نیما شجاعی علی"آرمان" جوادیان
در جریان خیزش سراسری ۱٤۰۱ کە بە انقلاب زن زندگی آزادی نام گرفت کە بدنبال کشتە شدن ژینا امینی از سوی مأموران گشت ارشاد بە وقوع پیوست, بودند و هستند جوانان دلیـر و شجاعی کە برای اعتراض بە سیاستهای متحجرانە و واپس گرایانە نظام جمهوری اسلامی بە خیل عظـیم معترضانی پیوستند کە برای احقاق حق و خونهای بە ناحق ریختە دختران و پسرانی کە بە کشتە شدن ژینا امینی معترض شدە بودند چند ماە نظام سرکوبگر ولایت فقیە را بە چالشی بی سابقە از بدو حکمـرانیش کشاندند و جهان شاهد سرکوب و کشتار هزاران نفری بود کە مأموران سرکوبگر جمهوری اسلامی مرتکب آن شدند.
در گفتگویی کە با دو تن از جوانان خسارت دیدە و شکنجە شدە داشتـم برای بار دیـگر شور و شوق جوانان معترض ۱٤۰۱ جلوی چشمانم ظاهر شد و همچنین برای بار دیـگر برخورد غیـر انسانی و ظالمانە رژیمی را بە یاد آوردم کە برای بقایش از هیـچگونە جنایتی پرهیز نمی کند.
نیما شجاعی ۲۹ سالە متولد سقز مجرد کارشناس نقشە برداری ورزشکار رشتە مویتای
فارغ التحصیل دانشگاە آزاد ارومیە رشتە کارشناسی نقشە برداری مربی گری مویتای و کیک بوکسینگ کە چندین حکم استانی و کشوری را در کارنامە ورزشی خود دارد عضو تیم ملی نوجوانان در رشتە مویتای یکی از معترضانی بود کە تا پای مرگ رفت اما زبان نگشود تا دست مأموران سرکوبگر بە دوستانش نرسد و کس دیگری را همچون خودش دستـگیر و شکنجە نکنند.
نیما شجاعی در جریان خیزش سراسری زن زندگی آزادی از روز اول در اعتراضات شهر سقز و ارومیە حضور داشت و بە یاری مجروحان و صدمە دیدگان می رفت و مجروحانی کە هدف گلولەهای ساچمەایی مأموران سرکوبگر قرار می گرفتند تیمار می نمود و گلولەهای سربی ساچمەایی را از بدنشان خارج می کرد. در مورخە هفتم آبانماە ۱٤۰۱ در حالـیکە خیزش معترضان در اکثر شهرهای ایران بە اوج خود رسیدە بود, آنروز در سقـز بسیاری صدمە دیدند و مجروح شدند. نیما تعریف کرد: در حالیـکە دود و سیاهی و صدای گلولە شهر را فرا گرفتە بود یک نفر را دیدم کە مجروح در گوشەایی افتادە بود, متوجە شدم کە تعداد زیادی ساچمە بە جسم و بدنش اصابت کردە است, او را با خود بردم و در منزل خودمان او را تیمار کردم و تا آنجایی در توانم بـود ساچمەهای زیادی را از جسمش درآوردم, او از مهاباد آمدە بود و در اعتراضات سقز شرکت می کرد دلیل آمدنش تعقیب و گریز مأموران امنیتی مهاباد بود علی جوادیان "آرمان" آن همراهی بود کە اگرچە در مهاباد امنیت جانی نداشت ولـی نمی خواست کە از مردم معترض جا بماند, خود را بە سقز رساندە بود کە همراە معترضان سقزی شود, متأسفانە همچون گفتم در سقز مورد اصابت گلولەهای ساچمەایی قرار گرفتە بود.
بعد از چند روز کە آرمان بهبودی نسبی پیدا کردە بود از سقـز بە مهاباد بازگشت.
این یکی از نمونەهایی بود کە نیما در روزهای خیزش سراسری بە یاری مصدومان شتافتە بود. بعدها نیما و آرمان در آنسوی مرزهای ایران همدیگر را برای باری دیگر ملاقات می کنند, هر دو مجـبور بە ترک دیار شدە بودند.
دو روز بعد از تیمار آرمان, نیما بە ارومیە برگشتە بود نیما در خیزش مردم ارومیە نیز مشارکت می کرد نیما همراە یارانش در ارومیە فعالیتهای زیادی در پیشبرد خیزش سراسری مردم انجام می داد در یـکی از فعالیتهایی کە انجام دادە بودند در منطقە اسلام آباد دوربین مدار بستەای را کە ادارە اطلاعات کار گذاشتە بود تا مردم و معترضان را رصد, شناسایی و دستگیر کنند از کار انداختە بودند.
در مورخە ۱۲ آبانماە در ارومیە نیما از سوی مأموران امنیتی اطلاعات شناسایی و دستگیر می شود و در حالیـکە سوار اتومبیل شخصی خود بود یـک نفر لباس شخصی وارد ماشینش می شود و او را با خود می برند.
نیما را با خود بە بازداشتگاە ادارە اطلاعات می برند و بە مدت دوازدە روز تحت بازجویی و شدیدترین شکنجەهای روحی و جسمی قرار می گیرد.
آنگونە کە خود نیـما برایم بازگو کرد در جریان بازجویی دستها و پاهایش را بستە بودند و با مشت و لگد بە جانش افتادە بودند او را آویزان کردە بودند تا اسامی اشخاصی را کە هـمراە او در ارومیـە و سقز با جنبش همراە شدە بودند را بگـوید با ضربات کابل کە بە سر و صورتش می زدند می خواستند بە مواردی اعتـراف کند کە حتی انجام ندادە بود نیما ادامە داد در حالیـکە زیر ضربات شدید کابل قرار گرفتە بود بە ناگاە یکی از شکنجەگران با لگد کە پوتین پایش بود ضربەایی بە سرش زد کە بە زمین می افتد و احساس بی هوشی کردە بود وقتی کە بە هوش آمدە بود چشمش بە کپسول گاز افتادە بود کە در آنجا گذاشتە بودند احساس درد در پشت گردنش کردە بود بعد متوجە شدە بود کە گردنش را داغ کردە بودند تا مطمئن شوند کە زندە است حتی قسمتی از دستش را داغ کردە بودند و این داغ کردن شوکی بود کە بە نیما وارد کردە بودند تا بە هوش بیاید.
خانوادە نیما تلاش زیادی کردند تا نیما آزاد شود و بە آغوش خانوادە بازگردد و این تلاشهای بی وقفە باعث شد کە در تاریخ ۲٤ آبانماە بە قید وثیقە بە صورت موقت آزاد شود.بعد از دو روز از آزادی نیما دوبارە برای او احضاریە صادر می شود کە در آن از او می خواهند کە بە مبلغ وثیقە اضافە کند و بە ادارە اطلاعات برود نیما بە همراە خانوادە با چند وکیل مشاورە می کنند کە همگی بە این نکتە اشارە می کنند کە قطعأ درصدد حکم تازەتر و سنگین تری برای پروندە نیما هستند.
نیما و خانوادەاش توان وثیقە بیشتری را نداشتند و هم نگـران صدور حکم سنگین تری بودند و همـین باعث شد کە در اواخـر بهمن ۱٤۰۱ نیما از کشور و محل زندگیش بە ناچار کوچ کند و در حالیکە نیما در محل زندگیش نیز نماندە است اما کماکان از سوی ادارە اطلاعات رژیم تهدید می شود و همچون سابقە رژیم در ربودن مخالفان سیاسی اش در آنسوی مرزها بخصوص کشورهای همسایەاش زندگی و شرایط نیما و نیماها, زندگی امنی نیست.
عکسهایی از آثار شکنجە و برگە وثیقە آزادی موقت نیما شجاعی
علی "آرمان" جوادیان سی سالە متولد مهاباد مجـرد فعال مدنی و حقوق بشری
از ابتدای خیزش سراسری سال ۱٤۰۱ عـلی جوادیان بە این خیـزش همگانی پیوست و دلیل پیوست بودنش را اینـگونە بازگو نمود:
انقلاب و خیزشی را شاهد بودم کە پیوستن بە آن را وظـیفە تشخیص دادم و این حجم از ظلم و ستمی کە بە مردم روا داشتە می شد را تحمل نکردم و بە جمع آزادیخواهان پیوستم.
علی جوادیان از کلیـد خوردن خیزش سراسری ۱٤۰۱ بە عرصەایی پا نهاد کە خیل عظیمی از دختران و پسران جوان, همـگام با او برای احقاق حقشان و نشاندن دمـوکراسی ماهها با رژیمی مقابلە کردند و روبرو شدند کە سبوعیت و برخوردهای ناجوانمردانەاش با معترضان را مردم در سراسر دنیـا مشاهدە کردند.
علی جوادیان همـراە عدەایی از دوستانش با تشکیل شبـکەهای کوچک اما منظم در اعتراضات شرکت نمود و در جریان اعتراضات سراسری ۱٤۰۱ در مهاباد همـوارە یار و همـراە کسانی بود کە مجروح می شدند با همیاری و همکاری دوستانش هموارە در اعتراضات شرکت می کرد و با تهیە دارو و وسایل پزشکی یاور مصدومان اعتراضات مهاباد بودند.
در تاریخ چهارم آبانماە سال ۱٤۰۱ مهاباد شاهد یکی از روزهایی بود کە در آن عدە زیادی مجروح و چند تن نیز جان باختند فردای آن روز عدە زیادی مجروح و صدمە دیدە در گوشە کنار شهر بودند کە علی و دوستانش را واداشت کە بە یاری آنان بشتابند آنـروز تا آنجایی کە در توان علی و همرهانش بود بە مداوای صدمە دیدگان پرداختند. عصر همان روز از سوی خانوادەاش بە علـی اطلاع می دهند کە مأموران لباس شخصی سراغش را گرفتەاند و بهتر است کە عازم منزل نشـود.
علـی آن شب بە خانە نرفت و فردای آن روز بە سقـز رفت و بە دوستانش در ادامە اعتراضات در آنجا ملحق شد.
علی همچنانکە در مهاباد بە جمع معترضین آزادیـخواە پیوستە بود آنـروز دوبارە بە معترضان سقـزی پیوست در مورخە هفتم آبانماە در بلوار مادر شهر سقز و در جریان اعتراضات مردمی با مأموران سرکوبگر روبرو می شوند از فاصلە نزدیک بە علی شلیک می کنند و در حالـیکە می توانستند پاهای او را هدف بگیرند تا او را دستگیر کنند اما بە بالا تنە علی شلیک کردند تا او را بە قتل برسانند اما علی بە هر شیـوەایی بود و در حالیـکە بدنش خون آلود بود و درد زیادی را تحمل می کرد, خود را از آنجا دور کرد و آنزمان کە مطمئن شد خطری تهدیدش نمی کند در کوچەایی دراز کشید تا نفسی تازە کند با همت نیما شجاعی کە در ابتدای این نوشتە از او گفتـیم و با کمک او علی را بە منزل خودشان می برد و بیش از دە روز از علـی مراقبت می کند تا علی سلامتی نسبی بیابد, بە دلیل ترس از دستگیری بە مرکز درمانی منتقل نمی شود و درمان و مداوای علی در منزل شخصی نیما شجاعی و توسط او صورت گرفت.
با بهبودی نسبی علی ,بە مهاباد باز می گردد اما نە بە منزل بلـکە در حواشی شهر و در روستاهای نزدیـک مهاباد خود را مخفی می کند تا از سوی مأموران امنیتی دستگیر نشود
آنگونە کە علی جوادیان برایم بازگو نمود در بدو خیزش معترضان در مهاباد شبها نیز برای استراحت و خواب بە خانە نمی رفت.
در حالـیکە جراحات علی جوادیان همچنان آزارش می داد اما با بازگشت دوبارەش بە مهاباد دوبارە بە جمع یاران سابقش پیوست و با عزمی چند برابرتر آزادیـخواهان و دادخواهان معترض مهاباد را همـراهی می کرد. علی جوادیان ایـنگونە ادامە داد در اواخر آبانماە ۱٤۰۱ برای تیمار و درمان عدەایی زخمی کە طی تماسی با او و یارانش می گیرند بە یاری آنان بروند علی گفت کە هر وقت در جایی قرار داشتیم از رمز و کدهایی کە بین خودشان داشتند استفادە می کردند تا مطمئن شوند کە مکانی کە می روند امن باشد علی ادامە داد وقتی برای مداوای مجروحانی کە قرار بود در آنجا باشند, بروند چند مأمور مسلـح را دید کە در پشت بام مکان مورد نظر بودند تا آنها را مشاهدە می کند با دوستانش آنجا را ترک می کنند اما بە آنها تیراندازی می شود ولی هیـچکدامشان نە دستگیر می شود نە مورد اصابت گلولە قرار می گیرند .
با تماسی کە با یکی از دوستانش می گیرد بدنبال او می آید و علی را از شهر خارج می کند. علی جوادیان تا زمانی کە در ایران بود بە صورت مخفیانە زندگی می کند چون با ارتباطاتی کە با خانوادە و دوستانش داشتە بود بە صورت مداوم از سوی مأموران امنیتی و اطلاعاتی بە سراغش رفتە و خواستار دستگیری او بودند با مصادرە کردن ماشین شخصی کە با دوستانش همیشە سوار بر آن بە یاری مصدومان و مجروحان می رفتند قصد داشتند علی و دوستانش خود را تـحویل بدهند اما علی زیر بار نرفت و بە ناچار از کشـور خارج می شود.
علی جوادیان کماکان از جراحات و صدمات واردە ساچمەهایی کە در جسـمش قرار دارد آزار می بیند و نیاز بە مداوا و دسترسی بە پزشک معالج دارد و از سویی جان و امنیت علی جوادیان کماکان در خـطر می باشد.





تصاویری از آثار گلولەهای ساچمەایی در بدن و جسم علی"آرمان" جوادیان
"این نوشتە بخش کوچکی از زمانی بود کە توسط نیما شجاعی و علی"آرمان" جوادی برایمان یادآوری شد. در جریان خیزش سراسری ۱٤۰۱ کە بە جنبش زن زندگی آزادی نام گرفت پسران و دختران جوان بیشماری همـراە مردمی شدند تا با استبدادی مقابلە و مبارزە کنند کە بیش از چهل و پنج سال است با حاکمیـتی مستبد بر مسند قدرت لم دادە است و بهای دوام حکومتشان کشتن و قربانی کردن هزاران هزار آزادیـخواهی است کە در هـر دورە زمانی از هر فرصتی برای مقابله و مبارزە با رژیم جمهوری اسلامی استفادە می کنند تا بە آزادی و دموکراسی کە حق مسلـمشان می باشد, برسند."