۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۱, شنبه

روز جهانی کارگر

روز جهانی کارگر یادمان شورش کارگران آمریکائی در اول ماه مه ۱۸۸۶ در شیکاگو است که هر سال در بسیاری از کشورهای جهان جشن گرفته می‌شود.
حزب‌های کمونیست و سوسیالیست و اتحادیه‌های کارگری در بسیاری از کشورهای جهان این روز را با برگزاری تظاهرات وراهپیمائی‌های خیابانی برگزار می‌کنند.
دهها سال است که به این مناسبت در این روز، در کشورهای مختلف (به استثنای ایالات متحده، کانادا و چند کشور کوچک) مراسم ویژه برگزار می‌شود. ایالات متحده و کانادا نخستین دوشنبه هر سپتامبر (شهریور ماه) را به عنوان «روزکارگر» برگزار می‌کنند.
مناسبت اول مه به عنوان روز کارگر به این لحاظ بوده است که در چهارم ماه مه سال ۱۸۸۶، و در چهارمین روز اعتصاب و تجمع کارگران آمریکایی در شهر شیکاگو، پلیس به روی آنان آتش گشود که شماری کشته، عده‌ای مجروح و بعداً چهارتن نیز اعدام شدند. کارگران اعتصابی خواستار تعدیل شرایط کار و کاهش ساعات روزانه کار از ده ساعت به ۸ ساعت بودند. قرار بود که اول ماه مه۱۸۸۶ در آمریکا (ایالات متحده)، کاهش ساعات کار به هشت ساعت در روز، به اجرا درآید که چنین نشد و در نتیجه، کارگران در گوشه و کنار این کشور دست به تظاهرات زدند و در یک‌هزار و دویست کارخانه و کارگاه، اعتصاب صورت گرفت. شمار کارگران معترض شهر شیکاگو بیش از سایر شهرها و حدود ۹۰ هزار تن بود. در چهارمین روز تظاهرات شیکاگو، کارگران اعتصابی و هوادارانشان در «میدان بیده = Haymarket» جمع شده و از اینجا به حرکت درآمده بودند. سخنرانان آنان بر یک گاری بزرگ سوار بودند و شعار می‌دادند. پس از طی مسافتی، پلیس اطراف این گاری (چهارچرخه) را گرفت و خواست که تظاهرکنندگان متفرق شوند که ناگهان انفجاری صورت گرفت، یک مامور پلیس کشته شد و چند کارگر و پلیس نیز مجروح شدند. این حادثه سبب شد که پلیس دست به تیراندازی به سوی جمعیت بزند و کشتار صورت گیرد. آمار کشته‌شدگان اعلام نشده‌است ولی اسامی انبوه مجروحان در دست است. پلیس با اعمال خشونت موفق شد جمعیت را پراکنده سازد. در پی این حادثه، هشت تن به عنوان مسبّب دستگیر شدند که پنج نفر از آنان کارگر مهاجر آلمانی و یکی هم آلمانی تبعه آمریکا بود. دادگاه یکی از این دستگیرشدگان را به ۱۵ سال حبس محکوم کرد و بقیه محکوم به اعدام شدند که فرماندار ایالت مجازات دو تن از آنان را به حبس ابد تخفیف داد. یکی از محکومان به اعدام، پیش از اجرای حکم خودکشی کرد و چهار نفر دیگر به دار آویخته شدند.
با رسیدن اخبار مربوط به این تظاهرات، کشتار و اعدام به سایر کشورها، در گوشه و کنار جهان مراسم یادبود برگزار و هر سال هم تکرار شد که به تدریج اول ماه مه، روز جهانی کارگر عنوان گرفت. چون اعدام‌شدگان شیکاگو عمدتاً آلمانی بودند، در سال۱۹۳۳ حزب نازی آلمان روز اول ماه مه را روز ملی و تعطیل عمومی اعلام کرد.
خاطر نشان میشود که در ایران نیز هر ساله در این روز تجمعاتی برگزار میشود اگر چه سایه وحشت امنیتی همواره بر اینگونه تجمعات سایه افکنده است لازم به ذکر است که در حال حاظر نیز تعداد زیادی از فعالان حقوق کارگری در زندانهای رژیم تحت حاکمیت جمهوری اسلامی بسر میبرند ...


۱۳۹۵ اردیبهشت ۹, پنجشنبه

جبر و انتخاب من


کانون مدافعان حقوق بشر

نرگس محمدي


ارديبهشت چهل و چهار سال پیش متولد شدم. اردیبهشت سال ۸۵ باردار شدم. زنی اردیبهشتی بودم و بار مادرانه‌ام را اردیبهشت ماه، ماه زایش و رویش، برگرفتم. گمان نمیکنم این دو واقعه، یعنی پا به جهان گذاشتن من و پای دو انسان را به عرصهٔ هستی و وجود کشاندنم تصادفی باشد. چنانچه تصور نمی‌کنم زن بودنم نیز امری اتفاقی است.
پیشتر می‌آیم تا آن زمان را به یاد بیاورم که دانشجوی رشتهٔ فیزیک دانشگاه بین‌المللی شدم. در دانشگاه فعالیت‌های مدنی و سیاسی را در پیش گرفتم و بازداشت‌های دوره دانشجویی و بازجویی‌های وزارت اطلاعات و حراست دانشگاه مانع فعالیتم نشد. این بار "شدنِ" من امری کاملا اختیاری و انتخابی بود. تصمیم داشتم به آنچه که تعریف زورگویانه از "حدّ" آزادی و عدالت در جامعه است، اعتراض و نقد کنم؛ هرچند بارها از سوی خانواده‌ام منع شدم، چرا که خانواده مادری و بخشی از خانواده پدری‌ام در این مسیر تاوان سختی پرداخته بودند. آیا من برخلاف خواست و میل خانواده‌ام بویژه پدر و مادرم "حقِ" چنین "شدنی" و چنین "انتخابی" را داشتم؟
در مسیر فعالیتم با تقی آشنا شدم. او را به همسری خود "انتخاب" کردم. تقی پس از تحمل یازده سال حبس آزاد شده بود و بیدرنگ فعالیت‌های سیاسی ــــ اجتماعی را از سر گرفته بود و من همسر "شدن" با مردی را انتخاب کردم که یقین داشتم بار بلا بر سرم خواهد ریخت، و اولین بازداشت تقی را در نوعروسی‌ام تجربه کردم. باردار "شدم" و زاییدم. مادر "شدن" را برگزیدم.
حال آیا من، من مادر، حق داشتم "مادر شدن" و "فعال حقوق بشر شدن" را با هم بپذیرم، یا می‌بایست یکی را به نفع آن دیگری به مصلحت کنار میگذاشتم؟
زمانی که متولد شدم، برای به دنیا آمدنم اختیاری از خود نداشتم. زن خلق شدم، اما انتخاب دیگری در پیش رو نداشتم (هرچند تصادفی نمیدانم)، اما به زمان بلوغ و جوانی‌ام، "فعال حقوق بشر شدن"، "همسر یک فعال سیاسی و زندانی شدن" و "مادر شدن" را آگاهانه برگزیدم و پذیرفتم.
مبارزه، زنانگی و مادری را به هم پیوند دادم و در جریان زندگی، و نه متوقف کردن آن، در کشاکش خواست‌ها و تمایلات بشری و "حد"های تعریف شدهٔ مصنوعی و کاذب برای "انسان در جامعه"، "زن در خانواده" و "مادر بودن"، مسیری سخت و سنگلاخی اما مسئولانه و رضایت‌بخش را برگزیدم. من هم مادرم را دوست دارم، اما عشق به مادرم مانع رفتن من در مسیر فعالیت‌هایم نشد، چرا که نرفتن را عافیت‌طلبی با توجیه رفتارِ به ظاهر انسانی و اخلاقی در قبال پدر و مادر، و رفتن را مسئولیت‌پذیری میدانستم، و مسئولیت‌پذیری را به جای عافیت‌طلبی درپیش گرفتم.
روزی رسید که خود مادر شدم و این بار قضیه به صورتی دیگر اما با همان دشواری برایم مطرح شد. با خود فکر کردم حال من یک مادرم؛ آیا باید توقف احساس مسئولیت را اعلام کرد و دغدغه‌های روح و ذهن را افسار زد و با حفظ مقام به ظاهر والای مادری در منزل نشست تا وظیفهٔ قرن‌ها مشخص شدهٔ مادری را به جا آورد، چرا که بهشت زیر پای مادری خواهد بود که به فرمودهٔ فرمایش‌دهندگان چنین و چنان باشد؟
اما همزمان در معرض هجوم افکاری بودم که می‌پرسید آیا باید نقد کردن یا حتی تاختن به جامعهٔ برزخی‌ای که بی‌عدالتی را در اعدام، زندان، حصر، سلولهای انفرادی، شکنجه و فقر، فساد، اختلاس و فحشا و دروغ، بیکاری و افسردگی جوانان و تبعیض علیه زنان عیان ساخته بود، وانهاد تا یک روز، تنها به حرمت زاییدن، به بهشت اتوپیاییِ وعده داده شده درآمد؟
به راستی مفهوم مادری چیست؟ که هر آن کس را که مزین به این صفت عاشقانه می‌نماید، همواره در زندگی شخصی، خانوادگی و اجتماعی با تردیدهای جدی مواجه می‌سازد. آیا مادر فقط چون ماشین تولیدکنندهٔ نوع بشر، انسان تولید می‌کند و با بهره‌گیری از تکنیک‌های مدرن، محصولش را به‌روز می‌کند؟ یا در کنار تصور یافتن انسان در رحم زن و حتی برتر از آن نفخهٔ روح در زهدان زن، رحمانیت و عشق را در بطن خود، همراه با امر خلق و زایش انسان، به بشریت می‌نمایاند؟
مهر مادر، مهری است که نه فقط فرزند نضج‌یافته در بطن و رحم خود، بلکه جامعه و بشریت را فراگیرد، وگرنه این مهر نه تنها مایهٔ نزدیکی انسانها به یکدیگر و تحقق صلح جهانی و پایدار نخواهد شد، بلکه با تخصیص مهر هر مادر به فرزند خویش و بی‌اعتنایی به وضع زندگی انسان، شرایط جامعه و جهان متعلق به آن دیگری، به خودخواهی و تفرق و حتی جنگ منجر خواهد شد. بنابراین مادر بودن باید جنبه نقاد به خود بگیرد و همواره به یاد داشته باشد مسئولیت فرزند، مسئولیت نسل پیش رو ست.
من نتوانستم و نخواستم به دلیل وجود علی جان و کیانای عزیزم، از دیدن کودکان کار که قدشان کوتاهتر از سپر ماشین‌های مردم شهر بود، از دیدن صورت‌های اسیدپاشی شدهٔ زنان توسط متعصبان و فریب‌خوردگان که حتی یک نفرشان هم محاکمه نشدند، و از عدم برخورداری هموطنان کُردم از دادرسی عادلانه که پای چوبه دار
رفتند... چشم بپوشم و به "به ظاهر" آزاد بودنم، مادر بودنم، در کنار فرزند بودنم در جامعه‌ای که به سوی خاکسترنشینی می‌رفت، قانع باشم و آزادی را آن سان تا مرز هلاکتش تنزل دهم که فقط بودن من در کنار مادرم و در کنار فرزندانم، اوج آزادی تعبیر شود در حالیکه به عکس، حدی نامعلوم از اسارت است.
و امسال، اول اردیبهشت روز تولد من و روز محاکمه من است. محاکمه‌ای با اتهامات روشنی چون دفاع از حقوق بشر و فعالیت‌های فمنیستی، مخالفت با اعدام، ملاقات با خانم اشتون، و درخواست آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر از رهبران جنبش سبز و اصرار بر تحقق جامعه مدنی و ...
این "هم‌زمانی" برای من در سن چهل و چهار سالگی یک پیام دارد و آن دلیلِ "بودن" و روشن کنندهٔ "سِیرِ شدنِ" من است. همان "همسر، مادر، فعال حقوق بشر، و اکنون زندانی شدنِ" من است.
من دلخوش و سرمستم از این شدن‌های رضایت‌بخش، هرچند با تحمل رنج و درد بسیار. و این تجلی قدرت زن، مادر، همسر، فعال حقوق بشر در سرزمینی به نام ایران است. میخواهم با مهر و عشقی مادرانه و با تمام ویژگی‌های زنانه‌ام یک فعال حقوق بشر بمانم. هرچند پیوند این سه به یکدیگر در وجودِ منِ حقیر و ناتوان، خون از دلم میچکاند و اشک‌هایی چون ابرهای پربار بهار از دیدگانم.
دلیل واقعهٔ صبحدم یک اردیبهشت چهل و چهار سال پیش، امروز برای من اینگونه است. من مادری دلتنگ از فراق دو تن‌پاره‌هایم و زنی وفادار برای همسرم و دختری مهربان برای مادرم هستم که به حقوق بشر و صلح ایمانی راسخ و متعهدانه دارم و لحظه‌ای از فعالیت برای تحقق آن در سرزمینم کنار نخواهم کشید، حتی اگر هر سال روز تولدم، روز محاکمه‌ام باشد. محاکمهٔ متولد شدنم. محاکمهٔ زن بودنم، مادر بودنم، فعال حقوق بشر بودنم.

۱۳۹۵ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه


ساعت 4 بعد بامداد 10 فروردین 1326، در میدان «چوراچرای» مهاباد، که پس از انقلاب 57 مردم نام آن را به میدان قاضی محمد تغییر دادند، قاضی محمد، محمدحسین سیف قاضی(وزیر دفاع حکومت ملی کردستان) و ابوالقاسم صدر قاضی(نماینده مهاباد در دوره 14 مجلس و رجل سیاسی برجسته و ملی کردستان) توسط ارتش شاهنشاهی به دار آویخته شدند.

دربار سلطنتی با قتل و اعدام صدها پیشمرگه دمکرات حکومت ملی کردستان، گمان برده بود، آزادی و اراده مردم کردستان برای دراختیار گرفتن سرنوشت خویش را برای همیشه سرکوب کرده است و دیگر خلق کرد از زیر بار این ضربه کمر راست نخواهد کرد. خیالی چنان باطل که نشانه های زنده بودن آن را در پی چند دهه همچنان در ایران و منطقه شاهدیم.

قاضی محمد چهره ای درخشان نه تنها برای کردهای ایران، بلکه برای کردهای منطقه بود. دمکراتی انقلابی و دانشمند پژوهنده که راه رهایی کردها از ستم مضاعف را بدرستی شناخت و با تاسیس نخستین حکومت خودگران منطقه ای، در چارچوب ایران واحد یگانه راه حل را از خود به یادگار گذاشت.

او سخنوری توانا بود و در آخرین خطابه خود، در میدان "چواچرای" مهاباد گفت:

«امروز یک قاضی محمد اعدام می شود. شک نداشته باشید که فردا هزاران قاضی محمد در کردستان بپا خواهند خواست.»

رژیم شاهنشاهی به جنگ واقعیات تاریخ کردستان و تحریف آن رفت. تاریخ و واقعیات باقی ماند و آن رژیم رفت.

ارتشبد فردوست در خاطرات خود، پیرامون سفر شاه، پس از به خاک و خون کشیدن دو حکومت خودمختار آذربایجان و کردستان به این دو منطقه می نویسد:

«چندي بعد محمد رضا به آذربايجان شرقي و غربي مسافرت كرد. برخي سران ايلات كه به شاه وفادار بودند استقبال شاياني نمودند گويا به او گفته بودند كه در مهاباد بعلت اعدام قاضي محمد مردم آماده استقبال نيستند .روزي بمن گفت « سوار شو » كنار او قرار گرفتم و بدون راننده و اسكورت كيلومترها راند و وارد مهاباد شد… در شهر از خودرو پياده شديم و خيابان و كوچه هاي شهر را دو تايي پيموديم هيچ فردي ، حتي فرماندار به استقبال نيامد … سپس به سربازخانه شهر كه در انتهاي يكي از خيابان ها بود واردشديم …در مراجعت در يك ميدان كوچك و خالي ديديم كه داري به زمين فرو كرده اند محمد رضا به من گفت ديدي در آمدن دار نبود ولي در مراجعت هست پس اين همان محلي است كه قاضي محمدبه دار آويخته شده ! پس از تحقيق معلوم شد صحيح است و تعدادي مهابادي در اين چند دقيقه اين كار را كردند، اين وضعيت استقبال از محمد رضا بود»

مهاباد، بعنوان پایتخت حکومت خودمختار کردستان در قلب مردم کردستان به پایتخت همیشگی کردستان تبدیل شد، چنان که امروز نیز قلب سیاست و مبارزه برای خودمختاری در کردستان ایران، همچنان در مهاباد تندتر از هر شهر و منطقه کردستان ایران می تپد. رمز احترام عمیق ملی کردها به قاضی محمد و پیشمرگان دوران قاضی محم، که شاید هنوز انگشت شماری از آنها در قید حیات باشند را باید در آرمان های بزرگ و انسانی قاضی محمد و آن حکومت خودگردانی دانست که قاضی محمد در راس آن قرار داشت. صداقت و پشتکار، وطن دوستی و آبادانی کردستان خمیرمایه آن حکومت بود.

در سالگرد اعدام قاضی محمد، یادآوریم نام هائی چون علی شیرزاده، احمد فاروقی، حمید مازرجی، عبدالله روشنفکر، سلیمان معینی، ملاآواره، اسماعیل شریف زاده، عزیز یوسفی، غنی بلوریان و ده ها مبارز دیگر حکومت خودمختار کردستان ایران را که یا با قاضی محمد هم سرنوشت شدند و یا در گوشه زندان های شاه عمری را پشت سر گذاشتند.


۱۳۹۵ اردیبهشت ۶, دوشنبه

10سال حکم برای یک نه گفتن...

امید کوکبی (زاده ۱۳۶۱ در گنبد کاووس)، برگزیده المپیاد و دانشجوی دکترای فیزیک اتمی با گرایش لیزر در دانشگاه تگزاس آمریکا است که در بهمن ماه سال ۸۹ به ایران سفر کرده و هنگام خروج از ایران در فرودگاه بازداشت و زندانی شد.او توسط قاضی صلواتی به ده سال زندان محکوم شد و هم اکنون زندانی است.
در سپتامبر سال ۲۰۱۳، انجمن فیزیک آمریکا جایزه آندره ساخاروف را به دلیل (شجاعت وی در رد همکاری برای استفاده از دانشش در پروژه‌هایی که به زعم وی برای بشریت زیان آور است، علی‌رغم فشار شدید جسمی و روانی) به طور مشترک با دکتر بوریس آلت شولر فیزیکدان روسی به امید کوکبی اهدا کرد.
در نوامبر ۲۰۱۳، سازمان عفو بین‌الملل طی بیانیه‌ای عمومی امید کوکبی را «زندانی عقیده» اعلام کرد که «تنها به دلیل رد همکاری در پروژه‌های نظامی در ایران و بر اساس اتهامات بی‌پایه در ارتباط با روابط مشروع و معمول علمی با نهادهای دانشگاهی خارج از ایران» زندانی شده است. در آن بیانیه این سازمان خواهان آزادی فوری و بی قید  کوکبی شده است.
در سال ۲۰۱۴ از سوی انجمن غیردولتی پیشبرد علوم آمریکا، به دلیل «موضع و اراده شجاعانه وی برای تحمل زندان به جای زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی اش یعنی استفاده نکردن از تخصص علمی برای مقاصد مخرب و همچنین تلاش‌های وی برای ایجاد امید و ارایهٔ آموزش به دیگر زندانیان» به عنوان برنده جایزه آزادی و مسئولیت‌پذیری علمی انتخاب شد.
امید کوکبی و همبندی اش مهدی خدایی (فعال حقوق بشر) ترجمه کتاب «اطلس حقوق بشر»نوشته آندرو فاگان را به زبان فارسی در سال ۲۰۱۵ منتشر کردند.
وی در دوران تحصیل خود چندین بار برای دیدار با خانواده خود به ایران سفر کرده بود اما در آخرین سفر در بهمن سال ۸۹، هنگام برگشت به آمریکا در فرودگاه امام خمینی بازداشت شد. او به اتهام ارتباط با دولت متخاصم و کسب درآمد نامشروع یک ماه دربازداشتگاه ۲۰۹ زندان اوین در انفرادی، واز آن زمان به بعد در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می‌برد. وی ترکمن و از اهل سنت است و هیچ گونه سابقه فعالیت سیاسی نداشته است.
پس از گذشت بیش از دو سال از حبس کوکبی، وی در نامه‌ای به دوست قدیمی‌اش می‌نویسد:
«بنده از سال ۱۳۸۴ در نوبت‌های مختلف برای مدیریت و کار در پروژه‌های فنی مراکز امنیتی-نظامی دعوت شده‌ام که دوستان و مدارک موثقی وجود دارد که این امر را تصدیق نمایند. به عنوان مثال دعوت به کار در مرکز تحقیقات دانشگاه مالک اشتر اصفهان، ارائه بورس تحصیلی دکتری از طرف سازمان انرژی اتمی ایران و پیشنهادنامه‌های پروژه‌های سازمان صنایع دفاعی. در آخرین نمونه آن، صبح روزی که دیرتر در نیمه شب آن روز بازداشت شدم، بنده به سازمان انرژی اتمی ایران دعوت شدم و پس از پیگیری‌های مکرر آن‌ها بالاخره مجبور شدم در آنجا حضور پیدا کنم تا در دفتر معاون سازمان جلسه‌ای برای گفتگو برگزار شود که بنده نیز صحبت‌ها و پاسخ همیشگی خود را دادم که خوشبختانه کپی برگه ملاقات آن روز نیز موجود است.»
وی می‌افزاید: «این حکم ۱۰ ساله حبس نه برای خطای رفته از کسی بلکه تنبیهی است برای کسی که حاضر نشده به خاطر اعتقادش به «آزادی انتخاب شخصی برای برگزیدن مسیر زندگی‌اش،» در داخل سیستم امنیتی و نظامی، علی‌رغم ارائه انگیزه‌های مالی و فنی فراوان آن، مشغول به کار شود.»
در دوران بازجویی کوکبی است که از وی سؤال شده چرا دولت آمریکا به تو ویزا می‌دهد؟ وی پاسخ داده چون من دانشجوی آنجا هستم. پرسیده‌اند که هنگام درخواست ویزا در سفارت آمریکا چه چیزی بیان کرده است؟ وی پاسخ داده از دلیل من برای ادامه تحصیل در آنجا سؤال کرده‌اند که من گفته‌ام به دلیل علاقه‌ام به این رشته و کبود امکانات این رشته در ایران بوده است، بر اساس این پاسخ‌ها وزارت اطلاعات کوکبی را به «ارتباط با دولت متخاصم» متهم کرده است. همچنین در بازجویی‌ها از وی پرسیده شده چرا دانشگاه هزینه سفرهای تو به ایران را می‌دهد که وی پاسخ داده، این یک عرف است که هزینه‌های سفرها و کنفرانس‌های چهره‌های علمی را می‌پردازند که بنا بر این پاسخ به وی اتهام «کسب درآمد نامشروع» تفهیم شده است.
او که در بند ۳۵۰ اوین محبوس است در گفتگویی که در زندان انجام داد، با تأکید بر اینکه مشغولیت‌های علمی و دانشگاهی هیچ‌گاه به او فرصت فعالیت‌های سیاسی را نداده است، در پاسخ به این سؤال که چرا با وجود بی گناهی، در زندان ماندگار شده است می‌گوید: این سؤالی است که هر روز از خودم می‌پرسم. در کل دوره بازجویی هم هیچ سند و مدرکی مبنی بر جاسوسی ارائه نشد.
او همچنین در دیداری که همراه با سایر نخبگان المپیادی با علی خامنه‌ای داشت مورد تقدیر قرار گرفته بود.
او در دی ۱۳۹۰ در نامه‌ای به صادق لاریجانی، نوشت: «امروز که این نامه را تحریر می‌کنم حدود ۱۰ ماه است بدون هر گونه دلیل و مدرکی (و شاید در اثر یک سوء تفاهم) در بازداشت به سر می‌برم. پس از چند بار تفهیم اتهام متفاوت از جمله شرکت در تجمعات غیرقانونی و اخلال در نظم و امنیت، نهایتاً اتهاماتی واهی و بی‌اساس که روحم را آزرده کرده است با عنوان «ارتباط با دولت متخاصم و کسب درآمد نامشروع» را به من تفهیم کردند که یقیناً این اتهامات با توجه درخواست‌ها و عملکرد مسئولین امر کاملاً منافات دارد و با هیچ منطق و عقل سلیمی همخوانی ندارد. چگونه می‌شود به کسی که متهم به جاسوسی یا ارتباط با اجانب است اطمینان کرد و او را به محرمانه‌ترین و سرّی‌ترین بخش اسرار نظام دعوت کرده و از او درخواست همکاری نمود؟ دعوت‌های مکرر مسئولین امنیتی و اطلاعاتی و تحت فشار قرار دادن خانواده‌ام جهت متقاعد کردن من به همکاری و نشان دادن در باغ سبز و وعده حمایت‌های مختلف همچون آزادی و ادامه تحصیل در همان دانشگاه قبلی خودم (دانشگاه آستین تگزاس) برای کسی که تاکنون هیچ فعالیتی خارج از دانشگاه و محافل علمی دنیا نداشته و با عالم سیاست بیگانه است چه معنا و مفهومی را تداعی می‌کند؟ و در پشت این اتهام زنی‌ها و فشارها چه هدفی نهفته است؟ اگر چه من به عنوان یک ایرانی حاضر به همه گونه خدمت و جانفشانی برای کشورم هستم لیکن بنده همیشه این استدلال و پاسخ را به بازجویان و نمایندگان اعزامی از نهادهای مختلف داشته و دارم که: امروز که هیچ خطایی نکرده‌ام و هیچ اطلاعی از موضوعات و فعالیت‌های محرمانه نظام ندارم با من اینگونه رفتار می‌شود و تمام زندگی و خانواده‌ام را به واقع گروگان گرفته‌اند. در آینده اگر راضی به همکاری شوم و به سبب آن از این اطلاعات و اسرار مطلع شوم با من چه رفتاری خواهد شد؟ و چه چیزی را برای حصول اطمینان و اعتمادشان از من به گروگان خواهند گرفت؟
وی با اعتراض به برخوردهای صورت گرفته با خود، ضمن بیان اینکه «قاضی‌ای که به متهم بدون هیچ دلیل موجهی توهین و تحقیر و پرخاش نماید دیگر بی‌طرف نیست و طبق قانون هم صلاحیت رسیدگی به پرونده را ندارد»، خاطرنشان می‌کند: (اکنون به عنوان عکس العمل طبیعی یک زندانی که به حرمت و حقوق اولیه انسانی او توهین شده است اعلام می‌کنم که بعد از این حاضر نیستم در این دادگاه حضور یافته و از خود دفاعی بکنم و اگر هم اجباراً مرا به دادگاه ببرند قطعاً سکوت کرده و دفاعی نخواهم کرد تا ایشان با فراغ بال به آنچه که از قبل برای من تجویز کرده‌اند حکم دهد)
منبع :ویکی پدیا

۱۳۹۵ فروردین ۴, چهارشنبه

بخشی از محکومیتهای قاضی صلواتی...

قاضی دادگاه بابک زنجانی محکوم نمودن آتنا فرقدانی به ۱۲ سال و ۹ ماه حبس در خرداد ۱۳۹۴.قاضی پرونده نرگس محمدی در سال ۱۳۹۴محکوم نمودن مصطفی عزیزی نویسنده و تهیه کننده سابق سازمان رادیو و تلویزیون ایران به اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور، اقدام علیه امنیت ملی و توهین به بنیانگذار جمهوری اسلامی به خاطر نوشته‌هایش در فیس بوک.قاضی تعیین شده برای پرونده جیسون رضاییان خبرنگارواشنگتن پست. سردبیر واشنگتن پست گفت این محاکمه در برابر قاضی‌ای انجام می‌شود که بی انصافی او باعث شده اتحادیه اروپا او را به دلیل نقض حقوق بشر مشمول تحریم قرار دهد.قاضی پرونده محسن امیر اصلانی که به اتهام تفسیر متفاوت از قرآن در دوم مهر ۱۳۹۳ در زندان رجایی شهر کرج اعدام شد.صدور حکم اعدام برای دو متهم به زورگیری، در تاریخ ۱۱ آذر ۱۳۹۱، دو نفر در تهران اقدام به زورگیری با قمه نمودند و مبلغ هفتاد هزار تومان از وی سرقت کردند. فیلم این واقعه در یوتیوب پخش شد و واکنش گسترده‌ای را برانگیخت. پس از دستگیری متهمان، جلسه دادگاه آنان به جرم دو فقره زورگیری در ۹ دی‌ماه برگزار شد. دادستان برای دو نفر از آنها درخواست اعدام کرد. متهم ردیف اول (که دوستانش را به انجام این کار دعوت کرده بود) گفت: من مادرم مریض بود، قبول دارم که جرمی را انجام دادم ولی برای عمل مادرم احتیاج به چهار میلیون تومان پول داشتم. از دو شاکی که در دادگاه حاضر بودند شاکی نخست گفت به خاطر ترس دیگر نه انگشتر به دست می‌کنم و نه کیف با خودم حمل می‌کنم و اگر برای انجام کار بانکی می‌خواهم به بانک مراجعه کنم به همراه چند نفر این کار را انجام می‌دهم. با این اتفاق در شرایط حاضر از صدای موتور و همچنین آمدن یکباره اشخاص به پشت سرم وحشت دارم. هر تصمیمی که دادگاه بگیرد برای من مورد احترام است. اما شاکی دوم گفت نظرش محاربه و اعدام متهمان نیست چون حتی بدترین آدم هم جا دارد درست شود. وی افزود:پدیده دزدی همیشه در جامعه بوده و هست ولی کار اینها دزدی نیست بلکه نامردی است آثاری که این پدیده در خانواده‌ام گذاشت باعث شده فرزندم به مدرسه نرود و همسرم نیز قادر به بیرون رفتن از خانه نباشد. محکومان در سحرگاه ۱ بهمن در بوستان هنرمندان اعدام شدند که انتخاب نامناسب محل اعدام نیز انتقاداتی را برانگیخت.در اردیبهشت ۱۳۹۱، صدور حکم ده سال زندان برای امید کوکبی دانشجوی نخبه رشته فیزیک اتمی در آمریکا و رتبه بیست و نه کنکور سراسری ایران به اتهام همکاری با کشور متخاصم. کوکبی پیش از آن همکاری با با دانشگاه‌ای نظامی ایران را نپذیرفته بود.صدور حکم ۱۱ سال زندان محمد توسلی رئیس ۷۵ ساله دفتر سیاسی نهضت آزادی. توسلی در آبان ۱۳۹۰ که به اتهام امضای نامه ۱۴۳ نفر به سید محمد خاتمی و مقدمات آن توسط قاضیعلی‌اکبر حیدری‌فر انجام شد اما پس از زندانی شدن خود حیدری‌فر به اتهام تیراندازی در پمپ بنزین، صلواتی رسیدگی پرونده را بر عهده گرفت و اتهام توسلی به عضویت در نهضت آزادی تغییر کرد.وحید اصغری مدافع آزادی بیان، فعال حقوق زنان و زندانی سیاسی، دو بار در سال های ۹۰ و ۹۱ بدون اینکه خودش در دادگاه حضور داشته باشد و بدون امکان انتخاب وکیل مورد نظر خود توسط قاضی صلواتی محکوم به اعدام شد که هر دو حکم توسط شعبه ۶ دیوان عالی کشور نقض شد. هنوز هیچ حکم قطعی ای برای وی تأیید نشده و وی پس از گذشت هفت سال در بازداشت موقت به سر می‌برد. این فعال حقوق بشر در نامه ای به قاضی صلواتی از شکنجه های خود در طول دو سال انفرادی در بند ۲-الف سپاه سخن گفته است.قاضی پرونده ویژه‌نامه خاتون که در آن رنگ چادر سیاه مورد نقد قرار گرفته بود، در این پرونده علی‌اکبر جوانفکر مدیرعاملخبرگزاری ایرنا و مدیر روزنامه ایران به دلیل چاپ مطالب خلاف موازین اسلامی به شش ماه و انتشار تصاویر خلاف عفت عمومی به شش ماه دیگر و در مجموع به یک سال زندان و همچنین سه سال محرومیت از فعالیت‌های مطبوعاتی محکوم شد.قاضی پرونده فائزه هاشمی رفسنجانی، سعید تاجیک و چند نفر دیگر در نزدیکی حرم عبدالعظیم برای فائزه هاشمی ایجاد مزاحمت و به او و پدرش اهانت کردند. در مورد این حادثه او با روزآنلاینمصاحبه‌ای انجام داد و به دلیل همین مصاحبه، به جرم تبلیغ علیه نظام توسط وی به صورت غیر علنی محاکمه و شش ماه زندانی شد.قاضی پرونده و صادر کننده حکم اعدام برای مجید جمالی فشیکه به ترور مسعود علیمحمدی متهم شد.قاضی پرونده زندانیان کرد که در نهایت فرزاد کمانگر، فرهاد وکیلی و شیرین علم‌هولی به حکم وی اعدام شدند.قاضی پرونده ابراهیم یزدی، وی به اتهام شرکت در نماز جمعه غیرقانونی در سن هشتاد سالگی از ۹ مهر ۱۳۸۹ تا ۲۹ اسفند ۱۳۸۹ در بازداشت بود. صلواتی در جریان این پرونده از پذیرش وکیل یزدی خودداری کرد و به او گفت که باید وکیلش را عوض کند.قاضی پرونده زهرا بهرامی، شهروند ایرانی-هلندی که درتظاهرات عاشورا دستگیر شده بود و بعداً به قاچاق مواد مخدر متهم و در همین ارتباط به اعدام محکوم شد. وی در ۲ بهمن ۱۳۸۹ اعدام شد.قاضی تعیین شده جهت محاکمه سه آمریکایی بازداشت شده توسط ایران قاضی اعضای سابق یا هواداران سازمان مجاهدین خلق ایرانکه در جریان حوادث پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ دستگیر شده بودند و نهایتاً اعدام علی صارمی، محمدعلی حاج‌آقایی و جعفر کاظمی به حکم وی. صارمی قبل از ابلاغ حکم دادگاه بدوی و بدون رسیدگی پرونده در دیوان عالی کشور اعدام شد.صدور حکم اعدام برای دو شهروند کرد به نام‌های زانیا مرادیو لقمان مرادی به اتهام دست داشتن در ترور فرزند امام جمعه مریوان.قاضی دادگاه معترضان ظهر عاشورا که در آن صلواتی یک دانشجوی دامغانی را به اعدام محکوم کرد. در این مورد گفته شد که حکم اعدام بر اساس فتوای مکارم شیرازی صادر شده ولی او این موضوع را تکذیب کرد.قاضی پرونده حسین درخشان. در ابتدا برای او حکم اعدام درخواست شد و در نهایت به نوزده و نیم سال زندان محکوم گشت.صدور حکم اعدام برای امیر میرزایی حکمتی به اتهام همکاری با دولت متخاصم و عضویت در سازمان جاسوسی آمریکا و همچنین تلاش برای متهم سازی ایران به تروریسم.قاضی دادگاه متهمان پرونده کودتای مخملی که به حکم وی شماری از سیاستمداران ایران به زندان‌های طولانی مدت محکوم شدند و محمدرضا علی‌زمانی و آرش رحمانی‌پور نیز اعدام شدند. در مورد همین دادگاه عبدالله مؤمنی گفت که چند بار قبل از دادگاه همراه با بازجوها تمرین کرده است و صلواتی به او گفته که اگر بازجوها از او راضی باشند آزاد خواهد شد. تعدادی از کسانی که در این محاکمات از سوی او با احکام سنگین حبس تعزیری و یا اعدام مواجه شده‌اند عبارتند از: محمدرضا علی‌زمانی(اعدام)، آرش رحمانی‌پور (اعدام)، عبدالرضا قنبری (اعدام)،امیررضا عارفی، مجید توکلی (۸ سال و نیم حبس تعزیری)رسول بداقی (۶ سال حبس تعزیری)، قاسم شعله‌سعدی(۳ سال زندان)، امید منتظری، عبدالله مؤمنی، سلمان سیما،مسعود باستانی، (۶ سال حبس تعزیری)، حسام سلامت،شهاب‌الدین طباطبایی (۵ سال حبس تعزیری)، سینا گلچین(۸ سال حبس تعزیری) مرتضی الویری(۶ سال حبس تعلیقی)،محسن صفایی فراهانی (۶ سال حبس تعزیری)، عماد بهاور، رئیس شاخه جوانان نهضت آزادی (۱۰ سال حبس قطعی)، علی تاجرنیا (۶ سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق)، مصطفی تاج‌زاده (۶ سال حبس تعزیری)، احمد زیدآبادی (۶ سال حبس تعزیری و ۵ سال تبعید)، رضا شهابی (۶ سال حبس تعزیری و ۵ سال محرومیت از فعالیت‌های سندیکایی)، محسن میردامادی (۶ سال حبس تعزیری)، محمد سیف‌زاده (۹ سال حبس)، عیسی سحرخیز (۵ سال حبس)، داوود سلیمانی(۶ سال حبس تعزیری)، عبدالله رمضان‌زاده (۶ سال حبس تعزیری)، محسن امین‌زاده (۶ سال حبس تعزیری)، بهزاد نبوی (۶ سال حبس تعزیری)، محمدعلی ابطحی (۶ سال حبس تعزیری)، محسن آرمین (۶ سال حبس)،عذراسادات قاضی‌میرسعید، محمد پورعبدالله، کیارش کامرانی، مهرداد ورشویی، فرامرز عبدالله‌نژاد، سعید متین‌پور (۸ سال حبس)،احمدکریمی، مرتضی لایقی، قادر رحیمی، رضا خادمی، حامد روحی‌نژاد، ناصر عبدالحسینی و حسین باستانی‌نژاد قاضی پرونده‌ای از سید ابراهیم نبوی نویسنده و طنزنویس ایرانی در تیرماه ۱۳۸۸، که به گفتهٔ نبوی برای او احضاریه‌ای صادر کرد و پس از حاضر نشدن وی در دادگاه، قاضی صلواتی وکیل او،نعمت احمدی، را مدتی در بازداشت نگه داشته و مورد تهدید قرار داد.قاضی پروندهٔ برادران علایی در سال ۱۳۸۷.قاضی پروندهٔ بمب‌گذاری ۱۳۸۷ در شیراز که به حکم وی سه نفر به نامهای محسن اسلامیان (دانشجو)، علی‌اصغر پشتر(دانشجو)، و روزبه یحیی‌زاده (کارگر تراشکار) در فروردین ۱۳۸۸ اعدام شدند. اعدام‌شدگان از اعضای انجمن پادشاهی ایران خوانده شدند. یکسال بعد نیز مهدی اسلامیان (برادر محسن اسلامیان) به همین جرم و با رای همین قاضی اعدام گردید.قاضی پروندهٔ ترور حسن احمدی مقدس که به حکم او مجید کاووسی‌فر و برادرزاده‌اش در سال ۱۳۸۶ اعدام شدند.                          و این است حکومت عدل علی و حکومتی که ادعای استقلال و ازادی را برای ملت خود به ارمغان اورده است ، باشد که سازمانهای حقوق بشر در دنیا با بصیرت و اگاهی بیشتر به موضوع نقض بیش از حد حقوق بشر در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی بپردازند ....

منبع : ویکی پدیا    کاریکاتور :مانا نیستانی


۱۳۹۵ فروردین ۱, یکشنبه

عبدالکریم لاهیجی: مجموعه فعالان، حقوق بشر را گروگان مبارزه‌ی سیاسی نکرده است





ماهنامه خط صلح – دکتر عبدالکریم لاهیجی بیش از پنج دهه است که به فعالیت حقوق بشری می‌پردازد. او دو سال قبل از انقلاب بهمن ۵۷، انجمن حقوقدانان ایرانی و انجمن ایرانی برای آزادی و حقوق بشر را با هدف ارتقاء اعلامیه‌ی جهانی‌ حقوق بشر تاسیس نمود و از اولین افرادی بود که اعدام‌ها و دیگر اشکال نقض حقوق بشر پس از انقلاب، توسط رژیم جدید را محکوم نمود.
در پنجاه و هشتمین شماره از ماهنامه‌ی خط صلح و به بهانه‌ی بزرگداشت دهمین سالگرد تاسیس مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، از دکتر لاهیجی که در حال حاضر رئیس فدراسیون بین المللی جامعه‌های حقوق بشر است، در رابطه با عملکرد مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران و هم‌چنین علت ماندگاری و تداوم فعالیت این تشکل حقوق بشری پرسیده‌ایم.
عبدالکریم لاهیجی ضمن تاکید بر شرایط دشوار گروه‌های مدافع حقوق بشر در ایران می‌گوید: “به نظر من هر گروهی، اعم از مجموعه فعالان، که در ایران ماندگار شده و فعالیت‌هایش ادامه پیدا کرده، مستقل از دولت عمل کرده است. این استقلال از دولت، دو وجه مثبت و منفی دارد که هر دو وجه را باید مد نظر قرار داد. وجه مثبت آن مربوط به وابسته بودن به دولت و حکومت است؛ مسلماً گروه‌های مدافع حقوق بشر بایستی مستقل از دولت باشند و هیچ ارتباط سیاسی و مالی با دولت نداشته باشند. اما وجه منفی آن به دشمنی و رفتار سیاسی در امر فعالیت حقوق بشری مربوط می‌شود؛ به این معنا که افراد بخواهند تحت لوای فعالیت‌های حقوق بشری، اهداف سیاسی خودشان را پیش ببرند.”

ادامه گفتگو...

۱۳۹۴ اسفند ۹, یکشنبه

حقوق بشر

حقوق بشر اساسی‌ترین و ابتدایی‌ترین حقوقی است که هر فرد به طور ذاتی، فطری و به صرف انسان بودن از آن بهره‌مند می‌شود. این تعریف ساده عواقب و بازتاب اجتماعی و سیاسی مهمی را برای مردم و حکومت‌ها به دنبال دارد. مطابق اعلامیه جهانی حقوق بشر و سایر اسناد بین‌المللی این حقوق ویژگی‌هایی همچون جهان شمول بودن، سلب ناشدنی، انتقال ناپذیری، تفکیک‌ناپذیری، عدم تبعیض و برابری طلبی، به هم پیوستگی و در هم تنیدگی را دارا است. از این رو به تمامی افراد در هر جایی از جهان تعلق دارد و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف منطقه جغرافیایی که در آن زیست می‌کند، از حقوق بشر محروم کرد ضمن اینکه همهٔ افراد فارغ از عواملی چون نژاد، ملیت، جنسیت و غیره در برخورداری از این حقوق با هم برابر و یکسانند و در این خصوص کسی را بر دیگری برتری نیست. این حقوق شامل حقوق طبیعی یا حقوق قانونی که در قوانین ملی و بین‌المللی موجودند می‌شود.دکترین و فعالین حقوق بشر، در فعالیت‌های بین‌المللی خود در زمینه حقوق بین‌الملل، نهادهای جهانی و منطقه‌ای، سیاست‌های دولتی و در فعالیت‌های سازمان‌های غیردولتی، اساس و شالودهٔ سیاست‌های عمومی و اختصاصی در این زمینه را بنا نهاده است.در واقع می‌توان گفت در صورتی که جامعهٔ جهانی در فضای صلح، با یک زبان مشترک اخلاقی، گفتگو و مباحثه کنند، این زبان مشترک اخلاقی، در واقع، حقوق بشر نامیده می‌شود. با این وجود هنوز امروزه دکترین حقوق بشر، نظریه‌هایشان را در این مورد با شک و تردید بیان می‌کنند و مباحثه آن‌ها بیشتر در زمینه محتوا، ماهیت و چگونگی توجیه حقوق بشر است. در واقع، پرسش
 همانا خود معنای حق یا حقوقی است که باید به رسمیت شناخته شود و این بحث بین فیلسوفان همچنان ادامه دارد.
بسیاری از ایده‌های اساسی که محرک جنش حقوق بشر بود، بعد از جنگ جهانی دوم و جنایات هولوکاست گسترش و توسعه یافت، و با تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر در پاریس توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۸ به اوج خود رسید و به رسمیت شناخته شد. در جهان باستان، مفهوم حقوق بشر به گونه‌ای که امروزه وجود دارد نبود. بلکه در جوامع باستانی به صورت مجموعه‌ای مفصل از وظایف بود، که مفاهیمی از جمله،عدالت، مشروعیت سیاسی، شکوفایی انسان که در پی دست یابی به کرامت انسانی حاصل می‌شود و یا خوب بودن، فارغ از عنوان و مفهوم حقوق بشر وجود داشت. معنی مدرن و امروزی حقوق بشر در اوایل دوره مدرن و همراه با سکولاریزاسیون اروپایی از اخلاق یهودی–مسیحی مفهومش گسترده‌تر شد و توسعه یافت. در واقع حقوق بشر از مفهوم حقوق طبیعی گرفته شده است. حقوق طبیعی، نظریه‌ای است که در آن قوه قانونگذار به گونه‌ای عینی و منطقی محدود می‌شود. مطابق این مکتب، منطق بشری، بنیادهای قانون را از طبیعت الهام می‌گیرد، و از طریق قانون طبیعت، ضمانت اجرایی به دست می‌آورد و در واقع بخشی از سنت حقوق طبیعی
قرون وسطایی به شمار می‌رود که در دورهٔ روشنگری توسط فیلسوفانی چون جان لاک، فرانسیس هاچسون، ژان ژاک بورلاماکی و غیره تا حدود زیادی مفهوم مدرن پیدا کرد، و در گفتمان سیاسی و انقلاب آمریکا و انقلاب فرانسه هرچه بیشتر توجه جامعه جهانی را به خود جلب کرد؛ لذا و بر این اساس، نظریه مدرن حقوق بشر، در طول نیمه دوم قرن بیستم، پدید آمده است.


۱۳۹۴ آذر ۱۸, چهارشنبه

تاریخ سانسور روزنامه نگاری در ایران

نخستین فرمان رسمی سانسور در ایران، با توجیه حفظ سلامت اخلاقی کودکان، در رجب سال ۱۲۸۰ ه.ق. از سوی ناصرالدین شاهخطاب به صنیع‌الملک (برادر کمال‌الملک) صادر شد. در این دستور، شاه نگرانی خود را پیرامون مطالبی که «گوشزد اطفال» می‌شود، چنین اظهار داشته‌است:
خاصه اطفال که از مبادی احوال به خواندن این حکایات نامربوط می‌شدند و این روایات منطبعه غیرمستحسنه در جبلت ایشان کالنقشی فی الحجر مرکوز... می‌گردید و... در گردآب هواجس نفسانی و وسواس شیطانی غوطه‌ور می‌گشتند...
ولی اعمال اولین سانسور در تاریخ روزنامه نگاری ایران، در قالب توقیف یک نشریه، توقیف روزنامه وطن در سال ۱۲۹۳ (قمری)(۱۸۷۵ میلادی) بود که تنها یک شماره از آن چاپ شد. اولین مقررات هم در دوره ناصرالدین شاهی رخ داد و در در ربیع‌الثانی ۱۳۰۲ (۱۸۸۴میلادی) به دستور شاه اداره سانسور با هدف نظارت مستقیم بر کتابهای فارسی‌ای که در ایران چاپ می‌شدند یا اینکه از خارج وارد می‌شدند، تأسیس شد. این اداره زیر نظر وزارت انطباعات مشغول به کار بود. زمینهٔ ایجاد این اداره زمانی رخ داد که یک کتاب به زبان فارسی را نزد شاه بردند و و ناصرالدین شاه از دیدن اهانت‌هایی که در آن نسبت به رجال، مقامات و علمای ایرانی شده بود ناراحت شد و سپس با کمک و یاری محمدحسن صنیع‌الدوله(اعتمادالسلطنه) اداره سانسور را تشکیل داد.


۱۳۹۴ آذر ۱۳, جمعه

سالگرد مرگ ماندلا




نِلسون رولیهلاهلا ماندِلا (زاده ۲۶ تیر ۱۲۹۷ برابر با ۱۸ ژوئیه ۱۹۱۸- درگذشته در ۱۴ آذر ۱۳۹۲ برابر با ۵ دسامبر ۲۰۱۳) نخستین رئیس جمهور آفریقای جنوبی است که در انتخابات دموکراتیک عمومی برگزیده شد. وی پیش از ریاست جمهوری از فعالان برجستهٔ مخالف آپارتاید در آفریقای جنوبی و رهبر کنگره ملی آفریقا بود. او به خاطر دخالت در فعالیت‌های مقاومت مسلحانه مخفی محاکمه و زندانی شد. مبارزه مسلحانه، برای ماندلا، آخرین راه چاره بود؛ او همواره پایبند به عدم توسل به خشونت بود.
نلسون ماندلا در زمان دستگیری خود، در سال ۱۹۶۲، عضو برجسته کمیته مرکزی حزب کمونیست آفریقای جنوبی بود. فقط پس از درگذشت او بود که حزب کمونیست همزمان با کنگره ملی آفریقا این حقیقت تاریخی را اعلام کردند.
ماندلا در طول ۲۷ سال زندان، که بیشتر آن را در یک سلول درجزیره روبن سپری کرد، مشهورترین چهرهٔ مبارزه علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی شد. گرچه رژیم آپارتاید و ملت‌های طرفدار آن وی و کنگره ملی آفریقا را کمونیست و تروریست می‌دانستند، مبارزه مسلحانه بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه علیه آپارتاید بود. ماندلا پس از آزادی از زندان در سال ۱۹۹۰، سیاست صلح‌طلبی را در پیش گرفت، و این امر منجر به انتقال آفریقای جنوبی به سمت دموکراسی‌ای شد که نماینده تمامی قشرها مردم باشد.
ماندلا پس از دریافت جوایزی در طول چهار دهه، یک چهره سرشناس دولتی بود که تا اواخر عمر خود در مورد مسائل مهم عقاید خود را ابراز می‌کرد. او را در آفریقای جنوبی اغلب تحت عنوان  می‌شناسند، این عنوان افتخاری را بزرگان خاندان ماندلا به وی داده‌اند. این عنوان دیگر مترادف با نام نلسون ماندلا است. بسیاری از مردم آفریقای جنوبی نیز به نشانه احترام وی را (پدربزرگ) صدا می‌زنند. وی بنیان‌گذار بنیاد ریش‌سفیدان می‌باشد.

۱۳۹۴ آبان ۲۷, چهارشنبه

درگذشت یک فعال کارگری محبوس در زندان بر اثر سکته قلبی

صبح روز پنج‌شنبه 14 آبان‌ماه، کوروش بخشنده فعال کارگری سرشناس سنندجی، بر اثر ایست قلبی در زادگاهش جان سپرد. این فعال کارگری از اعضای «کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری» و عضو هیات اجرایی «کمیته دفاع از فعالین کارگری مهاباد» در حالی دچار ایست قلبی شده که پیش‌تر در بیمارستان رجایی تهران تحت عمل جراحی قلب قرار گرفته بود. پزشک معالج او را از انجام برخی فعالیت‌های روزانه منع کرده بود و قرار گرفتن در شرایط استرس‌آور را برای سلامتی وی مضر دانسته بود. این فعال کارگری در 16 اسفندماه 1393، از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شده و پس از گذشت دو ماه در 16 اردیبهشت‌ماه 1394، با قرار وثیقه 100 میلیون تومانی آزاد شده بود.

وی سپس در 28 مهرماه 1394، از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی شهرستان سنندج به اتهام عضویت در «کومله»، شرکت در مراسم‌ها و راهپیمایی‌های اعتراضی و همچنین عضویت در کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری برابر با ماده 499 قانون مجازات اسلامی به تحمل 2 سال حبس تعزیری محکوم شد.

حکم صادره علیه این فعال کارگری به دلیل “بیماری و کهولت سن” و همچنین برابر با ماده 38 قانون مجازات اسلامی، به 3 ماه و 1روز حبس تعزیری کاهش پیدا کرد.

کوروش بخشنده در جلسه دادگاهی خود در 20 مهرماه 1394، “تمامی اتهامات امنیتی و وابستگی به احزاب اپوزیسیون خارج از کشور را تکذیب و فعالیت‌های کارگری خود در کمیته هماهنگی را غیر قانونی ندانسته و از آن دفاع کرده بود.


منبع: هرانا