیزیکدان روسی به امید کوکبی اهدا کرد.
در نوامبر ۲۰۱۳، سازمان عفو بینالملل طی بیانیهای عمومی امید کوکبی را «زندانی عقیده» اعلام کرد که «تنها به دلیل رد همکاری در پروژههای نظامی در ایران و بر اساس اتهامات بیپایه در ارتباط با روابط مشروع و معمول علمی با نهادهای دانشگاهی خارج از ایران» زندانی شده است. در آن بیانیه این سازمان خواهان آزادی فوری و بی قید کوکبی شده است.
در سال ۲۰۱۴ از سوی انجمن غیردولتی پیشبرد علوم آمریکا، به دلیل «موضع و اراده شجاعانه وی برای تحمل زندان به جای زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی اش یعنی استفاده نکردن از تخصص علمی برای مقاصد مخرب و همچنین تلاشهای وی برای ایجاد امید و ارایهٔ آموزش به دیگر زندانیان» به عنوان برنده جایزه آزادی و مسئولیتپذیری علمی انتخاب شد.
امید کوکبی و همبندی اش مهدی خدایی (فعال حقوق بشر) ترجمه کتاب «اطلس حقوق بشر»نوشته آندرو فاگان را به زبان فارسی در سال ۲۰۱۵ منتشر کردند.
وی در دوران تحصیل خود چندین بار برای دیدار با خانواده خود به ایران سفر کرده بود اما در آخرین سفر در بهمن سال ۸۹، هنگام برگشت به آمریکا در فرودگاه امام خمینی بازداشت شد. او به اتهام ارتباط با دولت متخاصم و کسب درآمد نامشروع یک ماه دربازداشتگاه ۲۰۹ زندان اوین در انفرادی، واز آن زمان به بعد در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر میبرد. وی ترکمن و از اهل سنت است و هیچ گونه سابقه فعالیت سیاسی نداشته است.
پس از گذشت بیش از دو سال از حبس کوکبی، وی در نامهای به دوست قدیمیاش مینویسد:
«بنده از سال ۱۳۸۴ در نوبتهای مختلف برای مدیریت و کار در پروژههای فنی مراکز امنیتی-نظامی دعوت شدهام که دوستان و مدارک موثقی وجود دارد که این امر را تصدیق نمایند. به عنوان مثال دعوت به کار در مرکز تحقیقات دانشگاه مالک اشتر اصفهان، ارائه بورس تحصیلی دکتری از طرف سازمان انرژی اتمی ایران و پیشنهادنامههای پروژههای سازمان صنایع دفاعی. در آخرین نمونه آن، صبح روزی که دیرتر در نیمه شب آن روز بازداشت شدم، بنده به سازمان انرژی اتمی ایران دعوت شدم و پس از پیگیریهای مکرر آنها بالاخره مجبور شدم در آنجا حضور پیدا کنم تا در دفتر معاون سازمان جلسهای برای گفتگو برگزار شود که بنده نیز صحبتها و پاسخ همیشگی خود را دادم که خوشبختانه کپی برگه ملاقات آن روز نیز موجود است.»
وی میافزاید: «این حکم ۱۰ ساله حبس نه برای خطای رفته از کسی بلکه تنبیهی است برای کسی که حاضر نشده به خاطر اعتقادش به «آزادی انتخاب شخصی برای برگزیدن مسیر زندگیاش،» در داخل سیستم امنیتی و نظامی، علیرغم ارائه انگیزههای مالی و فنی فراوان آن، مشغول به کار شود.»
در دوران بازجویی کوکبی است که از وی سؤال شده چرا دولت آمریکا به تو ویزا میدهد؟ وی پاسخ داده چون من دانشجوی آنجا هستم. پرسیدهاند که هنگام درخواست ویزا در سفارت آمریکا چه چیزی بیان کرده است؟ وی پاسخ داده از دلیل من برای ادامه تحصیل در آنجا سؤال کردهاند که من گفتهام به دلیل علاقهام به این رشته و کبود امکانات این رشته در ایران بوده است، بر اساس این پاسخها وزارت اطلاعات کوکبی را به «ارتباط با دولت متخاصم» متهم کرده است. همچنین در بازجوییها از وی پرسیده شده چرا دانشگاه هزینه سفرهای تو به ایران را میدهد که وی پاسخ داده، این یک عرف است که هزینههای سفرها و کنفرانسهای چهرههای علمی را میپردازند که بنا بر این پاسخ به وی اتهام «کسب درآمد نامشروع» تفهیم شده است.
او که در بند ۳۵۰ اوین محبوس است در گفتگویی که در زندان انجام داد، با تأکید بر اینکه مشغولیتهای علمی و دانشگاهی هیچگاه به او فرصت فعالیتهای سیاسی را نداده است، در پاسخ به این سؤال که چرا با وجود بی گناهی، در زندان ماندگار شده است میگوید: این سؤالی است که هر روز از خودم میپرسم. در کل دوره بازجویی هم هیچ سند و مدرکی مبنی بر جاسوسی ارائه نشد.
او همچنین در دیداری که همراه با سایر نخبگان المپیادی با علی خامنهای داشت مورد تقدیر قرار گرفته بود.
او در دی ۱۳۹۰ در نامهای به صادق لاریجانی، نوشت: «امروز که این نامه را تحریر میکنم حدود ۱۰ ماه است بدون هر گونه دلیل و مدرکی (و شاید در اثر یک سوء تفاهم) در بازداشت به سر میبرم. پس از چند بار تفهیم اتهام متفاوت از جمله شرکت در تجمعات غیرقانونی و اخلال در نظم و امنیت، نهایتاً اتهاماتی واهی و بیاساس که روحم را آزرده کرده است با عنوان «ارتباط با دولت متخاصم و کسب درآمد نامشروع» را به من تفهیم کردند که یقیناً این اتهامات با توجه درخواستها و عملکرد مسئولین امر کاملاً منافات دارد و با هیچ منطق و عقل سلیمی همخوانی ندارد. چگونه میشود به کسی که متهم به جاسوسی یا ارتباط با اجانب است اطمینان کرد و او را به محرمانهترین و سرّیترین بخش اسرار نظام دعوت کرده و از او درخواست همکاری نمود؟ دعوتهای مکرر مسئولین امنیتی و اطلاعاتی و تحت فشار قرار دادن خانوادهام جهت متقاعد کردن من به همکاری و نشان دادن در باغ سبز و وعده حمایتهای مختلف همچون آزادی و ادامه تحصیل در همان دانشگاه قبلی خودم (دانشگاه آستین تگزاس) برای کسی که تاکنون هیچ فعالیتی خارج از دانشگاه و محافل علمی دنیا نداشته و با عالم سیاست بیگانه است چه معنا و مفهومی را تداعی میکند؟ و در پشت این اتهام زنیها و فشارها چه هدفی نهفته است؟ اگر چه من به عنوان یک ایرانی حاضر به همه گونه خدمت و جانفشانی برای کشورم هستم لیکن بنده همیشه این استدلال و پاسخ را به بازجویان و نمایندگان اعزامی از نهادهای مختلف داشته و دارم که: امروز که هیچ خطایی نکردهام و هیچ اطلاعی از موضوعات و فعالیتهای محرمانه نظام ندارم با من اینگونه رفتار میشود و تمام زندگی و خانوادهام را به واقع گروگان گرفتهاند. در آینده اگر راضی به همکاری شوم و به سبب آن از این اطلاعات و اسرار مطلع شوم با من چه رفتاری خواهد شد؟ و چه چیزی را برای حصول اطمینان و اعتمادشان از من به گروگان خواهند گرفت؟
وی با اعتراض به برخوردهای صورت گرفته با خود، ضمن بیان اینکه «قاضیای که به متهم بدون هیچ دلیل موجهی توهین و تحقیر و پرخاش نماید دیگر بیطرف نیست و طبق قانون هم صلاحیت رسیدگی به پرونده را ندارد»، خاطرنشان میکند: (اکنون به عنوان عکس العمل طبیعی یک زندانی که به حرمت و حقوق اولیه انسانی او توهین شده است اعلام میکنم که بعد از این حاضر نیستم در این دادگاه حضور یافته و از خود دفاعی بکنم و اگر هم اجباراً مرا به دادگاه ببرند قطعاً سکوت کرده و دفاعی نخواهم کرد تا ایشان با فراغ بال به آنچه که از قبل برای من تجویز کردهاند حکم دهد)
منبع :ویکی پدیا
اشتراک در:
پستها (Atom)









