۱۳۹۴ آذر ۱۸, چهارشنبه

تاریخ سانسور روزنامه نگاری در ایران

نخستین فرمان رسمی سانسور در ایران، با توجیه حفظ سلامت اخلاقی کودکان، در رجب سال ۱۲۸۰ ه.ق. از سوی ناصرالدین شاهخطاب به صنیع‌الملک (برادر کمال‌الملک) صادر شد. در این دستور، شاه نگرانی خود را پیرامون مطالبی که «گوشزد اطفال» می‌شود، چنین اظهار داشته‌است:
خاصه اطفال که از مبادی احوال به خواندن این حکایات نامربوط می‌شدند و این روایات منطبعه غیرمستحسنه در جبلت ایشان کالنقشی فی الحجر مرکوز... می‌گردید و... در گردآب هواجس نفسانی و وسواس شیطانی غوطه‌ور می‌گشتند...
ولی اعمال اولین سانسور در تاریخ روزنامه نگاری ایران، در قالب توقیف یک نشریه، توقیف روزنامه وطن در سال ۱۲۹۳ (قمری)(۱۸۷۵ میلادی) بود که تنها یک شماره از آن چاپ شد. اولین مقررات هم در دوره ناصرالدین شاهی رخ داد و در در ربیع‌الثانی ۱۳۰۲ (۱۸۸۴میلادی) به دستور شاه اداره سانسور با هدف نظارت مستقیم بر کتابهای فارسی‌ای که در ایران چاپ می‌شدند یا اینکه از خارج وارد می‌شدند، تأسیس شد. این اداره زیر نظر وزارت انطباعات مشغول به کار بود. زمینهٔ ایجاد این اداره زمانی رخ داد که یک کتاب به زبان فارسی را نزد شاه بردند و و ناصرالدین شاه از دیدن اهانت‌هایی که در آن نسبت به رجال، مقامات و علمای ایرانی شده بود ناراحت شد و سپس با کمک و یاری محمدحسن صنیع‌الدوله(اعتمادالسلطنه) اداره سانسور را تشکیل داد.


۱۳۹۴ آذر ۱۳, جمعه

سالگرد مرگ ماندلا




نِلسون رولیهلاهلا ماندِلا (زاده ۲۶ تیر ۱۲۹۷ برابر با ۱۸ ژوئیه ۱۹۱۸- درگذشته در ۱۴ آذر ۱۳۹۲ برابر با ۵ دسامبر ۲۰۱۳) نخستین رئیس جمهور آفریقای جنوبی است که در انتخابات دموکراتیک عمومی برگزیده شد. وی پیش از ریاست جمهوری از فعالان برجستهٔ مخالف آپارتاید در آفریقای جنوبی و رهبر کنگره ملی آفریقا بود. او به خاطر دخالت در فعالیت‌های مقاومت مسلحانه مخفی محاکمه و زندانی شد. مبارزه مسلحانه، برای ماندلا، آخرین راه چاره بود؛ او همواره پایبند به عدم توسل به خشونت بود.
نلسون ماندلا در زمان دستگیری خود، در سال ۱۹۶۲، عضو برجسته کمیته مرکزی حزب کمونیست آفریقای جنوبی بود. فقط پس از درگذشت او بود که حزب کمونیست همزمان با کنگره ملی آفریقا این حقیقت تاریخی را اعلام کردند.
ماندلا در طول ۲۷ سال زندان، که بیشتر آن را در یک سلول درجزیره روبن سپری کرد، مشهورترین چهرهٔ مبارزه علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی شد. گرچه رژیم آپارتاید و ملت‌های طرفدار آن وی و کنگره ملی آفریقا را کمونیست و تروریست می‌دانستند، مبارزه مسلحانه بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه علیه آپارتاید بود. ماندلا پس از آزادی از زندان در سال ۱۹۹۰، سیاست صلح‌طلبی را در پیش گرفت، و این امر منجر به انتقال آفریقای جنوبی به سمت دموکراسی‌ای شد که نماینده تمامی قشرها مردم باشد.
ماندلا پس از دریافت جوایزی در طول چهار دهه، یک چهره سرشناس دولتی بود که تا اواخر عمر خود در مورد مسائل مهم عقاید خود را ابراز می‌کرد. او را در آفریقای جنوبی اغلب تحت عنوان  می‌شناسند، این عنوان افتخاری را بزرگان خاندان ماندلا به وی داده‌اند. این عنوان دیگر مترادف با نام نلسون ماندلا است. بسیاری از مردم آفریقای جنوبی نیز به نشانه احترام وی را (پدربزرگ) صدا می‌زنند. وی بنیان‌گذار بنیاد ریش‌سفیدان می‌باشد.

۱۳۹۴ آبان ۲۷, چهارشنبه

درگذشت یک فعال کارگری محبوس در زندان بر اثر سکته قلبی

صبح روز پنج‌شنبه 14 آبان‌ماه، کوروش بخشنده فعال کارگری سرشناس سنندجی، بر اثر ایست قلبی در زادگاهش جان سپرد. این فعال کارگری از اعضای «کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری» و عضو هیات اجرایی «کمیته دفاع از فعالین کارگری مهاباد» در حالی دچار ایست قلبی شده که پیش‌تر در بیمارستان رجایی تهران تحت عمل جراحی قلب قرار گرفته بود. پزشک معالج او را از انجام برخی فعالیت‌های روزانه منع کرده بود و قرار گرفتن در شرایط استرس‌آور را برای سلامتی وی مضر دانسته بود. این فعال کارگری در 16 اسفندماه 1393، از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شده و پس از گذشت دو ماه در 16 اردیبهشت‌ماه 1394، با قرار وثیقه 100 میلیون تومانی آزاد شده بود.

وی سپس در 28 مهرماه 1394، از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی شهرستان سنندج به اتهام عضویت در «کومله»، شرکت در مراسم‌ها و راهپیمایی‌های اعتراضی و همچنین عضویت در کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری برابر با ماده 499 قانون مجازات اسلامی به تحمل 2 سال حبس تعزیری محکوم شد.

حکم صادره علیه این فعال کارگری به دلیل “بیماری و کهولت سن” و همچنین برابر با ماده 38 قانون مجازات اسلامی، به 3 ماه و 1روز حبس تعزیری کاهش پیدا کرد.

کوروش بخشنده در جلسه دادگاهی خود در 20 مهرماه 1394، “تمامی اتهامات امنیتی و وابستگی به احزاب اپوزیسیون خارج از کشور را تکذیب و فعالیت‌های کارگری خود در کمیته هماهنگی را غیر قانونی ندانسته و از آن دفاع کرده بود.


منبع: هرانا







۱۳۹۴ آبان ۱۸, دوشنبه

بازداشت دو روزنامه نگار و فعال سیاسی توسط وزارت اطلاعات


دوشنبه 11 آبان ماه ، عیسی سحرخیز و احسان مازندرانی، دو تن از روزنامه نگاران و فعالین سیاسی، توسط ماموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بازداشت شدند.

به گفته مهدی سحرخیز، پسر این فعال سیاسی، دوشنبه 11 آبان ، ساعت هفت صبح، شش مرد از سپاه پاسداران و یک زن با حکم بازداشت به خانه آنها رفتنه، او را دستگیر و وسایلش را نیز ضبط کردند. ایشان همچنین اذعان داشت که پدرش به اتهام تبلیغ علیه نظام، توهین به رهبر جمهوری اسلامی و تبانی برای تجمع بازداشت شده‌ است. فرزند عیسی سحرخیز این خبر را برای اولین بار در حساب کاربری شخصی توییتر خود اعلام کرد و گفت پدرش از زمان دستگیری دست به اعتصاب غذای تر زده است.

عیسی سحرخیز پیش از این در تیرماه سال 88 به دلیل اعتراضات گسترده خود به انتخابات بازداشت و به اتهامات امنیتی به سه سال زندان محکوم شد. این حکم در سال 90، زمانی که او در زندان بود، به پنج سال زندان افزایش یافت.

همچنین احسان مازندرانی، خبرنگار سابق پارلمانی و مدیرمسئول روزنامه فرهیختگان نیز صبح امروز، دوشنبه 11 آبان بازداشت شد.

وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی پیش از این یک بار در دوم اسفند 1391 وی را در دفتر روزنامه اعتماد بازداشت کرده بود که با سپردن وثیقه در 21 اسفند همان سال از بند 209 زندان اوین آزاد شد.

دو سال پیش هنگامی که احسان مازندرانی مدیرمسئول روزنامه فرهیختگان، وابسته به دانشگاه آزاد اسلامی شد، رسانه‌های تندرو انتصاب او را مورد انتقاد قرار دادند و مازندرانی را از «عوامل فتنه» در رویدادهای سال 1388 دانستند.

منبع :هرانا



۱۳۹۴ آبان ۱۶, شنبه

بخشی از جهاد خمینی علیه مردم بیگناه کردستان



قارنا روستايي کردنشين در پنج کيلومتري شهرستان نقده، واقع در کردستان ايران (به‌ لحاظ تقسيمات جغرافيايی بخش کردنشين استان "آذربايجان غربی") ميباشد. قارنا روستايي کردنشين در پنج کيلومتري شهرستان نقده، واقع در کردستان ايران (به‌ لحاظ تقسيمات جغرافيايی بخش کردنشين استان "آذربايجان غربی") ميباشد. نقده ـ چون مابقی کردستان ـ از اوايل انقلاب شاهد تنشهايی بين مردم و جنبش کردستان از سويی و جانبداران حکومت اسلامی از سويی ديگر بود. جنگ 1358 در نقده که با عامليت و آمريت و ابزار حکومتيان چون ملا حسني (نماينده وقت خميني و کنونی خامنه‌ای در استان و امام جمعه اروميه) بوقوع پيوست، سر آغاز درگيريهاي خونيني شد که اکنون نيز آثار آن بر اين شهر مانده است. جنگ نقده‌ و جنايات بيشمار ملا حسنی و مراد قطاری آذری‌زبان در کردستان، نه‌ جنگ بين شيعه‌ و سنی بود و نه‌ جنگی بين کرد و آذری، بلکه‌ نزاعی بود که‌ از سويی حکومت اسلامی ايران قرار گرفته‌ بود و از سويی ديگر مردم و جنبش ملی ـ دمکراتيک کردستان. کشتار دسته‌جمعی روستای قارنا نيز جنايت حکومت و حکومتيان بود و نه‌ مردم آذری بر عليه‌ مردم کردستان. به‌ همين جهت نيز با وجود اين همه‌ جنايات معجوناتی چون ملا حسنی در کردستان، نيروهای دمکراتيک جنبش کردستان هيچگاه‌ دست به‌ مقابله‌ به‌ مثل بر عليه‌ مردم آذری نزدند و تنها خشم و رزم انسانی خود را بر عليه‌ رژيم افزايش دادند. اکنون نيز بر همه‌ی ما ايرانيان مبارز است که‌ اجازه‌ ندهيم اين همه‌ جنايت به‌ فراموشی سپرده‌ شود. شايسته‌ است که‌ حکومت اسلامی ايران در مجامع بين‌المللی بخاطر جنايت عليه‌ بشريت محکوم و تقبيح شود. فراموش نکنيم همانهايی که‌ اکنون در تهران سکان قدرت سياسی را در دست دارند، بخشا همانهايی هستند که‌ ديروز در کردستان جنايتها آفريدند و همين جنايات نيز لوحه‌ تقدير و ترفيع مقام آنها در نظام سراپا جنايت اسلامی ايران شد.

شرح جنايت

ساعت يك بعدازظهر يازدهم شهريور ماه سال 1358، در يك يورش فجيع سه ساعته به روستاي قارنا 47 نفر از مردم بي‌گناه و بي‌دفاع که‌ جملگی غيرنظامی بودند، كشته شدند. آری، مقتولين زن و مرد و پير و جوان و حتي بعضي از كودكاني بودند كه هنوز سنشان به پنج سالگي هم نرسيده بود. اگرچه منابع مربوطه تعداد کشته‌ها را 47 نفر ذکر کرده‌اند ولي طبق گفته‌هاي اهالي روستا و مطلعين تعداد کشته‌هاي اين حادثه به 68 نفر رسيده است. در اين ميان برخي از خانواده‌ها تا شش نفر از اعضايشان را از دست دادند.


تنها دليلي که اکثر منابع حکومتی براي حادثه قارنا نوشته‌اند و صرفاً ميتوان به چشم توجيه به آن نگريست اين است که در چند روز قبل از حادثه قارنا در يک درگيري مسلحانه در منطقه دوآب (که نزديک به 15 کيلومتر از قارنا و 20 کيلومتر از نقده فاصله دارد) بين هواداران حزب دمکرات کردستان و تعدادي از آذريهاي حکومتی ساکن نقده که به آنها "مجاهدين انقلاب اسلامی" ميگفتند 12 تن (و به گفته عده‌اي 18 تن) از آذريهاي مسلح کشته ميشوند. با انتقال کشته‌ها به نقده و برافروزي آتش انتقام عده‌اي از مردم مسلح آذري نقده با حمله به مردم قارنا (قبلا ذکر شد که حادثه در نزديکي دوآب و در يک درگيري مسلحانه روي داد) که بي خبر از اين وقايع در زمينهاي کشاورزي خود مشغول بودند افراد بيگناه و غير مسلح را وحشيانه به قتل ميرسانند.
برخي اخبار اين طور حکايت ميکنند که: "نيروهاي مهاجم وابسته به رژيم به فرماندهي حاجي معبودي و مراد قناري در راه رسيدن به قارنا در برخورد با هر کردي او را ميکشتند و بدين ترتيب تا رسيدن به روستا 6 نفر را که 3 نفر از آنان خردسال بودند به قتل مي رسانند. بعد از رسيدن به قارنا مردم را جمع کرده و به سوي آنان حمله ور شده و پير و جوان و زن و مرد را ابتدا با سرنيزه از پا در ميآورند و سپس با گلوله به زندگي پر از مظلوميتشان پايان مي‌دهند. در اين ميان حتي قرآن هم که مبناي حکومتشان مي‌باشد مورد بي احترامي قرار مي دهند و پيشنماز قارنا را که گمان مي‌کرد آنان به قرآن و خدا باور دارند، قرآن بدست از آنان تقاضا کرد تا خون بيگناهان را نريزند. ولي مگر مي شود فرمان ولايت فقيه را بخاطر فرمان خدا اجرا نکرد؟!! قرآن در خون جاري از سر از تن جدا شده ايشان رنگي تازه برخود مي گيرد. در اين جنايت 68 نفر از مردم بي گناه و مدني قارنا غرق خون مي‌شوند.

در باره اين فاجعه از زبان اهالي قارنا در روزنامه " اطلاعات 16/9/1358 " ميخوانيم :

"كمتر كسي مي تواند با بازماندگان فاجعه «قارنا» به صحبت بنشيند و از گزارش انچه در مدت سه ساعت بر اين مردم بيگناه گذشت، متأثرنشود. مردم قارنا درباره اين فاجعه، خبر صريح و روشن دارند. حمزه شريفي 15 ساله دانش اموز سال سوم راهنمائي درباره انچه ساعت يك بعدازظهر روز 11 شهريور امسال در قارنا گذشت سندي غير قابل انكار ارائه مي دهد. يك نسخه از اين مدرك را تقريباً همه بازماندگان كشتار دهكده قارنا در دست دارند. سند، نامه‌ايست از شخصي بنام حاج عظيم معبودي كه براي خليل خسروي كدخدا و چندتن از محترمين ده نوشته است. نامه روي كاغذ ماركدار تجارتخانه‌ی معبودي كه عامل فروش تراكتورهاي انيور سال در شهرهاي نقده و پيرانشهر و اشنويه و حومه است، نوشته شده، و مردم قارنا مي گويند: او از فئودالهاي وابسته به رژيم است. نامه يك روز قبل از فاجعه نوشته شده و متن ان چنين است:
جناب اقاي بهلول گلستان و عزيز بازدار و خليل خسروي. پي از سلام خواهشمندم براي :مد و رفت شهر براي خاربار (خواربار) ده‌ قارنا هم خودتان و هم برادران ديگرده قارنا آمد و رفت داشته باشيد. هركسي كوچكترين ناراحتي براي شماها و برادران كرد ديگر ايجاد نمايد فوري به انتظامات يا خود بنده مراجعه فرماييد تا باسم ضد انقلاب ان كس را گرفته و به مقامات دولتي تحويل دهم. خلاصه هيچگونه وحشت و ناراحت نباشيد، ما هم برادر هستيم.
با تقديم احترام
حاج عظيم معبودي
امضاء
‌‌‌10/6/1358

محاصره‌ی روستا
از نامه اينطور پيداست كه مردم ده دلواپسي‏هائي داشتند و هدف نويسنده نامه اين بوده است كه مردم ده را آرام كند و ظاهراً موفق هم شد. حمزه مي‌گويد:
- روز 11 شهريور، تمام اطراف ده را با تانك و توپ محاصره كرده بودند، و ساعت يك بعدازظهر عده‌اي حدود صد نفر بهمراه شخصي به‌ اسم قادري، بشكل مجاهدين پاسدار، بخانه‏ها ريختند و هر كسي را دم دستشان ديدند، كشتند و سر بريدند. روحاني ده، با يك جلد قران، نزد انها رفت و قسم خورد كه مردم اين ده هيچ تقصير و گناهي ندارند. مهاجمين روحاني ده را فوراً كشتند و سرش را بريدند و با خود بردند و هنوز سر روحاني ده پيدا نشده است.
زني كه دو فرزند 15 و 18 ساله‌اش را در اين كشتار از دست داده است مي گويد:
- آنها به هيچكس رحم نكردند. اينهمه بيرحمي را ما هيچ جا نشنيده بوديم. انها كه حالا زنده اند در ان ساعت يا در ده در خانه‌شان نبودند يا توانستند به طريقي خود را مخفي كنند.
پيرمردي بنام سيداحمد درباره نوع اسلحه‌اي كه بكار برده شده بود، مي‌گويد:
- بعضيها را با تفنگ كشتند بعضيهارا با چاقو و كارد سر بريدند، بعضيها را هم مخصوصاً كودكان را زير لگد و پوتين خفه كردند.
سيد احمد كه 9 نفر از اعضاي خانواده‌اش را از دست داده است درباره چگونگي زنده ماندن خود مي گويد:
- من انروز در نقده بودم و غروب، وقتي وارد قارنا شدم، جهنم را جلوي چشم خود ديدم. ......"
(اطلاعات16/9/1358)

از اين نوشته روزنامه اطلاعات بر مي‌آيد که سند و مدرکي براي شناسايي و مجازات عاملين اين جنايت در دست بوده، ولي دولت درحاليکه بيش از 3 ماه از اين جنايت گذشته بود، هيچ اقدامي در اين مورد انجام نداده و تا هيات حسن نيت (با همراهي داريوش فروهر) به کردستان نيامد کسي از مسئولين حتي فرياد مظلوميت هاي قارنا را نشنيد.

به گفته‌هاي بعضي سران آن وقت حکومت در منطقه در باره جنايت قارنا ميپردازيم تا فتنه‌انگيزيهاي آنان براي تحريک مردم و پنهان ساختن واقعيات و کوچک شمردن فاجعه معلوم شود.
ملا حسني (نماينده‌ی تام‌الاختيار خمينی آن زمان و خامنه‌ای امروز) در پاسخ به گزارشگري که در مورد نقش وي درحادثه قارنا و قلاتان سوال مي‌کند مي‌گويد:
"... نه نبودم. اگر بودم هيچ ترسي نداشتم و مي گفتم بودم. ولي زماني كه در انجا درگيري بود من در بند و ترور كه مورد حمله مهاجمين قرارگرفته بود مشغول جنگ بودم و اينكه گروهها مرا متهم مي كنند افترا و دروغ مي گويند و اين مسئله كذب محض بوده و من حتي قارتا و قالاتان را نمي شناسم."
از وی پرسيده‌ می‌شود: "آيا كساني كه به قارتا و قالاتان حمله كردند مقصر هستند يا نه‌؟" وی پاسخ می‌دهد:
"در مورد قارتا مسئله اين است كه 18 نفر از مجاهدين را در آنجا به شهادت مي‌رسانند و عده‌اي نيز مجروح مي‌كنند. خانواده‌هاي شهدا به محل حادثه رفتند و هفت نفر قاتل مجاهدين و پاسداران در يك درگيري كشته مي‌شوند. بعدا گروههاي مسلح براي اين كه جمهوري اسلامي را متهم كنند خودشان در كارها دست به كشتار مي زنند در مورد قالاتان چون اخيرا اتفاق افتاده است من هنوز تحقيقي نكرده ام ...."

اين جنايت در نوع خود اولين حادثه بعد از روي کار آمدن دولت ولايت فقيه بود. ولي آخرين نبود و کردها در ادامه‌ي اين سياست‌ها چندين بار ديگر در روستاهاي قلاتان ، ايندرقاش ، کاني مام سيدان ، سه وزي ، سروکاني و... شاهد اين کشتارهاي وحشيانه‌ بوده‌اند.

با وجود هولناکي اين فاجعه در قارنا و روستاهاي ديگر کردستان هرگز شاهد بازتاب آن، نه در رسانه‌هاي داخلي و نه در رسانه‌هاي خارجي، نبوديم. در داخل کشور مي توان علت اين سکوت را ناشي از ستيز دولت و نيروهاي مخالف کرد و پنهان شدن اخبار قارنا در زير خاکستر آن، شروع جنگ با ايران و عراق، فضاي سياسي حاکم و نبود ابزارهاي ارتباطي بی‌طرف و مستقل دانست و در خارج از کشور به علت وجود حلقه‌ي حکومتهاي اشغالگر کردستان و تکتازي ايران در منطقه و کم کاري سازمان هاي مدافع حقوق بشر برمبناي منافعشان و عدم وجود هم پيمان استراتژيک براي کردها اين جنايت شايد حتي در حد تيتر يک خبر هم نمايان نشد.

اين درحاليست که رسانه‌هاي داخلي بعد از کشتار 37 تن از مردم قانا توسط اسرائيل در سال 2006 که نامش بي شباهت به قارنا نيست چنان در بوق و کرناي خود دميدند که گويي خود در اين موارد معصوميت الهي داشته و وحشتناک تر از اين جنايت را هرگز نديده‌اند.

تاريخ نشان داده وآينده نيز شاهد خواهد بود که جناياتي مانند قارنا، قلاتان، ايندرقاش، کاني مام سيدان، سه وزي، سروکاني و...، جناياتي سازماندهي شده از سوي حکومت ايران و بواسطه ابزارهاي سرکوب مهاجرت داده شده به کردستان وبراي خفه کردن فرياد حق خواهي کردها و آسيميلاسيون و ژينوسايد اين ملت ظلم کشيده ميباشد.در اثبات اين مدعا:
1- اين جنايت بعد از فرمان جهاد خميني عليه ملت کرد و در راستاي عمل کردن به اين فرمان "نماينده‌ی خدا و امام زمان" انجام گرفت.
2- عاملان اين جنايت نه تنها مستقل وجدا از حکومت نبودند، بلکه نيروهاي رسمي دولت سرپرستي آنها را برعهده داشتند.
3- جنايتکاران حادثه قارنا نه تنها مورد بازجويي قرار نگرفتند، بلکه پاداشهايي نيز از جانب حکومت براي آنان در نظر گرفته شد، تعدادی از آنها امروز پستهای بسيار بالای حکومتی چون وزير و سفير دارند. کافی است به‌ سابقه‌ی سفير جمهوری اسلامی در آلمان نظری بياندازيم که‌ چگونه‌ کشتار مردم کردستان نردبان ترقی‌اش شد.
4- هيچکدام ازسران حکومت اين جنايت را مستقيماً محکوم نکردند و سعي ميکردند بار آنرا بر دوش کردها بياندازند.
5- اين جنايت در روستاهاي ديگر کردستان تکرار شد، بدون آنکه حکومت از وقوع آن جلوگيري کند.
6- کشتار کردها به شيوه‌هاي ديگر ادامه يافت؛ از حمله نيروهاي حکومتي گرفته تا حکم اعدام دستگيرشدگان توسط امثال خلخالي از همان اوايل انقلاب که اکنون نيز شاهد اين اعدام ها هستيم.

اينکه آيا کشتار قارنا بر اساس قوانين بين المللي (1984) ژينوسايد محسوب مي شود، را با نگاهي به ماده‌ي دوم قانون ممنوعيت ژينوسايد بررسي مي کنيم. بر اساس اين ماده هر نوع کشتار دسته جمعي قومي، مذهبي، اخلاقي، نژادي و نيز تلاش براي از بين بردن زبان و فرهنگ يک گروه و فشار با هدف از بين بردن گروهي از مردم و کوچ اجباري با اهداف مذکور نمونه‌هايي از ژينوسايد يک گروه ميباشند و تعداد قربانينان تنها شناسه ژينوسايد نمي باشد.
با توجه با اين ماده کشتار قارنا ژينوسايد حکومت مرکزي عليه ملت کرد ميباشد که در همين راستا مرکز "چاک" روز 11 شهريورماه مصادف با 2 سپتامبر را به عنوان روز ژنوسايد ملت کرد در کردستان ايران نامگذاري کرده است و آن را حاصل سياستهاي مخرب و جنگ‌طلبانه‌ي جمهوري اسلامي، از بدو انقلاب به مثابه يک نظام ضدبشري و ضدارزشهاي انساني ميداند.




در پايان اسامي جان‌باختگان جنايت قارنا و قلاتان را که در دسترس مي باشند، مشاهده‌ می‌کنيد:

قربانيان قارنا:
1- ملامحمود بهترزاده 2- سيدرحمان طاهري 3- سيدمحمدطاهري 4 - سيداسماعيل طاهري 5 - حاج سيدعلي طاهري 6 - سيدکريم اروندي 7 - امينه شريفي اذر 8 - حاجي رحمان شريفي اذر 9 - عثمان شريفي اذر 10- مصطفي عزيزي 11 – محمدعزيزي 12 - محي الدين ابروشن 13 - حاج شريف ابروشن 14 - رحمان ابزن 15 - رحمان سليماني 16 - رحيم سليماني 17 - كريم سليماني 18- قادرسليماني 19 - عبدالله احمدپور 20 - عمرباسي 21 – جعفرباسي 22 - مصطفي باسي 23 - محمدشيرو 24 - سليمان حمزه پور 25- ابراهم پويا 26 - ابراهيم رسولي 27 - علي( چوپان روستا) 28 - حسن( نوجوان 13 ساله اهل روستا مجور علي آباد ) 29 - زينب رامين 30 - خانم خاتوزين رامين 31- کريم رامين 32- احمدرامين 33 - رحمان رامين 34- خسروافشين 35 - رسول خسروي 36 - رحمان خسروي 37 - سعيدخسروي 38 - عبدالله خسروي 39 - مرادخسروي 40 - مصطفي خسروي 41- ابوبكرشيشمان 42 - جعفرشيشمان 43 - علي شيشمان 44 - عزيزمرزنگ 45 - احمد سعادتپور

قربانيان قلاتان:
1-رمضان پنهار 11 ساله 2- حاجي سيد حسن قدمي 70 ساله 3- حاج محمد بايزيدي 75 ساله 4- حاج رسول عبدالله 60 ساله5- عبدالله قربان 50 ساله 6- عثمان درويش سليم 60 ساله 7- محمد كردي 50 ساله 8- عثمان اماني 30 ساله،‌محمد امين عباسي 30 ساله 9- حسن حمزه كوكه 22 ساله 10- احمد گلابي 21 ساله 11- جلال بيدوخ 18 ساله 12- عبدالله آه لياني 19 ساله 13- اسمعيل حميدي 15 ساله 14- قادر كورستمي 35 ساله 15- رحمان مينه مورك 35 ساله.


منبع : سایت کردانه

۱۳۹۴ مهر ۲۲, چهارشنبه

جامعه مدنى مترادف با مدنیت


درباره جامعه مدنى و مفهوم جامعه مدنی :                   جامعه مدنى مرادف با مدنیت است. یعنى در طول تاریخ هر زمان و هرجا كه جامعه هاى داراى روابط اقتصادى و سیاسى خاص خویش ظهور و بروز پیدا كند، جامعه مدنى تشكیل شده است. "ماركس" (کارل مارکس آلمانی که از او به عنوان بنیانگذار مارکسیسم یاد می شود از جمله فلاسفه معاصر غرب است که تاثیر شگرفی در شکل گیری و تحول جامعه مدنی غرب داشته است. نظریات وی ترکیبی از سه سنت اقتصاد سیاسی انگلیسی، سوسیالیسم تخیلی فرانسوی و آرمانگرایی آلمانی است.) و "انگلس" در «ایدئولوژى آلمانى‏» به این معنى از جامعه مدنى نظر دارند. از نظر آنها جامعه مدنى، خاستگاه و صحنه حقیقى تمام تاریخ است. بدین معنى كه توضیح رویدادهاى سیاسى، تغییرات قانونى و توسعه فرهنگى را باید در نشو و نماى ساختار جامعه مدنى جستجو كرد.

تعریف زیر از جامعه مدنى براساس این تلقى شكل گرفته است:

«فرایافت جامعه مدنى، سلوكهاى نظرى تغییر یابنده‏اى را نشان می دهد كه در قبال روابط اقتصاد، جامعه و دولت وجود دارد.»



این معنى از جامعه مدنى مورد توجه ما نمی ‏باشد. زیرا هیچ توصیه هایى را در بر ندارد. این كه هر جامعه‏اى مدنیت‏ خاص خویش را دارد و تاریخ، بستر شكوفایى جوامع مدنى متنوع بوده است هیچ پیام و توصیه‏اى را به دنبال ندارد؛ مگر آن كه «جامعه مدنى‏» را اشاره به مدنیت‏ خاصى بگیریم، نظیر آنچه متفكر اسكاتلندى "آدام فرگوسن" (1767) مرتكب می شود و در كتاب «تاریخ ‏جامعه متمدن‏» حكومتهاى غربى را به خاطر اعتنا به مالكیت‏ خصوصى و آزادیهاى فردى مبتنى بر آن، متمدن می نامد و حكومتهاى شرقى را به علت ماندن در مالكیت مشاع و اعمال سلطنت مطلق حكام، «جامعه بربر» توصیف می ‏كند. بنابراین «جامعه مدنى‏» را می ‏توان عنوانى براى مدنیت و تمدن معاصر غرب كه ریشه در رنسانس و حوادث و تحولات پس از آن دارد، در نظر گرفت و در این صورت، دعوت به جامعه مدنى، دعوت به مدرنیسم و الگوبردارى از نحوه معیشت و مدنیت معاصر غربى تلقى خواهد شد.

رویكرد به سمت جامعه مدنى و برهم زدن وضع طبیعى، در واقع تلاش براى برهم زدن این مناسبات، و پی ى جامعه‏اى است كه در آن انسانها از حیث دخالت در امور جامعه، داراى حقوق برابر باشند و شبكه روابط اجتماعى در عرصه سیاست و اقتصاد و فرهنگ و حقوق را براساس منافع فردى و صنفى خویش رقم بزنند؛ بدون آن كه سنت و مذهب و امتیازات ویژه برخى افراد و طبقات در آن نقشى داشته باشد.


۱۳۹۴ مهر ۱۹, یکشنبه

ترور میکونوس...

در ماجرای  که در رستورانی به همین نام واقع دربرلین، آلمان و در تاریخ ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲ رخ داد، دکتر صادق شرفکندی دبیرکل وقت حزب دمکرات کردستان ایران به همراه سه تن از یارانش توسط عوامل ترور رژیم تروریست جمهوری اسلامی ایران به شهادت رسیدند. این ترور تأثیر زیادی بر روی روابط بین ایران و کشورهای اروپایی داشت.
یک سال بعد از حادثه رستوران میکونوس یک ایرانی به نام کاظم دارابی کازرونی که مشکوک به عضویت در سپاه پاسداران و سازمان امنیت ایران بود و ۴ لبنانی به نامهای یوسف امین، محمد اتریس، عطاالله عیاد و عباس رحیل توسط پلیس آلمان دستگیر شدند و محاکمه متهمان در ششم آبانماه سال ۱۳۷۲ در آلمان آغاز شد. دادگاه میکونوس حدود ۵ سال و ۲۴۷ جلسه طول کشید و حدود ۹ میلیون فرانک هزینه در برداشت. در جلسات این دادگاه بیش از ۱۷۰ نفر در دادگاه حاضر شده و در مورد حادثه ترور گواهی دادند. دادستان دادگاه برونو یوست و قاضی آن فریچوف کوبش بودند. حکم دادگاه میکونوس در بیست و یکم فروردین ماه سال ۱۳۷۶ صادر شد و طی آن کاظم دارابی از اتباع ایرانی و عباس رحیل تبعه لبنانی به حبس ابد و یوسف امین و محمداتریس هر دو نفر از اتباع لبنان به ترتیب به ۱۱ و ۵ سال زندان محکوم شدند. در این حکم متهم دیگر نیز به نام عطاالله ایاد تبرئه شد. همچنین از آنجا که در جلسات دادگاه مفهومی به نام وظایف ویژه مطرح شده بود که سران رژیم ایران تصمیم گیرندگان اصلی آن کمیته بودند، مسئولان وقت جمهوری اسلامی ایران یعنی هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت ایران، علی فلاحیان وزیر اطلاعات وقت، علی‌اکبر ولایتی وزیر امور خارجه وقت و سید علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران متهم به زمینه سازی ماجرای میکونوس شدند. این افراد هنوز هم تحت تعقیب اینترپل هستند و نمی توانند از ایران خارج شوند.

۱۳۹۴ مهر ۱۷, جمعه

بازداشت یک روزنامه نگار کرد در مهاباد



بازداشت یک روزنامه نگار کُرد در مهاباد
آژانس خبری موکریان گزارش کرده که نیروهای امنیتی شهر مهاباد روز چهارشنبه ۱۵ مهر، "دکتر حسن شیخ آقایی" روزنامه نگار، کاریکاتوریست و مدیر مسئول سایت خبری- تحلیل "روانگه" را در محل کار خود بازداشت و به مکان نامشخصی منتقل کرده اند.



این گزارش می افزاید که حکم بازداشت این روزنامه نگار کُرد توسط شعبه اول دادگاه مهاباد صادر شده است.

همزمان با بازداشت حسن شیخ آقایی، یکی دیگر از اعضای تحریریه روانگه به نام "یونس قربانی" توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود که پس از چند ساعت آزاد شده بود.

هیات تحریریه سایت خبری-تحلیلی روانگه روز چهارشنبه اعلام کرده بود که کنترل سایت روانگه در دست آنها نمانده و هیچ مسئولیتی را در قبال مطالب منتشر شده در این سایت را برعهده نخواهند گرفت.

تا لحظه انتشار این خبر هیچ اطلاعی از محل نگهداری مدیر مسئول سایت روانگه در دست نیست.

در حال حاضر علاوه بر این روزنامه نگار کُرد چهار روزنامه نگار دیگر کُرد به نام های "محمد صدیق کبودوند، خسرو و مسعود کُردپور و عدنان حسن پور" در زندان های جمهوری اسلامی در حال سپری کردن دوران محکومیت خود هستند.
     
منبع: اژانس خبری موکریان

۱۳۹۴ شهریور ۲۱, شنبه

ترور میکونوس ...

در ماجرای  که در رستورانی به همین نام واقع دربرلین، آلمان و در تاریخ ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲ رخ داد، چهار نفر از فعالین کرد مخالف جمهوری اسلامی به قتل رسیدند. این ترور تأثیر زیادی بر روی روابط بین ایران و کشورهای اروپایی داشت.یک سال بعد از حادثه رستوران میکونوس یک ایرانی به نام کاظم دارابی کازرونی که مشکوک به عضویت در سپاه پاسداران و سازمان امنیت ایران بود و ۴ لبنانی به نامهای یوسف امین، محمد اتریس، عطاالله عیاد و عباس رحیل توسط پلیس آلمان دستگیر شدند و محاکمه متهمان در ششم آبانماه سال ۱۳۷۲ در آلمان آغاز شد. دادگاه میکونوس حدود ۵ سال و ۲۴۷ جلسه طول کشید و حدود ۹ میلیون فرانک هزینه در برداشت. در جلسات این دادگاه بیش از ۱۷۰ نفر در دادگاه حاضر شده و در مورد حادثه ترور گواهی دادند. دادستان دادگاه برونو یوست و قاضی آن فریچوف کوبش بودند. حکم دادگاه میکونوس در بیست و یکم فروردین ماه سال ۱۳۷۶ صادر شد و طی آن کاظم دارابی از اتباع ایرانی و عباس رحیل تبعه لبنانی به حبس ابد و یوسف امین و محمداتریس هر دو نفر از اتباع لبنان به ترتیب به ۱۱ و ۵ سال زندان محکوم شدند. در این حکم متهم دیگر نیز به نام عطاالله ایاد تبرئه شد. همچنین از آنجا که در جلسات دادگاه مفهومی به نام وظایف ویژه مطرح شده بود که سران رژیم ایران تصمیم گیرندگان اصلی آن کمیته بودند، مسئولان وقت جمهوری اسلامی ایران یعنی هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت ایران، علی فلاحیان وزیر اطلاعات وقت، علی‌اکبر ولایتیوزیر امور خارجه وقت و سید علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران متهم به زمینه سازی ماجرای میکونوس شدند. این افراد هنوز هم تحت تعقیب اینترپل هستند و نمی توانند از ایران خارج شوند.




۱۳۹۴ تیر ۲۲, دوشنبه

ترور دکتر قاسملو

عبدالرحمن قاسملو روز ۲۲ تیر ۱۳۶۸ به گفته منابع جمهوری اسلامی توسط گروه ناشناسی و به گفته مخالفان در حالی که برای رسیدن به راه‌حل مسالمت آمیز در ایران با تنی چند از نمایندگان حکومت جمهوری اسلامی در وین بر سر میز گفتگو برای مذاکرات صلح نشسته بود، به همراه عبدالله قادری آذر به دست نمایندگان دولت کشته شد. به گفته برخی اطرافیان وی، او در ماه‌های آخرمعتقد بود که مساله کردستان راه حل نظامی ندارد.

به گفته مخالفان جمهوری اسلامی، هاشمی رفسنجانی از برخی چهره‌های بین‌المللی از جمله رییس جمهور وقت الجزایر برای وساطت و برقراری ارتباط برای ملاقات استفاده کرده بود. به گفته این منابع، ترورویست‌ها با پوشش دیپلماتیک وارد اتریش شده و با همکاری سفارت ایران پس از ترور خاک اتریش را ترک کردند. به گفته همسر دکتر عبدالرحمن قاسملو، نسرین قاسملو، تروریست‌ها دولت وقت اتریش را تهدید کرده بودند در صورت افشای ترور، از آن‌ها به این دلیل که در جریان جنگ ایران و عراقاعلام بی طرفی کرده بودند ولی به هر دو طرف جنگ سلاح می‌فروختند (این امر بر خلاف منشور سازمان ملل متحد است) شکایت می‌کند. دولت وقت اتریش نیز به این دلیل درآن مورد ساکت ماند.

پس از ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، برخی رسانه‌های اتریش از دست داشتن وی در ترور سخن گفتند، اما این احتمال هنوز از سوی منابع رسمی اتریش تایید نشده‌است. دو دهه بعد پس از آن واقعه دستگیری برخی دیپلمات‌های ایرانی در اربیلعراق توسط نظامیان آمریکا (به اتهام دست داشتن در انتقال تسلیحات و کمک به درگیریهای داخلی عراق) رسانه‌های اتریش احتمال دادند که یکی از دستگیر شدگان، از عوامل ترور قاسملو در اتریش است. گرچه این احتمال نیز از سوی دولت‌های اتریش و آمریکا تایید نشد.

هاشمی رفسنجانی در خاطرات سال ۱۳۶۸ خود این مساله را تایید می‌کند که قاسملو به هنگام ترور در جلسه‌ای مشغول رایزنی با دیپلمات‌های جمهوری اسلامی بوده است. به گفته او ضاربین قاسملو، دیپلمات جمهوری اسلامی را نیز به قصد کشت هدف گلوله قرار داده بودند ولی از زدن تیر خلاص خودداری کرده بودند. این دیپلمات ابتدا توسط پلیس اتریش مورد بازجویی و سپس آزاد شد. بنا به نوشته مطبوعات اتریش دادگاه عمومی وین به علت فقدان دلیل و مدرک کافی حاضر نشده بود که حکم جلب وی را صادر کند. وزارت خارجه اتریش نیز با انتشار اعلامیه‌ای خاطر نشان کرد در این قضیه دقیقاً بر حسب قانون عمل کرده و هیچ نوع فشاری بر پلیس یا مقامات قضایی وارد نکرده است.


عبدالرحمن قاسملو در شب یلدای‌ سال 1309 شمسی‌، مصادف با 22 دسامبر سال 1930 میلادی‌ در یک خانواده‌ زمیندار ثروتمند در شهر ارومیه‌ چشم به‌ جهان گشود. تحصیلات ابتدایی‌ و متوسطه را ابتدا در ارومیه‌ وسپس در تهران بپایان رسانید. هنوز نوجوانی‌ بیش نبود که‌ با مسایل سیاسی‌ آ‌شنایی‌ پیدا کرد و افکار آ‌زادیخواهانه‌ در ذهنش جای‌ گرفت. وی‌ در این باره‌ در کتاب “چهل سال مبارزه‌ در راه‌ آ‌زادی‌ ” پس از بحث درباره‌ی‌ سفر 30 تن از مالکین و رۆسای‌ عشایر کرد به‌ باکو بنا به‌ دعوت دولت شوروی‌ چنین می‌نویسد:

اگرچه‌ من در آ‌ن زمان یازده‌ ساله‌ بودم، لیکن مانند بسیاری‌ از کودکان آ‌ن دوره‌ سیاست توجه‌ مرا به‌ خود جلب کرده‌ بود. پدرم یکی‌ از اعضای‌ آ‌ن هیأت بود. بیاد دارم موقعی‌ که‌ از سفر باکو برگشت، چند عدل قند و یک تفنگ ته‌پر شکاری‌ خوب همراه‌ آ‌ورده‌ بود. چنین می‌نمود که‌ شورویها قند و تفنگ و وسایل دیگر را به‌ عنوان هدیه‌ به‌ همه‌ی‌ اعضای‌ هیئت داده‌ بودند. به‌ ویژه‌ قند خیلی‌ با ارزش بود. چون آ‌ن زمان در ایران کمیاب و گران بود. این کار بنظر من بسیار عجیب می‌نمود. زیرا در خانواده‌ ما برادران و عموزاده‌هایم که‌ از من بزرگتر بودند، از این سخن به‌ میان می‌آ‌وردند که‌ پدرم همراه‌ چند نفر دیگر به‌ باکو رفته‌اند تا حقوق و آ‌زادی‌ کردها را طلب نمایند.

به‌ همین علت رک و ص
ریح از پدرم پرسیدم: پس حقوق کردها چه‌ شد؟

(چهل سال مبارزه‌ در راه‌ آ‌زادی‌. چاپ دوم کردی‌ 1367 صفحات 62 ـ 61)

عبدالرحمن قاسملو در سال 1324 فعالیت سیاسی‌ خود را با تشکیل اتحادیه‌ی‌ جوانان دمکرات کردستان در شهر ارومیه‌ آ‌غاز کرد. سال 1325 جمهوری‌ کردستان در مهاباد سقوط کرد. متعاقب آ‌ن وی‌ نیز جهت تحصیل راهی‌ تهران گشت و در سال 1327 برای‌ ادامه‌ تحصیل به‌ پاریس، پایتخت فرانسه‌ رفت. رسیدن به‌ پاریس مصادف با تیراندازی‌ به‌ سوی‌ شاه‌ در دانشگاه‌ تهران (15 بهمن 1327) بود که‌ منجر به‌ ازبین رفتن آ‌زادیهای‌ دمکراتیک در سراسر ایران شد. بدین مناسبت یک گردهمایی‌ وسیع دانشجویان ایرانی‌ در پاریس برگزار گردید که‌ در آ‌ن عبدالرحمن قاسملو سخنرانی‌ شدیدالحنی‌ علیه‌ شاه‌ ایراد نمود و در نتیجه‌ دانشجویان یک پیام اعتراضی‌ به‌ محمدرضاشاه‌ مخابره‌ کردند. این اقدام موجب فشار سفارت ایران در پاریس و حتی‌ حکومت فرانسه‌ بر وی‌ شد. تا سرانجام ناچار گردید پاریس را ترک کرده‌ و به‌ عنوان اولین بورسیه‌ ایرانی‌ “اتحادیه‌ بین المللی‌ دانشجویان” به‌ پراگ پایتخت چکسلوواکی‌ عزیمت کند. در همان مدت اقامت خود در فرانسه‌ با همکاری‌ چند تن دیگر از دانشجویان کرد انجمن دانشجویان کرد در اروپا را تأسیس کرد.

طی‌ مدتی‌ که‌ در پراگ مشغول تحصیل بود در فعالیتهای‌ اتحادیه‌ی‌ بینالمللی‌ دانشجویان نیز شرکت داشت. سال 1330 به‌ نمایندگی‌ از سوی‌ دانشجویان ایرانی‌ در دومین کنگره‌ی‌ آ‌ن سازمان که‌ در شهر پراگ برگزار گردید شرکت کرد. در همان مدت به‌ عنوان نماینده‌ی‌ ایران در بیشتر گردهمایی‌ها و کنفرانسهای‌ فدراسیون جهانی‌ جوانان در شهر بوداپست، پایتخت مجارستان شرکت می‌کرد. سال 1331 در زمان حکومت ملی‌ دکتر مصدق، کاک عبدالرحمن قاسملو بعد از اینکه‌ در دانشگاه‌ پراگ موفق به‌ اخذ لیسانس علوم اجتماعی‌ و سیاسی‌ شد، به‌ ایران بازگشت. در آ‌ن موقع میان حزب دمکرات کردستان و حزب توده‌ ایران وحدت تشکیلاتی‌ وجود داشت. کاک عبدالرحمن قاسملو پس از شش ماه‌ فعالیت در تهران به‌ مهاباد برگشت و در آ‌نجا مسۆلیت کار حزبی‌ را به‌ عهده‌ گرفت. بعد از کودتای‌ شوم 28 مرداد سال 1332 ناچار شد به‌ فعالیت مخفی‌ روی‌ آ‌ورده‌ و مخفیانه‌ در تهران و کردستان مشغول فعالیت حزبی‌ شود. در این فاصله‌ ایشان سرپرستی‌ روزنامه‌ “کوردستان”، ارگان مرکزی‌ حزب را بر عهده‌ داشت که‌ تنها پنج شماره‌ آ‌ن مخفیانه‌ به‌ چاپ رسید و نیز در همین مدت بود که‌ یک کمیته‌ سراسری‌ جهت فعالیتهای‌ حزب دمکرات کردستان به‌ سرپرستی‌ وی‌ تشکیل گردید.  عبدالرحمن قاسملو پس از پنج سال فعالیت سیاسی‌ در ایران و بویژه‌ در کردستان، سال 1336 بار دیگر به‌ چکسلوواکی‌ رفت. در سال 1337(1958) پس از پیروزی‌ انقلاب عراق و رشد جنبش در کردستان عراق، همراه‌ با تنی‌ چند از اعضای‌ مسئول حزبی‌ کوشش نمودند چمن اقامت در خاک عراق، سازمانهای‌ حزبی‌ را در داخل کشور احیا نمایند. لیکن به‌ دلیل کارشکنی‌ بعضی‌ از رهبران حزب دمکرات کردستان عراق کاری‌ از پیش نبردند، و در سال 1339 به‌ دستور دولت عراق ناچار شد آ‌ن کشور را ترک گوید و به‌ پراگ برگردد.

سال 1341(1962)  عبدالرحمن قاسملو در دانشگاه‌ پراگ به‌ اخذ درجه‌ی‌ دکترا در رشته‌ علوم اقتصادی‌ نایل آ‌مد و تا سال 1349 در آ‌ن دانشگاه‌ درس “اقتصاد سرمایه‌داری‌ و اقتصاد سوسیالیستی‌ و تئوری‌ رشد اقتصادی‌” را تدریس می‌کرد. در این فاصله‌ دکتر قاسملو چند کتاب و جزوه‌ را در رابطه با مشکلات اقتصادی‌، اجتماعی‌ و سیاسی‌ به‌ رشته‌ تحریر درآ‌ورد که‌ معروفترین آ‌نها کتاب “کردستان و کرد” می‌باشد. این کتاب که‌ در اصل به‌ زبان چکی‌ به‌ رشته‌ تحریر درآ‌مده‌ است تاکنون به‌ زبانهای‌ انگلیسی‌، سلواکی‌، لهستانی‌، عربی‌، کردی‌، فارسی‌ و بخشهایی‌ از آ‌ن نیز به‌ فرانسه‌ ترجمه‌ و منتشر شده‌ است. دکتر قاسملو با زبانهای‌ کردی‌، فارسی‌، ترکی‌، عربی‌، فرانسه‌، انگلیسی‌، چکی‌ و روسی‌ آ‌شنایی‌ کامل داشت و به‌ برخی‌ از زبانهای‌ دیگر مانند آ‌لمانی‌ و زبانهای‌ اسلاو نیز رفع احتیاج می‌کرد.

سال 1349 بعد از صدور بیانیه‌ی‌ 11 مارس و توافق میان رهبری‌ جنبش کردستان عراق با دولت آ‌ن کشور امکان فعالیت سیاسی‌ در کردستان ایران بیشتر شد. در این فرصت دکتر قاسملو از اروپا بازگشت و به‌ یاری‌ چند نفر از یاران نزدیک خود مسئولیت احیای‌ سازمانهای‌ حزب دمکرات کردستان را به‌ عهده‌ گرفت. در کنفرانس سوم حزب که‌ در خردادماه‌ سال 1350 برگزار شد، دکتر قاسملو به‌ عضویت کمیته‌ی‌ مرکزی‌ و سپس به‌ دبیرکلی‌ حزب دمکرات کردستان انتخاب شد و از آ‌ن به‌ بعد در همه‌ی‌ کنگره‌های‌ حزبی‌ به‌ عنوان دبیرکل برگزیده‌ شد و بدن ترتیب به‌ مدت هیجده‌ سال به‌ عنوان رهبری‌ کاردان و شایسته‌ در مقام اول مسئولیت، اداره‌ امور حزب دمکرات کردستان ایران را در یکی‌ از سختترین شرایط مبارزه‌ این حزب را رهبری‌ کرد.

 دکتر عبدالرحمن قاسملو روز 22 تیر ماه‌ سال 1368 در حالی‌ که‌ برای‌ دستیابی‌ به‌ راه‌حل مسالمت آ‌میز مسأله‌ کرد در ایران با تنی‌ چند از افراد مشکوک در وین بر سر میز گفتگو نشسته‌ بود، همراه‌ کاک عبدلله‌ قادری‌، عضو کمیته‌ی‌ مرکزی‌ به‌ دست افراد ناشناخته ترور شد.در این ترور ناجوانمردانه‌ دکتر فاضل رسول، کرد عراقی‌ و استاد دانشگاه‌ در وین نیز به‌ دست همان تروریستها کشته شد.